غزل شماره‌ی ۳۱۵ دیوان حافظ: به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

غزل شماره‌ی ۳۱۵ دیوان حافظ: به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۳۱۵ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۳۱۵ - به غیر از آن که بشد دین و دانش از دستم

 

۱. به غیر از آن که بِشُد دین و دانش از دستم - بیا بگو که ز عشقت چه طَرْف بَربَستَم؟
معنی: بیا و به من بگو که غیر از آن‌که رشته‌ی دین و دانش از دستم بیرون رفت از عشق تو چه بهره‌ی دیگری بُردم؟

 

۲. اگر چه خَرمَنِ عمرم غمِ تو داد به باد - به خاک‌پایِ عزیزت که عهد نشکستم
معنی: هرچند غم (عشق و ناسازگاری) تو خرمن عمر مرا به باد نیستی داد، قسم به خاک پایت که آن را عزیز می‌دارم، عهد خود را نشکستم.

 

۳. چو ذَرِّه گرچه حقیرم؛ ببین به دولتِ عشق - که در هوایِ رُخَت چون به مِهر پیوستم
معنی: هرچند به‌مانند ذره‌ی ناچیز و بی‌مقدارم، ببین که در اشتیاق رسیدن به روی تو، با کمک نیروی عشق چگونه به خورشید پیوستم.

 

۴. بیار باده که عمریست تا من از سَرِ اَمن - به کُنجِ عافیت از بهرِ عیش نَنشَستَم
معنی: باده پیش آر که عمری است با آسودگی خیال و فراغ خاطر در گوشه‌ای برای خوشگذاری ننشسته‌ام.

 

۵. اگر ز مردمِ هشیاری ای نصیحت‌گو - سخن به خاک مَیَفکَن؛ چرا که من مستم
معنی: ای اندرزگو، اگر صاحب عقل و هوشی، بیهوده سخن خود را زیر پا مینداز (آبروی سخن خود را مبر) چرا که من مستم (و گوشم به آن بدهکار نیست).

 

۶. چگونه سر ز خجالت برآورم بَرِ دوست - که خدمتی بسزا برنیامد از دستم
معنی: چطور در پیش روی دوست سرِ خود را از شرمساری بلند کنم که خدمتی شایسته از دستم برنیامده است.

 

۷. بسوخت حافظ و آن یارِ دلنواز نگفت - که مَرهمی بفرستم که خاطرش خَستم
معنی: حافظ در آتش غم یار سوخت و آن دوست که داعیه‌ی دلنوازی دارد نگفت (به فکر این نیفتاد) که چون دل او را آزرده و سوزانیده‌ام مرهمی هم برایش بفرستم.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۳۱۵ دیوان حافظ:
یارتان اگرچه از نظر مادی در مضیغه می‌باشد، ولی بسیار مهربان و وفادار است. به او اعتماد کنید. او تمام خوشی‌ها را بر خود حرام کرده تا بتواند شما را خوشبخت نماید. در رسیدن به حاجات شما هم کمکش کنید. هرچند که او می‌گوید شرمنده است، ولی شما باز هم یاری‌اش دهید.

 

معنی برخی واژگان غزل:
طَرف بربستن: سود بردن، بهره یافتن.
خرمن عمر: (اضافه‌ی تشبیهی) عمر به خرمن تشبیه شده، حاصل عمر.
خرمن عمرم، غم تو داد به باد: غم (فراق ـ یا بی‌مهری) تو، خرمن عمر مرا به‌دست باد نیستی سپرد، غم عشق تو روزگار مرا تباه کرد.
ذره: هر چیز کوچک مانند ذرات گرد و غبار.
در هوای رُخت: در آرزوی دیدار چهره‌ات.
مِهر: خورشید.
از سرِ اَمن: از روی اطمینان، از روی فراغ خاطر.
کُنج عافیت: گوشه‌ی ایمنی.
سخن به خاک میفکن: سخن را به هدر مده، آبروی سخن را مَبر، آبروی سخن و اندرز را بر خاک مریز.
بَرِ دوست: پیش دوست.
به سزا: شایسته.
خَستَم: آزردم.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری