
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۷۶ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۷۶ - جز آستان توام در جهان، پناهی نیست
۱. جُز آسْتان تواَم در جَهان، پَناهی نیست - سَرِ مَرا بهجُز این دَر، حَوالِهگاهی نیست
معنی: برای من پناهگاهی غیر از درگاه تو و برای سر من مرجع و خانهی امیدی به غیر از در تو حواله نشده است.
۲. عَدو چو تیغ کِشَد، مَن سِپَر بیندازَم - که تیغِ ما، بهجُز از نالهای و آهی نیست
معنی: اگر دشمن بر روی من شمشیر بکشد، تسلیم میشوم زیرا که سلاحی به غیر از ناله و آه در اختیار ندارم.
۳. چِرا زِ کویِ خَرابات روی بَرتابَم؟ - کز این بِهَم به جَهان، هیچ رَسْم و راهی نیست
معنی: چرا از کوی خرابات و میخانه پا بکشم؟ و حال آنکه برای (تزکیه) من بهتر از این راه و رسمی وجود ندارد.
۴. زَمانِه گَر بِزَنَد آتَشَم به خَرْمَنِ عُمْر - بِگو بِسوز که بَر مَن به بَرْگِ کاهی نیست
معنی: اگر دست روزگار به خرمن حیات من آتش بزند باکی نیست. بگذار بسوزد که برای من ارزش کاهی را ندارد.
۵. غُلامِ نَرْگِسِ جَمّاشِ آن سَهی سَرْوَم - که اَز شَرابِ غُرورش به کَس، نِگاهی نیست
معنی: من بندهی آن چشم شوخ و مست دلداری خوش اندامم که از شدت مستی غرور بهسوی کسی نمینگرد.
۶. مَباش دَر پِیِ آزار و هَرْچِه خواهی کُن - که دَر شَریعَتِ ما، غِیْر اَز این، گُناهی نیست
معنی: هر چه دلت میخواهد بکن، مردمآزاری مکن که در دین و آیین ما به غیر از مردمآزاری کار دیگری گناه به حساب نمیآید.
۷. عِنانکِشیده رُو اِی پادْشاهِ کِشْوَرِ حُسن - که نیست بَر سَرِ راهی که دادخواهی نیست!
معنی: این پادشاه شهر زیبایان و زیبارویان، آهسته بران که در سراسر راهت مردمان از جور زیبایان و به امید دادخوهی درانتظار دیدار تواند.
۸. چُنین که از همهسو، دامِ راه میبینَم - بِهْ از حِمایَتِ زُلْفَش، مَرا پَناهی نیست
معنی: اینگونه که از هر سو در راهم دام گسترده شده جز اینکه به زیر چتر حمایت زلفهای او پناه ببرم چارهی دیگری ندارم.
۹. خَزینِهی دِلِ «حافظ» به زُلْف و خال مَدِه! - که کارهایِ چُنین، حَدِّ هَر سیاهی نیست
معنی: خزینهی محبت دل حافظ را که در اختیار گرفتهای بهدست زلف و خال سیاه خود مسپار که نگهداری چنین مخزنی در عهدهی هر سیاهی نیست.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۷۶ دیوان حافظ:
از شر شیطان به خدا پناه ببر، جز خدا کسی با تو نیست. فعلا جور و ستم بر روی سرت سایه انداخته و با گوشهنشینی و آه کشیدن کار درست نمیشود. در راهی که قدم میگذاری کسی حمایتت نمیکند. با آرزوی مرگ کردن هم کاری از پیش نمیبری. نه خود را آزار بده و نه دیگران را. پایان شب سیه سپید است. انشاالله.
معنی برخی واژگان غزل:
آستان: درگاه.
سر مرا: برای سر من.
حوالهگاه: مرجع، خانهی امید، محل رفع حاجت.
سپر انداختن: کنایه از تسلیم شدن.
خرابات: روسپیخانه، محل فسق و فجور و قمار، میخانه، جایگاه رندان و فاسقان.
بر من برگ کاهی نیست: پیش من ارزش برگ کاهی ندارد.
جماش: شوخ، مست و لوند، طناز، مخفیانه نگریستن.
نرگس جماش: چشم شوخ و مست.
شریعت: راه و روش، آیین.
عنان کشیده: آهسته، ملایم و با تانی.
خزینهی دل: (اضافهی تشبیهی) دل چون خزینه.
حد: حایل میان دو چیز، منتهای هر چیز، تیز کردن کارد، حکم شرعی، اندازه، در عهده، و در اینجا در عهده و در اندازهی لیاقت است.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





