
حضرت موسی درویشی را دید از برهنگی به ریگ اندر شده. گفت: «ای موسی! دعا کن تا خدای عزوجل مرا کفافی دهد که از بیطاقتی به جان آمدم.»
موسی دعا کرد و برفت. پس از چند روز که بازآمد از مناجات، مرد را دید گرفتار و خلقی انبوه بر او گرد آمده. گفت: «این چه حالت است؟»
گفتند: خَمر خورده و عربده کرده و کسی را کشته، اکنون به قصاص فرمودهاند.»
و لطیفان گفتهاند:
گربهی مسکین اگر پر داشتی - تخم گنجشک از جهان برداشتی
عاجز، باشد که دست قوت یابد - برخیزد و دست عاجزان برتابد
حضرت موسی به حکمت جهانآفرین اقرار کرد و از تجاسر خویش استغفار.
همین داستان به زبانی ساده:
روزی حضرت موسی فقیری را دید که از شدت تهیدستی، برهنه روی ریگ بیابان خوابیده است. چون فقیر حضرت موسی را دید، به او گفت: «ای موسی! دعا کن که خداوند متعال مرا از رزقش بهرهمند گرداند که از بیطاقتی بهجان آمدم.»
حضرت موسی در حق او دعا کرد و رفت. (و بدینگونه حال آن مرد از نظر مادی به بهبودی گرایید.)
پس از چند روز حضرت موسی از همان مسیر باز میگشت که دید همان فقیر را دستگیر کردهاند و جمعیتی بسیار بر گردش اجتماع نمودهاند. پرسید: «چه حادثهای رخ داده است؟»
گفتند: «این مرد، شراب خورده و عربده کشیده و شخصی را کشته است. اکنون او را دستگیر کرده اند، تا قصاص نمایند.»
حضرت موسی چون چنین دید، از دعایی که در حق او کرده بود، استغفار کرد. (و دانست که تهیدستی بهصلاح وی بوده است.)
این ضرب المثل برای آدمهای ناتوان و بدنهادی بهکار برده میشود که اگر توانایی پیدا کنند، به زیردستان و ناتوانتر از خودشان امان نداده و همه را نابود میکنند.
برگرفته از کتاب گلستان سعدی، باب سوم در فضیلت قناعت، حکایت شمارهی ۱۴.
نگاره: Aishazeyn (magnific.com)
گردآوری: فرتورچین





