غزل شماره‌ی ۳۴۰ دیوان حافظ: من که از آتش دل چون خم می در جوشم

غزل شماره‌ی ۳۴۰ دیوان حافظ: من که از آتش دل چون خم می در جوشم

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۳۴۰ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۳۴۰ - من که از آتش دل چون خم می در جوشم

 

۱. من که از آتشِ دل چون خُمِ مِی در جوشم - مُهر بر لب زده، خون می‌خورم و خاموشم
معنی: هرچند از سوز و گداز درونی دل غمزده به‌مانند خُمره شراب در حال هیجان و غلیانم، (با این همه) مُهرِ خاموشی بر لب زده و خون دل می‌خورم و حرفی بر زبان نمی‌آورم.

 

۲. قصدِ جان است طمع در لبِ جانان کردن - تو مرا بین که در این کار به جان می‌کوشم
معنی: امید بوسه از لب محبوب (شیرین) داشتن به منزله‌ی خودکشی است. بنگر که چگونه (فرهادوار) در کشتن خود از دل و جان کوشش می‌کنم.

 

۳. من کِی آزاد شَوَم از غمِ دل؟ چون هر دَم - هندویِ زلفِ بُتی حلقه کُنَد در گوشم
معنی: من کی از بند غم دل رهایی می‌یابم که هر لحظه زلف سیاه زیبارویی مرا اسیر و بنده‌وار حلقه به گوش خود می‌سازد.

 

۴. حاشَ لِلَّه که نیَم معتقدِ طاعتِ خویش - این قَدَر هست که گَه گَه قدحی می‌نوشم
معنی: معاذالله که به طاعت و بندگی خود اعتقاد داشته باشم، همین‌قدر بگویم که گاه‌گاهی پیاله‌ای از شراب می‌نوشم.

 

۵. هست امیدم که علیرغمِ عدو روزِ جزا - فیضِ عَفوَش نَنَهد بارِ گُنَه بر دوشم
معنی: امیدوارم که روز رستاخیز و پاداش، با همه‌ی ناپسندیِ دشمن، برکت بخشش الهی بار هیچ گناهی را بر دوشم باقی نگذارد.

 

۶. پدرم روضه‌ی رضوان به دو گندم بفروخت - من چرا مُلکِ جهان را به جوی نفروشم؟!
معنی: پدرم (آدم) باغ بهشت را به دو دانه‌ی گندم بفروخت. من (فرزند آدم) چرا این باغ دنیا را به جوی نفروشم؟

 

۷. خرقه‌پوشیِ من از غایتِ دین‌داری نیست - پرده‌ای بر سرِ صد عیبِ نهان می‌پوشم
معنی: خرقه پوشیدن من به‌سبب تظاهر به دین‌داری نیست. بر روی صدها عیب درونی خود پرده‌پوشی می‌کنم.

 

۸. من که خواهم که ننوشم به جز از راوَقِ خُم - چه کنم گر سخنِ پیرِ مُغان نَنْیوشَم؟
معنی: من که مایلم همیشه از شراب صاف شده‌ی خُم بنوشم اگر سخنان پیر مغان را به گوش دل ننشانم چه می‌توانم کرد؟

 

۹. گر از این دست زَنَد مُطربِ مجلس رَهِ عشق - شعرِ حافظ بِبَرَد وقتِ سماع از هوشم
معنی: اگر مطرب مجلس به همین نحو (که مشغول زدن است) آهنگ عاشقانه بنوازد، به هنگام سماع و دست‌افشانی، شعر حافظ، هوش از سر من خواهد ربود.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۳۴۰ دیوان حافظ:
فعلا نمی‌توانی حرفی بزنی، پس همان بهتر که خاموشی و رازت را فاش نمی‌کنی. برای رسیدن به مال دنیا بسیار تلاش می‌کنی، چون خوشبختی را در ثروت می‌بینی. ولی به همین مالی که داری قانع باش. هرگز ایمانت را پای پول نفروش، زیرا بار گناهانت زیاد می‌شود. راه راست را پیش بگیر تا موفق شوی. انشاءالله.

 

معنی برخی واژگان غزل:
در جوشم: در حالت غلیان و جوشیدن هستم.
مُهر بر لب زده: لب را مُهر و موم کرده‌ام، کنایه از بستن لب و سکوت.
قصد جان است: قصد جان کردن است، خودکشی و آهنگ از بین بردن جان است.
به جان می‌کوشم: از دل و جان کوشش می‌کنم، با تمام نیرو سعی می‌کنم.
هندوی زلف بُتی: زلف سیاه زیبارویی.
حلقه کند در گوشم: حلقه‌ی غلامی و بندگی در گوش من کند.
حاشَ لله: معاذ الله، پناه بر خدا، خدا دور بدارد، امکان ندارد.
نیم معتقد طاعت خویش: به عبادت و طاعت خود عقیده ندارم.
این‌قدر هست: قدر مسلم این است، همین‌قدر بگویم.
علی رغم: بر خلاف میل.
فیض عفو: برکت بخشش، برکت و بهره‌ی گذشت.
روضه: باغ، گلزار.
جنت: بهشت.
غایت: نهایت، کثرت، کمال.
راوُق: ظرفی که در آن شراب صاف شده جمع شده باشد.
راوُق خُم: شراب صاف شده‌ی خُم.
نیوشیدن: گوش کردن.
ننیوشم: گوش نکنم، اطاعت نکنم.
از این دست: به این نحو، این‌گونه.
رَهِ عشق: آهنگ عاشقانه.
وقت سماع: به هنگام دست‌افشانی، همراه با شنیدن شعر.
ببرد از هوشم: از هوشم ببرد، هوش از سرم بِرُباید.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری