
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۵ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۱۵ - ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت
۱. ای شاهد قدسی، کِه کَشَد بند نقابت؟ - وی مرغ بهشتی، که دهد دانه و آبت؟
معنی: ای فرشتهی بهشتی! چه کسی روپوش از چهرهات به کنار زده و به دیدارت نایل میآید؟ و ای طاووس زیبا و مرغ بهشتی! چه کسی به تو آب و دانه داده و تو را میپروراند؟
۲. خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز - کآغوشِ که شد منزل آسایش و خوابت؟
معنی: در این خیال آزاردهنده و جگرسوز که آغوش گرم چه کسی دربرگیرنده و خوابگاه توست، خواب را از چشمان من ربوده است.
۳. درویش نمیپرسی و ترسم که نباشد - اندیشهی آمرزش و پروای ثوابت
معنی: پرسشی از حال این درویش نمیکنی! از این میترسم که اندیشهی آمرزش و پروای پاداش آخرت در سر تو نباشد.
۴. راه دل عشّاق زد آن چشم خماری - پیداست از این شیوه که مست است شرابت
معنی: آن چشمهای می زده، دل عشاق را از راه به در برد و چنین برمیآید که چشمانت مست و خرابند.
۵. تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت - تا باز چه اندیشه کند رأی صوابت
معنی: آن تیر عشوهای که بهسوی دلم رها کردی چندان کاری نبود تا بار دیگر رای درست تو چه اندیشه و اراده کند؟
۶. هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی - پیداست نگارا که بلند است جَنابت
معنی: (از اینکه) هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی، برمیآید که آستان و درگاه منزلت بلند است! و نالهی ما به آن نمیرسد.
۷. دور است سر آب از این بادیه، هشدار - تا غول بیابان نفریبد به سرابت
معنی: در این بیابان تا سرچشمهی آب راه زیادی است. بههوش باش تا غول بیابان با منظرهی سراب تو را نفریبد و از راه به در نبرد.
۸. تا در ره پیری به چه آیین رَوی ای دل - باری به غلط صرف شد ایّامِ شبابت
معنی: ای دل! روزگار جوانی تو به اشتباه و غفلت سپری شد. باید دید در این ایام پیری چه راه و روشی را در پیش میگیری.
۹. ای قصرِ دلافروز که منزلگهِ انسی - یا رب مَکُناد آفتِ ایّام، خرابت
معنی: ای کاخ امید و آرزوهای دل من که جایگاه دلخواه دل منی، از خدا میخواهم که از چشم زخم و بلای روزگار در امان باشی.
۱۰. حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد - صلحی کن و بازآ که خرابم ز عِتابت
معنی: حافظ بندهای نیست که سر از فرمان سرور و ولی نعمت خود برتابد. با من سر لطف دیرین باز آی که از پرخاش و دلگیری تو آزرده خاطرم.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۱۵ دیوان حافظ:
هوشیار باش رقیبان میخواهند تو را خوار کنند و از در الفت وارد شدهاند و طرح محبت با تو خواهند ریخت. فریب آنها را نخور. خودت گرهها را باز کن. از چیزی خجالت نکش. به سفری کوتاه میروی و در این سفر گشایشی در کارت میشود و تو بهکام دل خود میرسی و در آن زمان بندگی خداوند را فراموش نکن.
معنی برخی واژگان غزل:
قدسی: منسوب به عالم قدس، پاک و منزه.
مرغ بهشتی: کنایه از طاووس است که آن هم مانند حضرت آدم از بهشت رانده شد، معشوق خوشاندام.
درویش نمیپرسی: از حال درویش نمیپرسی.
راه زدن: راه را به قصد دستبرد بستن.
راه دل زدن: غارت دل کردن.
خماری: خمارین، مخمور، دردسری که پس از صرف شراب و رفع مستی دست میدهد.
چشم خماری: چشم می زده و مست.
جناب: درگاه، آستانه.
سَرِ آب: سرچشمه.
شرابت: شراب تو و در اینجا کنایه از چشمهای مست تو است.
غول بیابان: موجودی افسانهای و هیولا مانند که در بیابانها به سر برده و مسافرین را گول زده و با خود میبرد.
سراب: زمین شورهزار مسطح که در دل روز و زیر آفتاب در اثر انعکاس زاویهی نور از دور بهمانند آبنما و دریا بهچشم مسافرین آمده و سبب گمراهی و انحراف آنها میشود.
خواجه: سرور، ولی نعمت، وزیر، عنوان برای دانشمندان و بزرگان شهیر.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





