غزل شماره‌ی ۳۱۸ دیوان حافظ: مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم

غزل شماره‌ی ۳۱۸ دیوان حافظ: مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۳۱۸ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۳۱۸ - مرا می‌بینی و هر دم زیادت می‌کنی دردم

 

۱. مرا می‌بینی و هر دَم زیادَت می‌کنی دَردَم - تو را می‌بینم و میلم زیادَت می‌شود هر دَم
معنی: مرا می‌بینی و هر لحظه درد مرا بیشتر می‌کنی، تو را می‌بینم و هر لحظه میلم به تو بیشتر می‌شود.

 

۲. به سامانم نمی‌پرسی، نمی‌دانم چه سر داری - به درمانم نمی‌کوشی، نمی‌دانی مگر دردم؟
معنی: از سر و سامان من پرسش نمی‌کنی (آن‌طور که سزاوار است حالم را جویا نمی‌شوی) نمی‌دانم در سرت چه می‌گذرد، در فکر بهبود حالم نیستی، مگر از درد من بی‌خبری؟

 

۳. نه راه است این که بُگذاری مرا بر خاک و بُگریزی - گُذاری آر و بازم پرس تا خاکِ رَهَت گردم
معنی: این روش درستی نیست که مرا بر خاک جای گذاشته و از من روی برتابی. بر سر من گذر کن و حالم را باز پرس تا مثل خاک در زیر پایت فروتنی کنم.

 

۴. ندارم دستت از دامن، به جز در خاک و آن دَم هَم - که بر خاکم روان گَردی بگیرد دامنت گَردم
معنی: دست از دامنت برنمی‌دارم، مگر وقتی که در خاک رفته باشم و در همان حال هم اگر بر سر خاک من گذر کنی، خاک گورم دامنت را خواهد گرفت.

 

۵. فرو رفت از غمِ عشقت دَمَم دَم می‌دهی تا کی؟ - دَمار از من برآوردی نمی‌گویی برآوردم
معنی: از غم عشق تو نفسم بند آمده، تا کی مرا فریب می‌دهی؟ دمار از روزگار من برآوردی و به روی خود نمی‌آوری.

 

۶. شبی دل را به تاریکی ز زلفت باز می‌جُستم - رُخَت می‌دیدم و جامی هلالی باز می‌خوردم
معنی: شبی (در عالم خیال) در تاریکی، در زلفت به‌دنبال دل خود می‌گشتم، چهره‌ی تو در نظرم مجسم می‌شد و از جامی هلالی‌وار باده می‌نوشیدم...

 

۷. کشیدم در بَرَت ناگاه و شد در تابْ گیسویت - نهادم بر لبت لب را و جان و دل فِدا کردم
معنی: ...ناگاه در آغوشت کشیدم و گیسوانت به پیچ و تاب افتاد، لب بر لبت نهادم و دل و جان را فدایت کردم.

 

۸. تو خوش می‌باش با حافظ، برو گو خصم جان می‌ده - چو گرمی از تو می‌بینم، چه باک از خصمِ دَم سَردم
معنی: تو با حافظ مهربان و خوب باش و دشمن را بگو که برو و از حسادت بمیر. چون از تو محبت می‌بینم، از دشمن بدزبان باکی ندارم.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۳۱۸ دیوان حافظ:
جلوی هواهای نفسانی خویش را بگیرید. هرچند که به وصال یار فکر می‌کنید، ولی مطمئن نیستید که او هم مثل شما فکر می‌کند یا نه. حاضرید سر و جان خودتان را فدای یار کنید و گاهی هم از سر بی‌قراری می‌خواهید دل به دریا زده و همه چیز را به او بگویید. کمی صبر کنید. دست تقدیر همه چیز را بر وفق مرادتان درست می‌کند.

 

معنی برخی واژگان غزل:
دَردَم: ۱. فی الفور، ۲. درد مرا.
مِیل: گرایش، رغبت.
به سامان: چنان‌که سزاوار است.
ز سامان: از سر و سامان.
چه سر داری: چه در سر داری، چه خیالی در سر می‌پروری.
نه راه است این: این راهش نیست، این طریقه‌ی کار نیست.
بگذاری: به‌جای گذاری، رها کنی.
گذاری آر: گذری کن، عبور کن.
بازم پرس: حالم را باز پرس.
ندارم دستت از دامن: دست از دامنت برندارم.
روان گردی: گذر کنی، عبور کنی.
فرو رفت از غم عشقت دَمَم: از غم عشقت نفسم در سینه فرو رفت و حبس شد.
دَم می‌دمی: فریب می‌دهی، گول می‌زنی.
دمار برآوردن: انتقام گرفتن، عذاب و شکنجه دادن به قصد هلاک.
نمی‌گویی برآوردم: نمی‌گویی که از تو دمار برآوردم و انکار می‌کنی.
جامی هلالی: ساغری هلال‌وار، پیاله‌ی دهان‌گرد.
شد در تاب: در تاب شد، به پیچ و تاب افتاد.
چو گرمی از تو می‌بینم: وقتی از تو محبت و توجه می‌بینم.
دَم سرد: بددهن، بَدسخن، بدزبان.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری