غزل شماره‌ی ۳۱۰ دیوان حافظ: مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام

غزل شماره‌ی ۳۱۰ دیوان حافظ: مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۳۱۰ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۳۱۰ - مرحبا طایر فرخ پی فرخنده پیام

 

۱. مرحبا طایرِ فَرُّخ پِیِ فرخنده پیام - خیرِ مقدم چه خبر؟ دوست کجا؟ راه کدام؟
معنی: خوش آمدی! ای پرنده‌ی خوش قدم و خوش خبر! آمدنت به‌خیر، تازه چه خبر؟ دوست کجاست؟ راه رسیدن به او کدام است؟

 

۲. یا رب این قافله را لطفِ ازل بدرقه باد - که از او خصم به دام آمد و معشوقه به کام
معنی: پروردگارا! لطف و عنایت دیرینه‌ی تو پشتیبان و راهنمای این کاروان باد که از اثر او دشمن به دام افتاد و معشوق به کام ما شد.

 

۳. ماجرایِ من و معشوقِ مرا پایان نیست - هر چه آغاز ندارد نپذیرد انجام
معنی: برای داستان من و معشوقم پایانی متصور نیست، چرا که هر چه ازلی و قدیم باشد برای آن پایانی نخواهد بود.

 

۴. گل ز حَد بُرد تَنَعُّم نفسی رخ بنما - سرو می‌نازد و خوش نیست خدا را بخرام
معنی: گل، ناز و نعمت را به منتهای حد خود رسانیده و سرو در چمن به خود می‌نازد و این به‌نظر من خوش نمی‌آید. از برای خدا تو خرامیدن و جلوه‌گری را آغاز کن.

 

۵. زلفِ دلدار چو زُنّار همی‌فرماید - برو ای شیخ که شد بر تنِ ما خرقه حرام
معنی: به هنگامی که زلف دلدار، امر به بستن زنار می‌دهد، ای شیخ دست از سرم بردار که خرقه‌ی زهد بر پیکار ما حرام و نارواست.

 

۶. مرغِ روحم که همی‌زد ز سرِ سِدره صَفیر - عاقبت دانه‌ی خالِ تو فِکَندَش در دام
معنی: مرغ روح من که از سَرِ درخت سدره، آزادانه در حال آوازه‌خوانی بود، عاقبت دانه‌ی خال تو او را به دام عشق خود گرفتار کرد.

 

۷. چشمِ بیمارِ مرا خواب نه در خور باشد - من لَهُ یَقتُلُ داءٌ دَنَفٌ کیفَ یَنام؟
معنی: چشم بیمار من شایستگی خواب را ندارد. چگونه کسی که درد دائمی مزمن (او را از پای درمی‌آورد) (را پذیراست) می‌تواند بخوابد؟

 

۸. تو تَرَحُّم نکنی بر منِ مُخلص گفتم - ذاکَ دعوایَ و ها انتَ و تِلکَ الایّام
معنی: تو بر من که دوست بی‌ریای توام رحم نخواهی کرد و من این مطلب را که شارح دعوای من است در این‌جا گفتم. حال این تو و این هم گردش ایام (که صحت ادعای مرا ثابت خواهد کرد).

 

۹. حافظ ار میل به ابرویِ تو دارد شاید - جای در گوشه‌ی محراب کنند اهلِ کلام
معنی: اگر حافظ به ابروان تو مایل شد جای آن را دارد، چرا که مدرسین کلام خدا در گوشه‌ای از مسجد می‌نشینند (و به درس و بحث می‌پردازند).

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۳۱۰ دیوان حافظ:
یک دیدار غیر منتظره دارید که بسیار خوشحال‌تان می‌کند و پیام خوشی به شما می‌دهد. به سفری می‌روید که جز معنویت چیزی سوغات ندارد. همه روزی به دنیای باقی می‌روند. پس این چند صباح عمر را خوبی کنید و چیزی را که برای خودتان نمی‌پسندید، برای دیگران هم مپسندید. به کسی ترحم نکنید، بلکه مخلصانه کار انجام دهید.

 

معنی برخی واژگان غزل:
مَرحبا: (شبه‌جمله) این لفظ در عرب برای تعظیم مهمان گویند، خوش آمدی، خیر مقدم، زه، آفرین (کلمه‌ی تحسین و تشویق است).
طایر: پرنده و کنایتا به‌معنای پیک و قاصد.
فرخ پی: مبارک قدم.
فرخنده پیام: خجسته پیام، خوش خبر.
خیر مقدم: مترادف مرحبا، خوش آمدی.
چه خبر: تازه چه خبر؟
راه کدام: راه رسیدن به دوست کدام است؟
لطف ازل: لطف دیرینه‌ی آفریدگار.
بدرقه: پشت و پناه، پشتیبان، راهنمای کاروان.
از او: از اثر وجود او.
ماجرا: آن‌چه گذشت، داستان، سرگذشت.
تنعم: به ناز و نعمت گذرانیدن.
به کَرَم: از روی بزرگواری، از روی عنایت.
خوش نیست: به نظر من خوش و خوب نیست، خوشایند نیست.
زُنار: رشته و ریسمانی که زرتشتیان به‌هنگام عبادت به کمر بسته و با خواندن اوراد آن را گشوده و بر آن دست می‌کشند، کنایه از نشان و علامت کفر.
چو زنار همی فرماید: چون امر به زُنار بستن می‌کند.
سِدرَه: درخت سدری در بهشت به‌نام سدرة المنتهی که از آن به بعد فرشتگان را اجازه و قدرت عبور نیست.
درخور: شایسته، لایق.
مَن: کسی که.
لَهُ: برای او.
یَقتُلُ: کُشنده.
یَقبِل: پذیراست.
داء: درد.
دَنَف: بیماری مزمن، مرض دائمی لاعلاج.
کیف: چگونه.
یُنام: می‌خوابد، تواند خوابید.
مُخلِص: بی‌ریا، صاف و صادق و بدون شیله‌پیله.
بی‌دل: دل از دست داده، شیفته.
ذاکَ: (اسم اشاره) این است، همین است.
دَعوایَ: دعوای من، دادخواست من.
وَ: حرف ربط.
ها: این.
اَنتَ: تو.
تلک الایام: این روزگار.
اهل کلام: اهل سخن و اهل وعظ.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری