
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۴ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۱۴ - گفتم ای سلطان خوبان رحم کن بر این غریب
۱. گفتم ای سلطانِ خوبان رحم کن بر این غریب - گفت در دنبالِ دل، رَه گُم کُنَد مسکین غریب
معنی: گفتم ای سرآمد زیبایان زمانه، بر این دورافتاده از دیار شفقت کن. گفت آنکه دنبالهرو دل شد، گمراه شده به غریبی میافتد.
۲. گفتمش مَگذر زمانی، گفت معذورم بدار - خانه پروردی چه تاب آرد غم چندین غریب
معنی: گفتمش زود مرو و تند مگذر! گفت: مرا ببخش، کسی که پرورش یافتهی خانه و عزیز خانوادهی خود است، چگونه میتواند غمهای چندِ غریبی را تحمل کند؟
۳. خفته بر سنجابِ شاهی نازنینی را چه غم؟ - گر ز خار و خاره سازد بستر و بالین غریب
معنی: آن نازنینی را که بر بستر سنجاب شاهانه خفته است، چه غم از حال غریبی که سر بر بستری از خار و خاشاک و سنگ دارد؟
۴. ای که در زنجیرِ زلفت جایِ چندین آشناست - خوش فتاد آن خالِ مشکین بر رخِ رنگین غریب
معنی: ای کسی که جان آشنایان زیادی پای بند زنجیر زلف تُست، آن خال مُشکین بر چهرهی خوش آب و رنگت چه شگفتآور و تحسینبرانگیز جای گرفته است!
۵. مینماید عکسِ مِی، در رنگِ رویِ مَه وَشَت - همچو برگِ ارغوان بر صفحهی نسرین، غریب
معنی: بر روی ماهت، بازتابِ رنگ شراب، همچون جلوهی ارغوان بر نسترن چه شگفتآور بهچشم مینمایاند!
۶. بس غریب افتاده است آن مور خَط، گِردِ رُخَت - گرچه نَبوَد در نگارستان، خطِ مشکین غریب
معنی: آن موهای نورسته مور مانند، گرداگرد چهرهات شگفتیآفرین است، هرچند که در کارگاه نقاشی و نگارستان، وجود خط مشکین عجیب نیست.
۷. گفتم ای شامِ غریبان طُرِّهی شبرنگِ تو - در سحرگاهان حذر کن چون بنالد این غریب
معنی: به او گفتم: ای که زلف سیاهت بهمانند شام غریبان تیره است، از نالهی سحرگاهان این غریب بپرهیز.
۸. گفت حافظ آشنایان در مقامِ حیرتند - دور نَبوَد گر نشیند خسته و مسکین غریب
معنی: پاسخ داد که ای حافظ، آشنایان دچار حیرانی و سرگردانی شدهاند، چه عجب اگر خستهی مسکینی چون تو هم غریب و بینوا بهسر برد.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۱۴ دیوان حافظ:
ناشکری نکن، فقط بهفکر خودت نباش، به دیگران هم نگاه کن. از بلاتکلیفی نجات خواهی یافت. دوستان و آشنایان کمکت میکنند. کمی طاقت بیاور. فکر نکن که تنهایی، خدا با توست. تو به مقامی میرسی که همگان حیرت میکنند و این زمان دور نیست.
معنی برخی واژگان:
خانه پرورد: دستپرورده، نور چشمی.
سنجاب شاهی: بستر تهیه شده از پوست سنجاب، بستر شاهی.
ارغوان: درختچهای با گلهای قرمز ارغوانی
نسرین: نسترن.
طرّه شبرنگ: پیش زلفی سیاه روی پیشانی.
مور خط: کنایه از سیاهی و غبار تیره ناشی از رویش موهای اولیه در اطراف چهره، کُرکِ چهره، موهای نورسته.
حیرت: حالت و مرحلهای که در راه طریقت اِلی الله بر دل صوفی مسلط شده او را در حال تامل و تفکر بهخود مشغول میدارد، سرگردانی.
مقام حیرت: مرحلهی حیرت و آن فاصلهی زمانی که سالکِ راه حق در آن سرگردان است تا از ابتدای ابتلا به عشق اِلهی به انتهای آن یعنی کمال حیرت برسد و کمال مرحلهای است که جلوهی معشوق یا جلوههای کمال به سر حد نهایت در ضمیر او متجلی گردد.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





