
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۳۳۷ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۳۳۷ - چرا نه در پی عزم دیار خود باشم
۱. چرا نه در پِیِ عزمِ دیارِ خود باشم - چرا نه خاکِ سرِ کویِ یارِ خود باشم
معنی: چرا در صدد رفتن به شهر خود نباشم؟ چرا چون خاک سرِ کوی یار در سر کویش جا نداشته باشم؟
۲. غمِ غریبی و غربت چو بر نمیتابم - به شهرِ خود رَوَم و شهریارِ خود باشم
معنی: چون نمیتوانم اندوه دوری از وطن را تحمل کنم به شهر خود میروم و صاحب اختیار خود میشوم.
۳. ز مَحرمان سراپردهی وصال شَوَم - ز بندگانِ خداوندگارِ خود باشم
معنی: (و در آنجا) در ردیف رازداران حَرَم وصال یار و چاکران پادشاه خود قرار خواهم گرفت.
۴. چو کار عمر نه پیداست باری آن اولی - که روزِ واقعه پیشِ نگارِ خود باشم
معنی: چون مدت زمان زندگی بر ما روشن نیست، باری بهتر آن است که به هنگام فرا رسیدن مرگ پیش محبوب خود باشم.
۵. ز دستِ بختِ گرانخواب و کارِ بیسامان - گَرَم بُوَد گِلِهای، رازدارِ خود باشم
معنی: (و) اگر گله و شکایتی از دست بخت خفته و کار بیسرانجام خود دارم، در دل نهاده به کسی ابراز نکنم.
۶. همیشه پیشهی من عاشقی و رندی بود - دگر بکوشم و مشغولِ کارِ خود باشم
معنی: تا به حال پیوسته کار من عاشقی و لاابالیگری بوده است. از این به بعد کوشش خواهم کرد که به کار و زندگی خود مشغول و سر به راه شوم.
۷. بُوَد که لطفِ ازل رهنمون شود حافظ - وگرنه تا به ابد شرمسارِ خود باشم
معنی: حافظ، امیدوارم که لطف و عنایت خداوندی راهگشای کار من باشد، وگرنه از آنچه تا به حال کردهام در نزد خود شرمنده و خجل خواهم بود.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۳۳۷ دیوان حافظ:
از دست غریبی و بیکسی گله و شکایت نداشته باش. این تصمیمی است که خودت گرفتهای. ماهی را هر وقت از آب بگیری تازه است. از راهی که رفتهای برگرد. حادثهای در پیش است که شما را از بیسامانی نجات میدهد. راه راست را پیشهی خود کن. خداوند باز هم به تو لطف کرده است.
معنی برخی واژگان غزل:
در پیِ: به دنبال، در جستجوی.
عزم: قصد، آهنگ، اراده، ارادهی از پیش ایجاد شده برای واداشتن نفس بر کاری که در نظر گرفته شده است و در اصطلاح فلسفه جَزمِ اراده و در اصطلاح صوفیه و عرفا بناءِ حال و تحقیق قصد است در انجام عبادات و ریاضات و تحمل سختیهای سلوک راه حق.
برتافتن: تاب مقاومت آوردن، تحمل کردن.
شهریار خود باشم: سرور و آقای خود باشم.
سراپرده: خیمهی بزرگ و باشکوه مخصوص رئیس قوم و مهمانها.
سراپردهی وصال: خیمهی آراسته شده برای شب زفاف عروس و داماد.
خداوندگار: ولی نعمت، کنایه از پادشاه وقت.
باری: به هر جهت، در هر صورت.
اولی: سزاوارتر، بهتر.
روز واقعه: روز فرا رسیدن مرگ.
گرانخواب: خواب سنگین.
بیسامان: بینظم و ترتیب، آشفته.
رندی: لاابالیگری.
دگر: دیگر، از این پس.
لطف ازل: لطف و عنایت خالق متعال در زمان خلقت هر موجود در حق او.
رهنمون: نشان دهندهی راه و هدایت کننده.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





