
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۶ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۱۶ - خمی که ابروی شوخ تو در کمان انداخت
۱. خَمی که ابرویِ شوخِ تو در کمان انداخت - به قصد جانِ منِ زارِ ناتوان انداخت
معنی: قوسی که ابروان جسور تو به حالتِ کمان وارِ خود داده، دلیل نشانهروی بهسوی من است.
۲. نبود نقش دو عالَم، که رنگ الفت بود - زمانه طرح محبّت، نه این زمان انداخت
معنی: پیش از آفرینش دو عالَم، محبت و الفت (=عشق) آفریده شده و این طرحی نیست که مربوط به زمان حاضر باشد.
۳. به یک کرشمه که نرگس به خودفروشی کرد - فریبِ چشمِ تو صد فتنه در جهان انداخت
معنی: در برابر یک ناز و غمزهی نرگسِ جلوهگر، گیرندگی چشمانِ تو صد فتنه بهپا کرد.
۴. شرابخورده و خِویکرده میرَوی به چمن - که آبِ روی تو آتش در ارغوان انداخت
معنی: کی شراب خورده و غرق عرق به چمن رفتی که رنگ و روی برافروخته تو آتش در دل ارغوان زد؟
۵. به بزمگاهِ چمن، دوش، مست، بگذشتم - چو از دهانِ تواَم غنچه در گُمان انداخت
معنی: دیشب، در بزمگاه چمن، با دیدن غنچه که به گمانم دهان تُست، مست و از خود بیخود شدم...
۶. بنفشه طُرِّهی مفتول خود گره میزد - صبا حکایتِ زلفِ تو در میان انداخت
معنی: (...و در حالی که در آنجا) بنفشه زلف بههم پیچیدهی خود را گره میزد، نسیم صبا بویی از زلف تو را میپراکند.
۷. ز شَرمِ آن که به روی تو نسبتش کردم - سمن به دستِ صبا، خاک در دهان انداخت
معنی: گل یاسمن را بهرنگ و روی تو تشبیه کردم. یاسمن از شرمندگی با غبار نسیم صبا، دهان خود را بههم بست.
۸. من از ورع، مِی و مطرب ندیدمی زین پیش - هوای مغبچگانم در این و آن انداخت
معنی: پیش از اینکه جمال مغبچگانِ زیباروی میکده را ببینم به سبب پرهیزکاری، هرگز گرد می و مطرب نگشته بودم. جمالپرستی و آرزوی دیدار ساده مرا بهسوی مطرب و باده کشانید...
۹. کنون به آبِ میِ لعل، خرقه میشویَم - نصیبهی ازل از خود نمیتوان انداخت
معنی: (...و کارم بهجایی کشید که) اکنون خرقهی خود را با شراب قرمز تطهیر میکنم، چرا که سرنوشت و قسمت ازلی را نمیتوان تغییر داد.
۱۰. مگر گشایشِ حافظ در این خرابی بود - که بخششِ ازلش، در میِ مغان انداخت
معنی: شاید گشایش کار حافظ در این مستی و بادهنوشی بوده که دست سرنوشت ازلی او را بهسوی بادهخواری کشانید.
۱۱. جهان به کامِ من اکنون شود که دورِ زمان - مرا به بندگیِ خواجهی جهان انداخت
معنی: از این پس دنیا بهکام من خواهد شد، چرا که گردش روزگار مرا به بندگی خواجه تورانشاه کشانیده است.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۱۶ دیوان حافظ:
هوشیار باش رقیبان میخواهند تو را خوار کنند و از در الفت وارد شدهاند و طرح محبت با تو خواهند ریخت. فریب آنها را نخور. خودت گرهها را باز کن. از چیزی خجالت نکش به سفری کوتاه میروی و در این سفر گشایشی در کارت میشود و تو بهکام دل خود میرسی و در آن زمان بندگی خداوند را فراموش نکن.
معنی برخی واژگان غزل:
شوخ: چرک بدن، بیشرم و گستاخ، جسور.
ابروی شوخ: ابروی فتنهانگیز، ابروی گستاخ، ابروی جسور.
مفتول: بههم پیچیده، بههم تابخورده.
ورع: پارسایی، پرهیزکاری.
نصیبه: بهره، قسمت.
میِ مغان: شراب دستپروردهی مُغان (محافظان آتش آتشکده).
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





