
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۷ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۲۷ - در دیر مغان آمد، یارم قدحی در دست
۱. در دیرِ مغان آمد، یارم قدحی در دست - مست از می و میخواران از نرگسِ مستش مست
معنی: (زمانی) نگار من با حال مستی، در حالی که پیمانهای در دست داشت (سواره) به خلوت میخواران وارد و بادهنوشان از حالت چشم خمارین او مست و از خود بیخود شدند.
۲. در نعلِ سمندِ او شکلِ مهِ نو پیدا - وز قدِ بلندِ او بالایِ صنوبر، پست
معنی: نعل مرکبش بهمانند ماه نو میدرخشید و در کنار قامتِ بلند او قدِ صنوبر نارسا بود.
۳. آخر به چه گویم هست از خود خبرم، چون نیست - وز بَهرِ چه گویم نیست با وی نظرم، چون هست
معنی: (با دیدن او) در حالی که از خود بیخود و بیخبر بودم چگونه میتوانستم ادعا کنم که بر حواس خود مسلط و در حالتِ محوِ جمال او، بگویم که از او غافلم.
۴. شمعِ دلِ دمسازم، بنشست چو او برخاست - و افغان ز نظربازان، برخاست چو او بنشست
معنی: در آن دم که به رقص و پایکوبی برخاست آتش دل دوستان فرو نشست و با نشستن او غریو اعتراض نظربازان بلند شد.
۵. گر غالیه خوش بو شد، در گیسویِ او پیچید - ور وَسمه کمانکَش گشت، در ابروی او پیوست
معنی: مُشکِ تر از همنشینی با زلف او خوشبو و وسمه از پیوستنِ با ابروان او کمان کَشِ ابروان شد.
۶. بازآی که بازآید عمرِ شدهی حافظ - هرچند که ناید باز، تیری که بِشُد از شست
معنی: محبوب من! دیگر بار بازآ، تا به پیکرِ حافظ جان باز آید، هر چند که تیری که از کمان در رفت برنمیگردد.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۲۷ دیوان حافظ:
از خواب غفلت بیدار شو. دوباره شروع کن و ناامید نباش. دلت را با یاد خدا جلا بده تا شیطان از تو دور شود. کاری را میخواهی انجام بدهی که نتیجهی بسیار خوبی دارد. لطف دیگران شامل حالت میشود و ابرهای تیره را از آسمان دلت کنار میزند.
معنی برخی واژگان غزل:
دیر: معبد مسیحیان.
مُغان: زرتشتیان، روحانیان زرتشتی مامور حفاظت از آتش در آتشکده.
دیر مغان: معبد زرتشتیان و در اینجا کنایه از میکده و یا مجلس خاص عرفاست.
قدح: پیاله.
نرگس مست: (استعاره) چشم مست.
سمند: اسب زرد رنگ، اسب.
شمعِ دل: (اضافهی تشبیهی) دلی که مانند شمع در سوز و گداز است.
دمساز: همدم، مونس، هم صحبت.
نظربازان: آنان که در چهرهی زیبا مینگرند، بنا به عقیدهی بعضی از عرفا و صوفیان عارف، در چهرهی زیبا نگریستن و لذت بردن بدون قصد شهوت یک نوع عبادت و پی به قدرت و عظمت پروردگار بردن است و آن را اشتغال به مظهر جمال غیبی تلقی کرده و مباح میدانند که اِنَّ الله جَمیل یُحِبُّ الجَمال.
افغان: غریو و فریاد.
افغان نظربازان: غریو اعتراض که از ته دل نظربازان درآمد.
غالیه: ماده معطر مشک مانند که با آن زلف را خوشبو کنند، مُشکِ تَر.
وَسمَه: ماده سیاه رنگ متمایل به چرب که با آن ابرو را سیاه کرده و دنباله ابرو را کشیده و به شکل کمان درمیآورند.
شَست: حلقهی انگشتر مانند که در انگشت ابهام کرده و با آن زه کمان را میکشیدند.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





