غزل شماره‌ی ۳۳۹ دیوان حافظ: خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

غزل شماره‌ی ۳۳۹ دیوان حافظ: خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۳۳۹ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۳۳۹ - خیال روی تو چون بگذرد به گلشن چشم

 

۱. خیالِ رویِ تو چون بُگذَرَد به گلشنِ چَشم - دل از پِیِ نظر آید به سویِ روزنِ چَشم
معنی: آن‌گاه که در عالمِ خیال، تصویر تو در گلزار چشم مصور می‌شود، دل برای دیدن آن به کنار دریچه‌ی چشم می‌آید.

 

۲. سزایِ تکیه گَهَت مَنظَری نمی‌بینم - منم ز عالَم و این گوشه‌ی مُعَیَّنِ چَشم
معنی: دیدگاه دیگری را در خور تکیه زدن و نگریستن تو سراغ ندارم. در این دنیا این من و این هم گوشه‌ی چشمم که برای تو معین شده است.

 

۳. بیا که لَعل و گُهَر در نثارِ مَقْدَمِ تو - ز گنج‌خانه‌‌ دل می‌کشم به روزنِ چَشم
معنی: (به دیدگاه چشم من) بیا که از گنجینه‌ی دل، لعل خون و گوهر اشک به خزینه‌ی چشم می‌آورم تا در پایت بریزم.

 

۴. سَحَر سِرِشکِ رَوانم سرِ خرابی داشت - گَرَم نه خونِ جگر می‌گرفت دامنِ چَشم
معنی: به هنگام سحر، هرگاه خون جگرم دامنه‌ی چشم را فرا نمی‌گرفت (و چون سدی راه را بر اشک نمی‌بست) اشک پیاپی من سَرِ خرابی داشت.

 

۵. نخست روز که دیدم رخِ تو دل می‌گفت - اگر رسَد خلَلی، خونِ من به گردنِ چَشم
معنی: روز اولی که روی تو را دیدم، دلم می‌گفت اگر به من آسیبی برسد خونم به گردن چشم‌هاست.

 

۶. به بویِ مژده‌ی وصلِ تو تا سَحَر، شبِ دوش - به راهِ باد نهادم چراغِ روشنِ چَشم
معنی: دیشب تا سحرگاهان، در آرزوی رسیدن مژده‌ی آمدن تو (مضطربانه)، چراغ روشن امید چشمم را در راه باد (پیام‌آور) قرار دادم.

 

۷. به مردمی که دلِ دردمندِ حافظ را - مَزَن به ناوَکِ دلدوزِ مردم افکنِ چَشم
معنی: تو را به انسانیت سوگند می‌دهم که دل دردمند حافظ را با تیر مژگان دل‌دوز و مردم‌افکن چشمت از پای درنیاور.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۳۳۹ دیوان حافظ:
منتظر کسی هستید که حاضرید به‌خاطر آن همه چیزتان را فدا کنید، ولی فکر می‌کنید او حتی گوشه‌ی چشمی هم به شما نمی‌اندازد. بدانید که مورد امتحان الهی قرار گرفته‌اید. تا خون دل نخورید و زجر نکشید، رسیدن مژده‌ی وصل برای‌تان خوشایند نخواهد بود. بدانید که دل دردمندتان با این مژده التیام پیدا می‌کند و چشم‌تان به قدوم یار روشن می‌شود.

 

معنی برخی واژگان غزل:
خیال: تصویر خیالی، صورت خیالی.
گلشن: (اضافه‌ی تشبیهی) چشم به گلشن تشبیه شده، باغ چشم.
از پیِ نظر: به‌منظور تماشا.
روزن: روزنه، شِکاف، دریچه، پنجره.
سزا: سزاوار، لایق، مناسب، درخور.
تکیه‌گه: تکیه‌گاه، مسند، جای تکیه زدن و قرار گرفتن.
منظر: جای نگاه کردن، محلی که از آن به اطراف بنگرند.
مَنم ز عالم و این...: در این دنیا، من هستم و این...
گوشه‌ی معین چشم: گوشه‌ی چشم که برای تو معین و در نظر گرفته شده.
گنج‌خانه: گنجینه و محل نگهداری گنج.
گنج‌خانه‌ی دل: گنجینه‌ی دل، خزینه‌ی دل.
مخزن چشم: خزینه‌ی چشم، خزانه‌ی دیده.
نخست روز: اولین روزی.
اگر رسد خِلَلی: اگر خللی به من برسد.
به بوی: به امید، در آرزوی.
شبِ دوش: دیشب، شب گذشته (به‌حکم ضرورت شعری کلمه‌ی شب در شعر گنجانیده شده).
به مَردمی: سوگند به مردمی، به انسانیت سوگند.
ناوک: تیرهای کوچک، کنایه از مژگان.
ناوک دلدوز: تیرهای دل‌آزار و دل‌خراش.
مردم افکن: انسان‌کُش، از پای درآورنده‌ی انسان.
مردم افکن چشم: چشم نیرومندی که انسان را از پای در می‌آورد.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری