
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۴۰ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۲۴۰ - ابر آذاری برآمد باد نوروزی وزید
۱. ابرِ آذاری برآمد بادِ نوروزی وزید - وَجهِ مِی میخواهم و مُطرب، که میگوید رسید؟
معنی: ابر بهاری پیدا شد و باد نوروزی وزیدن گرفت و برای می و مطرب به پول احتیاج دارم. چه کسی قبول پرداخت آن را میکند؟
۲. شاهدان در جلوه و من شرمسارِ کیسهام - بارِ عشق و مُفلسی صَعب است، میباید کشید
معنی: خوبرویان در حال جلوهگری و عرض انداماند و من از کیسهی خالی خود خجالت میکشم. کشیدن بار عشق و بیچیزی کار سختی است و چارهای جز کشیدن آن را ندارم.
۳. قَحطِ جُود است آبروی خود نمیباید فروخت - باده و گُل از بهایِ خرقه میباید خرید
معنی: کرم و جوانمردی قحط و نایاب شده و نبایستی با تقاضایی آبروی خود را از دست داد، و شراب و گل را بایستی با پول حاصل از فروش خرقه تهیه کرد.
۴. گوییا خواهد گشود از دولتم کاری که دوش - من همیکردم دعا و صبحِ صادق میدمید
معنی: احتمال میدهم که به برکت بخت و اقبال، گره از کار من باز شود. زیرا شب پیشین در حالی که به درگاه خدا دعا میکردم چهرهی صبح صادق از افق نمودار میشد.
۵. با لبی و صد هزاران خنده آمد گل به باغ - از کریمی گوییا در گوشهای بویی شنید
معنی: گویی گل از وجود شخص کریم و بخشایندهای در گوشه و کنار نشانه و اثری یافته که با یک لب و صد هزار خنده و دلشادی به باغ آمد.
۶. دامنی گر چاک شد در عالمِ رندی چه باک - جامهای در نیکنامی نیز میباید درید
معنی: اگر درعالم رندی و بدنامی دامن آبرو چاک شد باکی نیست، جامهای را هم باید در عالم نیکنامی دریده و به نیکی مشهور شویم!
۷. این لطایف کز لبِ لَعلِ تو من گفتم، که گفت؟ - وین تَطاول کز سرِ زلفِ تو من دیدم، که دید؟
معنی: چه کسی آن همه نکته و تعریفهای لطیفی که من از لب لعل تو گفتم گفته و کدام کسی این همه تجاوز و بیداد که من از سر زلف تو کشیدم کشیده و دیده است؟
۸. عدلِ سلطان گر نپرسد حالِ مظلومانِ عشق - گوشهگیران را ز آسایش طمع باید بُرید
معنی: شیوهی عدالت پادشاه اگر سبب دلجویی و احوالپرسی از آنان که در برابر جور عشق، ستم دیدهاند نشود، عاشقان بینوا و گوشهگیر باید فکر و خیال راحتی و آسایش را از سر به در کنند.
۹. تیرِ عاشقکُش ندانم بر دلِ حافظ که زد - این قَدَر دانم که از شعرِ تَرَش خون میچکید
معنی: آگاهی ندارم که تیر کاری که عاشق را از پای درمیآورد چه کسی بر دل حافظ زد. همینقدر میدانم که از شعر آبدارش که از دل برآمده بود خون میچکید.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۲۴۰ دیوان حافظ:
از فقر و نداری خود شرمنده نباش، خوبی تو سرمایهی دولت تو است. ابرهای نعمت و رحمت بهسویت میآیند و نجات پیدا میکنی و کارت بالا میگیرد. از چیزی نترس، زیرا کسی که راه درست میرود، ترس به دل راه نمیدهد. خداوند عادل و روزی رسان است. تو را هم فراموش نکرده و به تو هم کرم میکند.
معنی برخی واژگان غزل:
آذار: نام ماه ششم رومی معادل ماه مارس مسیحی و اواخر اسفند ماه.
ابر آذاری: ابر ماه اسفند.
وجه: پول نقد.
که میگوید رسید؟: چه کسی با گفتن (رسید) آن را تقبل کرده و به عهده میگیرد؟
جلوه: تظاهر، نمایش زیبایی، حسنفروشی، خودنمایی.
شرمسار کیسه: شرمندگی به سبب تهی بودن کیسهی پول.
مفلسی: بیچیزی.
صعب: سخت.
میباید کشید: بایستی تحمل کرد.
قحط: سخت، کمیابی، خشک سال، بند آمدن باران، نایابی.
قحط جود: نایابی بخشش.
صبح صادق: صبح صادق طلوع کرد.
با لبی: با یک لب.
از کریمی: از یک انسان کریم و بخشنده.
جامه دریدن: دست به افشاگری زدن، همگان را از حال خود خبردار کردن.
دامنی گر چاک شد در عالم رندی چه باک: اگر در عالَمِ رندی و بدنامی دامنی چاک و سبب علنی شدن بدنامی و رسوایی ما شد باکی نیست.
جامهای در نیکنامی نیز میباید درید: جامهای را هم باید در عالم نیکنامی بدریم و به نیکنامی مشهور شویم.
لطایف: جمع لطیفه، نکات باریک و کلمات تعریف نغز.
تطاول: تجاوز، درازدستی، غارت، ستمگری.
عدل سلطان: دادِ پادشاه.
شعر تر: شعر با مضمون تر و تازه و لطیف.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





