
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۵ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۵ - دل میرود ز دستم صاحب دلان خدا را
۱. دل میرود ز دستم صاحبدلان خدا را - دردا که راز پنهان خواهد شد آشکارا
معنی: ای صاحبدلان! برای خاطر خدا چارهای کنید که عنان دلم در حال از دست رفتن است و از بخت بد راز پنهان و درونی من بهزودی آشکار خواهد شد.
۲. کشتیشکستگانیم ای بادِ شُرطِه برخیز - باشد که باز بینم دیدارِ آشنا را
معنی: ما چون سرنشینان کشتی عازم سفری هستیم که در انتظار باد موافق است. ای باد موافق دریایی وزان شو، شاید که به مقصد رسیده به دیدار دوست نایل شویم.
۳. دهروزه مِهرِ گردون افسانه است و افسون - نیکی به جای یاران فرصت شمار یارا
معنی: این مهر و محبت چند روزهی دنیا افسانه و حیلهای بیش نیست. بدان مغرور مشو و فرصت را برای نیکی در حق دوستان از دست فرو مگذار.
۴. در حلقهی گُل و مُل خوش خواند دوش بلبل - هاتِ الصَّبُوحَ هُبّوا یا ایُّها السُّکارا
معنی: در دل شب، به هنگام سحر، بلبل در کنار بساط گل و شراب چه خوش میخواند که ای طالبان باده و مستی برای صبوحی زدن بیدار شوید.
۵. ای صاحبِ کرامت شُکرانهی سلامت - روزی تَفَقُّدی کن درویشِ بینوا را
معنی: ای کریم و ای بزرگوار! (خطاب به معشوق) به شکرانهی سلامت و عافیت یکبار هم که شده از درویش بینوایی (عاشق درمانده) دلجویی کن.
۶. آسایشِ دو گیتی تفسیرِ این دو حرف است - با دوستان مُرُوَّت با دشمنان مُدارا
معنی: (چرا که) آسایش دو جهان در این است که نسبت به دوستان بهطور ملایمت و با دشمنان بهطور مدارا رفتار کنی.
۷. در کویِ نیکنامی ما را گذر ندادند - گر تو نمیپسندی تغییر کن قضا را
معنی: از روز ازل نام ما را در ردیف نیکنامان ردیف نکردند! (ما چنینیم!) و اگر این مطلب بر تو گران میآید، حکم سرنوشت ما را دگرگون ساز!
۸. آن تَلخوَش که صوفی اُمُّالخَبائِثَش خواند - اَشهیٰ لَنا و اَحلیٰ مِن قُبلَةِ العَذارا
معنی: شرابی را که صاحب شریعت مادر پلیدیها و تباهیها نامید، برای ما لذیذتر و شیرینتر از بوسهی دوشیزگان است.
۹. هنگامِ تنگدستی در عیش کوش و مستی - کاین کیمیایِ هستی قارون کند گدا را
معنی: بههنگام تنگدستی به مستی گرای و خوشی کن، چرا که شراب کیمیایی است که با صرف آن نوشنده اگر گدا هم باشد خود را قارون تصور میکند.
۱۰. سرکش مشو که چون شمع از غیرتت بسوزد - دلبر که در کفِ او موم است سنگِ خارا
معنی: سر از فرمان معشوق مپیچ! چرا که آتش غیرت دلبری که سنگ خارا در کف او به مانند موم نرم است، تو را چون شمع خواهد گداخت.
۱۱. آیینهی سِکَندر جامِ مِی است بنگر - تا بر تو عرضه دارد احوالِ مُلکِ دارا
معنی: جام می، کار آیینهی برج بندر اسکندریه را میکند. در آن بنگر (ایهام نوشیدن) تا (همانند جام جهاننمای کیخسرو) همهی احوال ملک دارا (داریوش سوم معاصر اسکندر) را به تو بنمایاند.
۱۲. خوبان پارسیگو بخشندگانِ عمرند - ساقی بده بشارت رندانِ پارسا را
معنی: ترکانی که به پارسی سخن میگویند از شیرینزبانی به شنونده روح و عمر تازه میبخشند. ای ساقی! راز جوانی از سر گرفتن را به پیرمردان زاهد و پارسا بشارت ده.
۱۳. حافظ به خود نپوشید این خرقهی مِیْآلود - ای شیخِ پاکدامن معذور دار ما را
معنی: حافظ به میل و اختیار خود این خرقهی میآلود را نپوشیده و این حکم ازلی است (در تایید مفاد بیت هفتم این غزل) و ای شیخ پاکدامن! ما را ببخش و معذور دار.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۵ دیوان حافظ:
کاری را که میخواهید انجام بدهید پنهان کنید. کار را هرچند کوچک است بزرگ بدانید، خیالپردازی را کنار بگذارید و وقت را غنیمت شمارید تا صاحب مقام و منزلت شوید. روزگار تنگدستی به پایان رسیده و زمان آسایش است. عمرتان طولانی است. وضعیت فعلیتان تغییر میکند.
معنی برخی واژگان غزل:
کشتی نشستگان: کشتی سوارانی که کشتی آنها به امید باد موافق بر جای مانده باشد.
بادِ شَرطه: باد مُوافق.
ده روزه: چند صباح.
مِهر: خورشید، محبت و در اینجا بهمعنای محبت است.
گردون: چرخ و فلک گردنده، مراد کرهی زمین است.
افسون: وِرد و دعایی که مانع آفت و چشمزخم گردد و بهمجاز معنای مکر و حیله و تزویر.
به جای: در حَقِ.
مُل: شراب، نبیذ.
صَبوح: نوشابهای که سحرگاهان صرف میشده و کنایه از شراب است.
سُکارا: بادهنوشان، طالبان مستی.
صاحبِ کرامت: شخص کریم و نیکوکار.
تفقد: دلجویی.
تغییر کُن: تغییر دِه، دگرگون ساز.
قضا: حکم، و کنایه از احکام سرنوشتساز جهان هستی.
تلخوش: تلخمانند، از القاب شراب به کنایه.
صوفی: پشمینهپوش، پیرو تصوف و کنایتا حضرت محمد پیامبر اسلام است که خمر را ام الخبائث نامیدهاند.
عُذارا: جمع عَذرا، دختران، دوشیزگان.
کیمیا: علم شیمی، دانشی که ذرات هستی را بهمرتبهی کمال خود میشناساند.
قارون: ثروتمند مشهور زمان حضرت موسی.
سنگِ خارا: سنگ سیاه سخت و متراکم بهنام گرانیت.
آیینهی سِکندر: آیینهی شهر اسکندریه مصر، و مراد آیینهایست که بر فراز برج مشهور بندر اسکندریه که بانی آن بندر اسکندر مقدونی است نصب و به وسیلهی آن رفت و آمد در دریا را بهویژه هنگام جنگها زیر نظر میگرفتند.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچی





