
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۷ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۷ - صوفی بیا که آینه صافیست جام را
۱. صوفی بیا که آیِنِه، صافیست جام را - تا بِنگَری صَفایِ مِیِ لَعلفام را
معنی: ای صوفی بیا که شراب در جام چون آینه صاف و روشن است، بیا تا صفای می لعلی رنگ را تماشا کنی.
۲. رازِ درونِ پَردِه زِ رِندانِ مَست پُرس - کاین حال نیست زاهِدِ عالیمَقام را
معنی: اسرار پشت پرده و نهانی را از رندان و بادهنوشان و عشاق مست بپرس (مستی و راستی) چرا که زاهدان عالی مقام! را سر آن نیست که از این مقوله سخنی به کسی بگویند و سر مگو را فاش نمیکنند.
۳. عَنقا، شِکارِ کَس نَشَوَد، دام بازچین - کآنجا، همیشه، باد به دست است، دام را
معنی: دست از کوشش و تدبیر بردار که هرگز عنقا شکار کسی نمیشود و آنها که برای آن دام میگذارند، همیشه دست خالی باز میگردند.
۴. دَر بَزمِ دُور، یکدو قدح دَرکَش و برو - یَعنی طَمَع مَدار وِصالِ مُدام را
معنی: در این دو روزهی دنیا زیادهطلب مباش و عیش و خوشی دائم را از روزگار طمع مدار.
۵. ای دل! شَباب رَفت و نَچیدی گُلی زِ عِیش - پیرانهسر مَکُن هُنَری نَنگ و نام را
معنی: ای دل غافل روزگار جوانی بهسر رسید و تو از عیش و نوش بهرهای نبردی، بیا و در سر پیری برای این ننگ و نام هنری از خود نشان بده.
۶. در عِیشِ نَقد کوش که چون آبخَور نَمانْد - آدَم بِهِشت، روضِهی دارُالسَّلام را
معنی: (و) تا فرصت از دست نرفته است بهعیش و شادی گرای و بهفکر آینده مباش که در آن دنیا چه خواهد شد. حضرت آدم هم همین کار را کرد و چون در اثر خوردن مواد ممنوعه فرجهی زندگانی او تنگ شد، بهشت را بهناچار ترک گفت و رفت.
۷. ما را بَر آستانِ تو، بس حَقِّ خِدمَت است - ای خواجه! بازبین به تَرَحُّم غلام را
معنی: ای خواجه (ای وزیر) ما را بر آستان تو بس حق خدمت است. بار دیگر در احوال این غلام خود به چشم ترحم نگاهی بینداز.
۸. «حافظ» مُریدِ جامِ مِی است، ای صبا! برو! - وز بنده بندگی بِرَسان شِیخِ جام را!
معنی: ای نسیم صبا از جانب من برو و مراتب بندگی مرا بهجام شراب ابلاغ کن و بگو که حافظ مرید توست.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۷ دیوان حافظ:
دلت را مثل آیینه صاف کن. پردههای تاریک را از رویت کنار بزن تا حقیقت را ببینی، آن موقع است که بهمقام عالی میرسی. طمع نداشته باش تا عمرت طولانی باشد. بهشت تو آنجاست که حق مردم را بهجا آوری. این همان راهیست که تو را بههدف میرساند.
معنی برخی واژگان غزل:
صوفی: پشمینهپوش، اشاره به پیروان تصوف.
رندان: جمع رِند و این اصطلاحی است که به اشخاص لاتِ آسمانِ جل و آزاده و گردنکش و وارسته از تعلقات دنیوی و مسامحه کارِ در امور شرع و عاشقپیشه داده میشود و همیشه در ضمیر خود معنای مقابل کلمهی زاهد را در اشعار حافظ اِفاده میکند و این یک حالت اعتراضی است که حافظ نسبت به زاهدان ریایی دارد و کلمهای را که معنای واقعی آن در اذهان رذل و بیسر و پاست بهکار میگیرد.
عَنقا: مرغ درازگردنی که گردنش رنگ طوقمانند دارد، سیمرغ، مرغ بزرگی که فقط در اذهان اقوام و ملل وجود دارد و معروف الاسم و مجهول الجسم است و در اصطلاح عرفا به انسان کامل گفته میشود.
بازچین: بَرچین، جمع کن.
قدح: پیالهی بزرگ.
هنر: فضیلت و کمال، حرفه و پیشه و شغل، و هنر کردن بهمعنای کار مهم کردن.
آبخور: روزی و قسمت.
دارالسلام: خانهی جنت.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





