غزل شماره‌ی ۷۰ دیوان حافظ: مردم دیده‌ی ما جز به رخت ناظر نیست

غزل شماره‌ی ۷۰ دیوان حافظ: مردم دیده‌ی ما جز به رخت ناظر نیست

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۷۰ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۷۰ - مردم دیده‌ی ما جز به رخت ناظر نیست

 

۱. مردم دیده‌ی ما جز به رُخَت ناظر نیست - دل سرگشته‌ی ما غیرِ تو را ذاکر نیست
معنی: مردمک دیده‌ی ما جز به‌صورت تو به‌جای دیگری نمی‌نگرد و دل سرگشته‌ی ما جز با تو با دیگری سر گفتگو ندارد.

 

۲. اشکم احرامِ طوافِ حَرَمَت می‌بندد - گرچه از خونِ دلِ ریش دمی طاهر نیست
معنی: اشکم نیت گشتن به دور دیده یعنی به دور جایگاه مقدس تو را کرده هرچند که پیوسته با خون دل مجروحم ممزوج و لحظه‌ای پاک و خالص نیست.

 

۳. بسته‌ی دام و قفس باد چو مرغ وحشی - طایر سِدره اگر در طلبت طایر نیست
معنی: جبرئیل این مرغ درخت سدره المنتهای بهشتی اگر در هوای تو پرواز نکند مانند مرغ هوا، دربند و دام قفس گرفتار بادا.

 

۴. عاشقِ مفلس اگر قلبِ دلش کرد نثار - مَکُنَش عیب که بر نقدِ روان قادر نیست
معنی: بر عاشق تهیدستی که دلش را چون سکه‌ی بی‌اعتباری به‌پای تو ارزانی داشت خورده مگیر، چرا که او قادر به نثار کردن سکه‌ی درست رایج و روان بین مردم نیست.

 

۵. عاقبت دست بدان سروِ بلندش برسد - هر که را در طلبت همتِ او قاصر نیست
معنی: عاقبت دست خواستگاری که بلند همت و کوشا باشد به دامان سرو بلند دلدار خود خواهد رسید.

 

۶. از روان بخشی عیسی نزنم دَم هرگز - زان که در روح فَزایی چو لبت ماهر نیست
معنی: چه جای صحبت از مرده زنده کردن حضرت عیسی است که او مهارت روح‌افزایی و روح‌بخشی لب‌های تو را ندارد.

 

۷. من که در آتشِ سودای تو آهی نزنم - کِی توان گفت که بر داغ، دلم صابر نیست
معنی: چگونه به من که در آتش سوزان سودای محبت تو حتی لبم برای آه کشیدن از هم باز نمی‌شود می‌توان نسبت بی‌صبری داد؟

 

۸. روز اول که سرِ زلفِ تو دیدم گفتم - که پریشانیِ این سلسله را آخر نیست
معنی: روز اول که نگاهم به سر زلف تو افتاد به خود گفتم پریشانی این سلسه و پریشان حالی‌ها را پایانی نیست.

 

۹. سر پیوند تو تنها نه دلِ حافظ راست - کیست آن کِش سَرِ پیوند تو در خاطر نیست
معنی: نه تنها دل حافظ در آرزوی رسیدن به وصال تو به سر می‌برد، آن کسی که چنین آرزویی را در سر نمی‌پروراند کیست؟

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۷۰ دیوان حافظ:
مطمئن باش به مقصود خواهی رسید. شک نداشته باش. خودت می‌دانی که هدفت را شناخته‌ای و در چه راهی قدم می‌گذاری و به خود اعتماد داری و همین خیلی کمکت می‌کند. دام‌ها را گشوده و از قفس چون باد فرار کرده‌ای تا برای مرادت تلاش کنی. مردم تو را تحسین می‌کنند و همگان دوستت دارند.

 

معنی برخی واژگان غزل:
مردم دیده: مردمک چشم.
ناظر: بیننده، نظر کننده، نظرباز، و در اصطلاح عرفا کسی که به چهره‌ی زیبا می‌نگرد بدون قصد شهوت و حالت اشتغال به مظهر جمال غیبی را دارد.
ذاکر: یادکننده، ذکرگوینده.
احرام: آهنگ کردن، قصد و نیت کردن برای طواف کعبه.
طواف: طوف کردن، دور چیزی گشتن.
حرم: محل مخصوص زندگی محبوب، در این‌جا کنایه از مردمک چشم است که محل و دیدگاه محبوب است.
اشکم احرام طواف حرمت می‌بندد: اشکم نیت گشتن به دور جایگاه تو را دارد.
طایر سدره: پرنده‌ی درخت سدره المنتهی، کنایه از جبرئیل.
قلب دل: دل تقلبی، سکه‌ی دل تقلبی.
نقد روان: نقد رایج، سکه‌ی درست که بین مردم رایج است.
قاصر: کوتاه.
روان‌بخشی: روح‌بخشی، روح دوباره به مرده بخشیدن.
روح‌فزایی: روح را با نشاط و شادان نگه داشتن، روان‌بخشی.
سودا: خیال، خیال مفرط که منجر به مالیخولیا می‌گردد.
سلسله: زنجیر، کنایه از زلف یار.
سر پیوند: خیال وصل، تصمیم به رسیدن وصال.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری