
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۱۳ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۱۱۳ - بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد
۱. بنفشه دوش به گل گفت و خوش نشانی داد - که تابِ من به جهان، طُرِّهی فلانی داد
معنی: دیشب بنفشه حین گفتگو با گل یک نشانی خوبی داد (و گفت) که پیچ و تاب زلف یک محبوبی سبب اضطراب من شده است.
۲. دلم خزانهی اسرار بود و دستِ قضا - درش بِبَست و کلیدش به دلسِتانی داد
معنی: دل من گنجینهی رازها بود و دست روزگار در آن را بسته و کلیدش را به یک دلستان داد.
۳. شکستهوار به درگاهت آمدم، که طبیب - به مومیاییِ لطفِ توام، نشانی داد
معنی: با دلی شکسته و پیکری درهم کوفته بهسوی تو آمدم، زیرا طبیب با یک نشانی مرا جهت درمان با مومیایی لطیف تو بهسویت فرستاد.
۴. تنش درست و دلش شاد باد و خاطر خوش - که دست دادش و یاریِ ناتوانی داد
معنی: الهی هر کس که دست عدالت گسترش به ناتوانی، یاری داد، تنش سالم و دلش شاد و خاطرش آسوده باشد.
۵. برو معالجهی خود کن ای نصیحتگو - شراب و شاهدِ شیرین، که را زیانی داد؟
معنی: این نصحیتگو برو خودت را درمان کن. شراب و محبوب شیرین برای مزاج چه کسی زیانی بار آورده است؟
۶. گذشت بر منِ مسکین و با رقیبان گفت - دریغ، حافظِ مسکینِ من، چه جانی داد
معنی: از برابر من مسکین گذشت و با محافظان و مراقبان خود گفت: افسوس حافظ بیچارهی من (مراقب واقعی بیچارهی من) چه جانی داد.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۱۱۳ دیوان حافظ:
مقدمات رسیدن به مرادت مهیا شده. دست قضا همه چیز را روبهراه کرده و درهای بسته به رویت باز میشوند و دوباره جوان میشوی و شادابی خود را بهدست میآوری. فقط مواظب حریفان خود باش که این بار هم سرمایهی تو را از بین نبرند. اسرارت را هم برای خودت حفظ کن.
معنی برخی واژگان غزل:
تاب: تاب در زبان فارسی معانی بسیار دارد از این قرار: توان، طاقت، قوت، تحمل، پایداری، صبر و شکیب، به هم پیچیدگی و پیچ خوردن بر روی هم در ریسمان، هیجان، اضطراب، حدت و غیره.
طره: موی آویخته بر روی پیشانی تا بالای ابرو.
فلانی: با یاء نکره بهمعنای یک محبوب.
خزانهی اسرار: مخزن رازها.
دست قضا: دست سرنوشت.
شکستهوار: مانند استخوان شکستهای، مجازا بهمعنای: مانند دل شکستهای.
نشان داد: یک نشان برای راهنمایی داد.
مومیایی: معالجه و مداوای استخوان شکسته با روغن مومیایی که دارویی سیاه، مانند قیر است و سابقا از دارابگرد فارس از کوهی بهدست میآمد و از خلال سنگ قطره قطره میچکید و احتمالا از ترکیبات قطران است.
دست داد دهش: دست عدالت گسترش، دست داد دهندهی او، دست عدالت ورزندهی او.
شاهد شیرین: محبوب دلپذیر و شیرین حکایت.
با رقیبان گفت: با مراقبان خود گفت.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





