غزل شماره‌ی ۳۳۵ دیوان حافظ: در خرابات مغان گر گذر افتد بازم

غزل شماره‌ی ۳۳۵ دیوان حافظ: در خرابات مغان گر گذر افتد بازم

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۳۳۵ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۳۳۵ - در خرابات مغان گر گذر افتد بازم

 

۱. در خراباتِ مُغان گر گذر افتد بازم - حاصلِ خرقه و سجاده، روان دربازم
معنی: اگر بار دیگر، گذارم به خرابات مغان بیفتد آن‌چه را که از راه خرقه‌پوشی و سجده‌های روی جانماز به‌دست آورده‌ام به آسانی و به فوریت از دست خواهم داد.

 

۲. حلقه‌ی توبه گر امروز چو زُهّاد زنم - خازنِ میکده فردا نَکُنَد در، بازم
معنی: اگر امروز به‌مانند زاهدها حلقه‌ی دَرِ توبه را بکوبم، فردا نگهبان میکده در برویم نخواهد گشود.

 

۳. ور چو پروانه دهد دست، فَراغِ بالی - جز بدان عارضِ شمعی نَبُوَد پروازم
معنی: و اگر به‌مانند پروانه، آسایش خیالی بیابم جز این‌که بر گردِ آن چهره‌ی چون شمع به پرواز درآیم، به‌جای دیگری پر نخواهم گشود.

 

۴. صحبتِ حور نخواهم که بُوَد عینِ قُصور - با خیالِ تو اگر با دِگری پردازم
معنی: آرزوی همنشینی با زنان سفیدپوست سیاه‌چشم بهشتی را ندارم که با بودن خیال تو در سرم کمال کوته‌نظری است که به دیگری مایل باشم.

 

۵. سِرِّ سودایِ تو در سینه بماندی پنهان - چشمِ تَر دامن اگر فاش نکردی رازم
معنی: اگر این دیدگان اشک‌آلود گناهکار راز مرا فاش نمی‌کردند راز عشق و آرزوی تو در سینه‌ام پنهان می‌ماند.

 

۶. مرغْ سان از قفسِ خاک هوایی گشتم - به هوایی که مگر صید کُنَد شهبازم
معنی: به این امید مثل مرغ از قفس به‌سوی آسمان پرواز کردم که شاید شهباز، مرا شکار کند.

 

۷. همچو چنگ ار به کناری ندهی کامِ دلم - از لبِ خویش چو نِی یک نفسی بِنْوازم
معنی: اگر به‌مانند چنگ مرا در بر نمی‌کشی و به‌کام دل نمی‌رسانی، مانند نی، با لب خود یک لحظه مرا بنواز (یک بوسه بده).

 

۸. ماجرایِ دلِ خون گشته نگویم با کس - زان که جز تیغِ غمت نیست کسی دَمسازم
معنی: سرگذشت دل خونین را با کسی در میان نمی‌گذارم، زیرا به‌جز تیغ غم تو کسی دیگر با من آشنا و همدم نیست.

 

۹. گر به هر موی، سری بر تنِ حافظ باشد - همچو زلفت همه را در قدمت اندازم
معنی: اگر حافظ به شماره‌ی موهایش سر به تن داشت همه‌ی آن سرها را به‌مانند زلف درازت که تا پشت پا رسیده در پایت می‌انداختم.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۳۳۵ دیوان حافظ:
هر راهی را که تا به‌حال انتخاب کرده‌اید، به بن‌بست رسیده است. خسته شده‌اید، می‌خواهید همه چیز را بر ملا کنید. کمی صبر داشته باشید، بخت به شما رو کرده است. به‌کام دل‌تان می‌رسید. ولی تا رسیدن به هدف، زجر و درد و خون دل خوردن جزئی از راهی است که باید بروید.

 

معنی برخی واژگان غزل:
خرابات مغان: میخانه‌ی مجوسان و جایگاه رندان باده‌خوار و بدکاران.
حاصل: نتیجه، ثمره.
حاصل خرقه و سجاده: آن‌چه از خرقه و سجاده به‌دست آمده.
روان: به آسانی، بی‌درنگ، فوری.
دربازم: از دست بدهم، محو و نابود سازم، ببازم.
حلقه‌ی توبه: (اضافه‌ی تشبیهی) توبه به حلقه‌ی در تشبیه شده.
خازن: خزانه‌دار.
خازن میکده: کنایه از می فروش میکده.
فراغ بال: آسودگی خیال؛ آسایش دل، بی‌تشویشی.
عارض: چهره.
عارض شمعی: چهره‌ی مانند شمع، روشن و تابان.
حور: زن سیاه‌چشم بهشتی.
عین قصور: عین کوته‌فکری، کوتاهی و خطای محض.
سرِ سودا: راز عشق، راز اشتیاق و آرزو.
تر دامن: به گناه الوده.
چشم تر دامن: ۱. چشم به گناه آلوده، ۲. چشم اشک‌آلود.
مرغ سان: مانند مرغ، مثل مرغ.
هوایی گشتم: به هوا رفتم، به آسمان پرواز کردم.
به هوایی: به این هوس.
به کناری: به در آغوش کشیدنی.
ماجرای دل: سرگذشت دل، رویداد و پیشامدی که برای دل دست داده.
دمساز: مصاحب، همدم.
در قدمت اندازم: در پای تو نثار کنم، در پایت می‌اندازم.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری