
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۶۰ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۱۶۰ - خوش است خلوت اگر یار یار من باشد
۱. خوش است خلوت اگر یار یارِ من باشد - نه من بسوزم و او شمعِ انجمن باشد
معنی: خلوت، به شرط آنکه یار من همدم باشد دلپذیر است نه اینکه من در سوز و گداز باشم و او به مانند شمع برای اهل مجلس نورافشانی کند.
۲. من آن نگینِ سلیمان به هیچ نَسْتانَم - که گاه گاه بر او دستِ اهرمن باشد
معنی: من، آن انگشتری حضرت سلیمان (یار) را که گهگاهی در اختیار دیو (دیگران) باشد به هیچ بهایی نمیپذیرم.
۳. روا مدار خدایا که در حریمِ وصال - رقیب محرم و حِرمان نصیبِ من باشد
معنی: خدایا مپسند که در محوطهی دیدار دوست، رقیب از نزدیکان بوده و بهر من نومیدی و دوری باشد.
۴. هُمای گو مَفِکَن سایهی شرف هرگز - در آن دیار که طوطی کم از زَغَن باشد
معنی: به مرغ هما بگو که هرگز سایهی شرف و اعتبار خود را بر شهری که در آن ارزش طوطی کمتر از کلاغ است مینداز.
۵. بیانِ شوق چه حاجت؟ که سوز آتش دل - توان شناخت ز سوزی که در سخن باشد
معنی: نیازی به بازگو کردن شرح اشتیاق نیست. زیرا حال دل آتش گرفته را از خلال سوز و گدازی که در سخن است میتوان دریافت.
۶. هوایِ کویِ تو از سر نمیرود آری - غریب را دلِ سرگشته با وطن باشد
معنی: شوق خیال رسیدن به کوی تو از سر بیرون نمیرود. آری چنین است که دل بیقرار غریب همیشه بهسوی وطن خود تمایل دارد.
۷. به سانِ سوسن اگر دَهزبان شود حافظ - چو غنچه پیشِ تواش مُهر بر دهن باشد
معنی: اگر حافظ بهمانند گل سوسن ده زبان هم داشته باشد در حضور تو بهمانند غنچه مهر سکوت بر لب دارد.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۱۶۰ دیوان حافظ:
دعاهایتان برآورده خواهد شد و رقیبانتان موفق نمیشوند. فکر خودتان را به چیزهای دیگری هم معطوف کنید. روال عادی زندگی از دستتان خارج شده است. چیز با ارزشی در دست دارید که برایتان بسیار عزیز هم هست. نگذارید به دست نااهلان بیفتد. رازدار باشید.
معنی برخی واژگان غزل:
خلوت: مکان خالی از اغیار.
انجمن: مجلس، مجمع دوستان.
نگین سلیمان: انگشتری حضرت سلیمان که بر آن نقش اسم اعظم حک بود و دیوی آن را بربود و مدت محدودی در انگشت کرده به سلطنت پرداخت.
اهرمن: دیوی که انگشتر حضرت سلیمان را ربود.
حریم: حایر، محوطهی اطراف حرم که ایاب و ذهاب در آن مستلزم اجازه مخصوص با شرایط خاص است.
رقیب: مراقب، نگهبان، مدعی عشق.
حرمان: نومیدی، بینصیبی.
همای: هما، نام مرغی که خوراکش استخوان بوده و قدما آن را مرغ سعادت دانسته و معتقد بودند سایهی او بر سر هر کس بیفتد، او خوشبخت شده و به سلطنت میرسد.
سایهی شرف: سایهای که مجد و بزرگی میآورد.
طوطی کم از زغن باشد: (استعاره) دانا و هنرمند، بیارزشتر از نادان بیهنر باشد. زغن نوعی کلاغ بهنام زاغچه و گوشتخوار است.
شوق: اشتیاق، میل و آرزومندی.
سوز: سوزش، گرما و حرارت.
سوسن اگر ده زبان...: سوسن نام گلی است به چند رنگ و نوع سفید آن به سوسن آزاد معروف و پنج گلبرگ و پنج کاسبرگ، همگی مشابه هم و سفید رنگ دارد و بدین سبب به ده زبانی معروف شده است.
مهر بر دهان: با دهان بسته، دهان خاموش.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





