غزل شماره‌ی ۲۵۰ دیوان حافظ: روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

غزل شماره‌ی ۲۵۰ دیوان حافظ: روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۲۵۰ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۲۵۰ - روی بنمای و وجود خودم از یاد ببر

 

۱. روی بِنْمای و وجودِ خودم از یاد بِبَر - خَرمنِ سوختگان را همه گو باد بِبَر
معنی: (ای سلطان حق و حقیقت) نقاب از چهره برگیر و هستی و وجود خودم را از یاد من ببر و بگذار که همه‌ی خرمن عاشقان سوخته‌دل را باد ببرد.

 

۲. ما چو دادیم دل و دیده به طوفانِ بلا - گو «بیا سیلِ غم و خانه ز بنیاد بِبَر»
معنی: وقتی ما دل و دیده‌ی خود را به‌دست طوفان محنت مشیت سپردیم، بگذار سیل غم بیاید و خانه‌ی ما را از بیخ و بن برکند.

 

۳. زلفِ چون عَنبَرِ خامَش که ببوید؟ هیهات - ای دلِ خام‌طمع! این سخن از یاد بِبَر
معنی: ای دل بی‌تجربه‌ی آزمند! این موضوع را که زلف همانند عنبر خالص او را چه کسی می‌بوید و بعید است که این آرزو برای کسی میسر شود، فراموش کن.

 

۴. سینه گو «شعله‌ی آتشکده‌ی فارس بِکُش» - دیده گو «آبِ رخِ دجله‌ی بغداد بِبَر»
معنی: (و) به سینه بگو که شعله‌ی آتشکده‌ی فارس را (شرمنده کرده) فرو نشاند و به دیده بگو که آبروی دجله‌ی بغداد را ببرد.

 

۵. دولتِ پیرِ مُغان باد که باقی سهل است - دیگری گو «برو و نامِ من از یاد بِبَر»
معنی: خدا کند که دستگاه پیر مغان (خانقاه شیخ دادا در یزد) پابرجا باشد که به‌جز آن چیزی اهمیت ندارد. دیگران را بر این گیر که بروند و نام و نشان مرا از یاد خود ببرند.

 

۶. سعی‌نابرده در این راه به جایی نرسی - مزد اگر می‌طلبی، طاعتِ استاد بِبَر
معنی: بی‌کوشش و همت، در رسیدن به این مقصود (دولت پیر مغان) به جایی و مقامی نمی‌رسی. اگر پاداش کار خود را را خواهانی، از این استاد فرمانبرداری کن.

 

۷. روزِ مرگم نفسی وعده‌ی دیدار بده - وآن گَهَم تا به لَحَد فارغ و آزاد بِبَر
معنی: (ای پیر مغان) به من این نوید را بده که روز مردنم یک لحظه تو را خواهم دید، پس از آن آسوده و بی‌خیال مرا به گور بفرست.

 

۸. دوش می‌گفت «به مژگانِ درازت بِکُشم» - یا رب از خاطرش اندیشه‌ی بیداد بِبَر
معنی: شب گذشته (آن دوست نامهربان) می‌گفت که با تیرهای بلند مژگانم تو را خواهم کشت. خدواندا فکر ظلم و ستم را از ذهن او (در حق من) دور ساز.

 

۹. حافظ اندیشه کن از نازکیِ خاطرِ یار - برو از دَرگَهَش این ناله و فریاد بِبَر
معنی: حافظ! از زودرنجی آن دوست و پیامدهای آن بیمناک باش. از پیش او دور شو و این ناله و فریادها را با خود به جای دیگر ببر.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۲۵۰ دیوان حافظ:
برای رهایی از غم خودتان را به هر آب و آتشی می‌زنید، جگر سوخته‌ای دارید که حتی با آب یک رودخانه هم خنک نمی‌شود. حاضر هستید همه‌ی مشقات را به جان بخرید، به شرط این‌که به دولت و بخت خودتان برسید. به قول معروف تا کار نکنید، مزدی هم دریافت نمی‌کنید. پس تلاش کنید تا زمانی که جان در بدن دارید.

 

معنی برخی واژگان غزل:
وجود: هستی و خودی و در اصطلاح صوفیه: وجود، از میان رفتن اوصاف خرد است، به واسطه‌ی پنهان شدن اوصاف بشریت؛ زیرا که چون سلطان حق و حقیقت ظهور کند بشریت باقی نماند (فرهنگ لغات عرفانی دکتر سجادی).
سوختگان: عاشقان سوخته‌دل، و در اصطلاح صوفیه: آن‌که به مقام کمال عبودیت رسیده و متحقق به حق گشته است (فرهنگ لغات عرفانی دکتر سجادی).
خرمن سوختگان: خرمن وجود سوختگان.
بلا: مصیبت و گرفتاری و در اصطلاح صوفیه: مراد از بلا، امتحان دوستان است به انواع بلاها و بلا لباس اولیاء و غذای انبیاء است (فرهنگ لغات عرفانی دکتر سجادی).
عنبر خام: عنبر خالص.
هیهات: بعید است، میسر نمی‌شود.
خام طمع: کسی که آرزوهای نابه‌جا در سر می‌پروراند، صاحب توقعات بی‌مورد.
آتشکده‌ی فارس: یکی از سه آتشکده‌ی طراز اول زرتشتیان که در شهر استخر فارس برپا و به عدم خاموشی نامبردار بوده است (دکتر معین).
دولت پیر مغان : کنایه از دستگاه و خانقاه شیخ محمد تقی الدین دادا است که در زمان حافظ در یزد دایر و مشهور بوده و هنوز هم محل خانقاه و قبر شیخ دادا در محله‌ی شیخ داد یزد پابرجاست.
نفسی: لحظه‌ای.
لحد: خاک گور، نهانگاه گور.
نازکی خاطر یار: زودرنجی و قهر و غضبی که در پی دارد.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری