غزل شماره‌ی ۱۵۶ دیوان حافظ: به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

غزل شماره‌ی ۱۵۶ دیوان حافظ: به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۱۵۶ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۱۵۶ - به حسن و خلق و وفا کس به یار ما نرسد

 

۱. به حسن و خُلق و وفا کس به یارِ ما نرسد - تو را در این سخن، انکارِ کارِ ما نرسد
معنی: در زیبایی و خوش خلقی و وفاداری کسی به پای یار ما نمی‌رسد. تو صلاحیت آن را نداری که منکر ادعای ما شوی.

 

۲. اگرچه حُسن‌فروشان به جلوه آمده‌اند - کسی به حُسن و ملاحت به یارِ ما نرسد
معنی: هرچند جلوه دهندگان حسن و مدعیان زیبایی، خودنمایی آغاز کرده‌اند. (با این همه) کسی در جمال و دلپذیری با یار ما یارای برابری ندارد.

 

۳. به حق صحبت دیرین که هیچ محرمِ راز - به یارِ یک جهت حق‌گزارِ ما نرسد
معنی: سوگند به دوستی با سابقه، که هیچ دوست محرم و مطمئن با دوست یکرنگ و حق‌شناس ما برابری نمی‌کند.

 

۴. هزار نقش برآید ز کِلکِ صُنع و یکی - به دلپذیری نقشِ نگارِ ما نرسد
معنی: قلم آفرینش هزار گونه نقش می‌آفریند، یکی از آن‌ها هم به‌پای دلپسند چهره‌ی محبوب ما نمی‌رسد.

 

۵. هزار نقد به بازارِ کائنات آرند - یکی به سکه‌ی صاحب عیارِ ما نرسد
معنی: هزار گونه سکه‌ی رایج به بازار هستی می‌آورند که یکی از آن‌ها نقش می‌آفریند که هم با سکه‌ی عیاردار (صاحب عیار) ما برابری نمی‌کند.

 

۶. دریغ قافله عمر کآنچنان رفتند - که گَردشان به هوایِ دیارِ ما نرسد
معنی: افسوس بر کاروان‌های گذرای عمر که چنان از میان رفتند که گرد راهشان هم به هوای شهر و دیار ما نمی‌رسد.

 

۷. دلا ز رنجِ حسودان مرنج و واثق باش - که بد به خاطرِ امیدوارِ ما نرسد
معنی: ای دل از زخم زبان حسودان رنجیده‌خاطر مشو و امیدوار باش، زیرا به دل امیدوار ما بدی و گزندی نمی‌رسد.

 

۸. چنان بِزی که اگر خاکِ ره شوی کس را - غبارِ خاطری از رهگذارِ ما نرسد
معنی: (ای دل) آن‌گونه زندگانی کن که چون مُردی و پیکرت خاک راه شد، غبار خاطره‌ای که سبب رنجش خاطر رهگذاری شود از خاکت برنخیزد.

 

۹. بسوخت حافظ و ترسم که شرحِ قصه‌ی او - به سمعِ پادشهِ کامگارِ ما نرسد
معنی: حافظ (از این غم و اندوه) بسوخت و از آن می‌ترسم که شرح قصه‌ی غصه‌ی او به گوش پادشاه کامروای ما نرسد.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۱۵۶ دیوان حافظ:
در انتخابی که کرده‌اید شک نکنید. او از هر جهت لایق است. رازدار و با ایمان و با اصل و نسب است. نگذارید وقت بگذرد. ممکن است حسودان کارها را خراب کنند و شما در رسیدن به مقصود عمری را در پی او بگردید.

 

معنی برخی واژگان غزل:
حُسن: زیبایی.
خلق: خوی نیک.
وفا: پیمان‌دوستی، پیمان‌داری.
انکار: حاشا، تکذیب، نفی کردن، امتناع، عدم اقرار.
حُسن فروش: جلوه دهنده‌ی حُسن، آن‌که زیبایی خود را به رخ دیگران می‌کشد.
جلوه: نمایش، پدیدار شدن، عرضه کردن، خودنمایی.
ملاحت: نمکین، کنایه از خوبرو و دلپذیر بودن.
یک جهت: یکرو، یکدل، یکرنگ.
حق‌گزار: حق‌شناس، قدردان.
کلک صنع: قلم آفرینش.
نقد: وجه رایج.
صاحب عیار: خواجه قوام الدین محمد صاحب عیار از رجال سرشناس دوره‌ی آل مظفر وزیر شاه شجاع، مقتول در سال ۷۶۴ هجری.
دریغ: واحسرتا، افسوس.
قافله‌ی امن: کاروان آرام و آسوده خیال.
طعن: زخم زبان، سرزنش، شماتت.
واثق: امیدوار، مطمئن، با اعتماد.
رهگذار ما: راه ما گذری که ما در آنیم، گذرگاهی که تربت و غبار ما در آن نهفته است.
کامکار: کامیاب و کامروا .
چنان بزی: چنان زندگی کن.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری