
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۳۱۲ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۳۱۲ - بشری اذ السلامه حلت بذی سلم
۱. بُشری اِذِ السَّلامةُ حَلَّت بِذی سَلَم - لِلّهِ حمدُ مُعتَرِفٍ غایةَ النِّعَم
معنی: به شما مژده باد که در این زمان، سَلامَه (شاه شجاع) به جایگاه سلامه (شهر شیراز) فرود آمد. آنکه همهی نعمتها را شناسا و بدان معترف است (یعنی حافظ)، خدا را سپاس میگوید.
۲. آن خوش خبر کجاست؟ که این فتح، مژده داد - تا جان فِشانَمَش چو زر و سیم در قَدَم
معنی: آن خوش خبری که مژدهی این پیروزی را رسانید کجاست تا جانم را مانند زر و سیم در پایش نثار کنم.
۳. از بازگشتِ شاه در این طُرفِه منزل است - آهنگِ خصم او به سراپردهی عَدَم
معنی: به سبب بازگشت شاه به این منزلگاه دلپذیر است که دشمن او عازم شبستان نیستی شد.
۴. پیمان شکن هرآینه گَردَد شکسته حال - انَّ العُهودَ عِندَ مَلیکِ النُّهی ذِمَم
معنی: حال کسی که عهد و پیمان خود را میشکند به پریشانی میکشد. در نزد صاحبان خرد، وفاداری به پیمانها ضروری و فرض است.
۵. میجست از سحابِ اَمل رحمتی ولی - جز دیدهاش مُعاینه بیرون نداد نَم
معنی: (دشمن شاه شجاع = شاه محمود) از ابر آرزو انتظار باران رحمت داشت، اما به رای العین جز از دیدگانش نَمی فرود نیامد.
۶. در نیلِ غم فُتاد؛ سپهرش به طنز گفت - الآنَ قَد نَدِمتَ و ما یَنفَعُ النَّدَم؟
معنی: (و به ناچار) در رود غم نیل درافتاد و آسمان از روی ریشخند به او گفت: تو اکنون پشیمان شدی و پشیمانی سودی ندارد.
۷. ساقی چو یارِ مَه رخ و از اهلِ راز بود - حافظ بخورد باده و شیخ و فقیه هم
معنی: چون ساقی، معشوقی زیباروی و رازنگهدار بود (به برکت این رویداد) حافظ و پیر خانقاه و فقیه باده نوشیدند.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۳۱۲ دیوان حافظ:
کسی که به شما جفا کرده خودش الان گرفتار است. ابرهای رحمت بهسوی شما میآیند و جور و ظلم بهسوی او روانه است. خبر خوش را به شما و خبر بد را به او میدهند. تو رازت را حفظ کن. عهد شکستهات به نفعت میباشد و تجربهای عالی برای بستن عهدی دگر هست.
معنی برخی واژگان غزل:
بُشری: مصدر از باب نَصَرَ یَنصُرُ بهمعنای مژده و بشارت که معنای بُشری لکم را افاده میکند یعنی بر شما بشارت باد و خطاب عام است.
اِذ: اسم زمان بهمعنای آنگاه، هنگامی که.
اَلسَّلامَةُ: سلامت، صلح و آشتی، نام معشوقی، کنایتا منظور شاه شجاع است.
حَلَّت: فعل ماضی مفرد مؤنث غایب بهمعنای حلول نمود، نازل شد، فرود آمد.
ذی سَلَم: نام جایگاه یا شهر معشوقی است و کنایتا منظور شهر شیراز است.
لله: برای خدا.
حَمدُ: سپاس.
مُعتَرِفٍ: اقرار کننده، اعتراف کننده.
غایت: نهایت.
النَّعَم: نعمتها.
فتح: پیروزی.
در قَدَم: در پیش پا، زیر پا.
طُرفه: نو، بدیع، تازه، دلپذیر، شگفتآور، مطبوع.
آهنگ: قصد، عزم، تصمیم.
سراپردهی عدم: (اضافهی تشبیهی) شبستان نیستی، عدم به سراپرده و شبستان تشبیه شده.
شکسته حال: پریشان حال.
اِنَّ: بهدرستی که.
اَلعُهودَ: پیمانها، عهدها.
عِندَ: نزدِ.
مَلیک: مالک.
اَلنُّهی: جمع نُهیَة، عاقلان، خردمندان.
ذِمَم: جمع ذَمَّه ، بر عُهده، فرض، ضمان.
سحاب: ابر.
امل: آرزو.
رحمت: بخشایش.
معاینه: به عیان، آشکارا، دیدن با چشم.
نیل غم: (اضافهی تشبیهی)، غم به رود نیل تشبیه شده.
سپهر: فلک.
طنز: طعنه، سرزنش، ریشخند.
اَلآنَ: (اسم زمان) حال، اکنون، اینک.
قَد: به تحقیق، به درستی.
نَدِمتَ: فعل ماضی مفرد مذکر مخاطب بهمعنای پشیمان شدی.
وَ: حرف ربط.
ما: حرف نفی، لا.
یَنفَعُ: فعل مضارع مفرد مذکّر غایب بهمعنای نفع دارد، سود دارد.
اَلنَّدَم: (مصدر) بهمعنای پشیمانی.
مَهرُخ: ماهرخ، زیباروی.
اهل راز: رازنگهدار.
فقیه: عالم احکام شرعی.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





