
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۹۴ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۱۹۴ - سمنبویان، غبار غم چو بنشینند؛ بنشانند
۱. سَمَنبویان، غُبارِ غَم چو بِنْشینَنْد؛ بِنْشانَنْد - پَریرویان، قَرار از دِل چو بِسْتیزَنْد؛ بِسْتانَنْد
معنی: وقتی زیبارویانِ خوشبویِ یاسمنبو در کنار بنشینند، غبارِ اندوه را از میان برمیدارند و چون ستیزهجویی میکنند آرام و قرار را از دل میبرند.
۲. بِه فِتْراکِ جَفا، دِلها چو بَربَنْدَنْد؛ بَربَنْدَنْد - زِ زُلْفِ عَنْبَرین، جانها چو بُگشایَنْد؛ بِفْشانَنْد
معنی: وقتی دلها را به کمند ستم میبندند (برای همیشه) میبندند، وقتی جانها را از سر زلف معطر خود رها میکنند (برای همیشه) پراکنده و دور میسازند.
۳. بِه عُمْری، یِک نَفَس با ما چو بِنْشینَنْد؛ بَرخیزَنْد - نَهالِ شوق در خاطِر چو بَرخیزَنْد، بِنْشانَنْد
معنی: پس از یک عمر، چون یک لحظه با ما بنشینند زود برمیخیزند و به هنگام برخاستن نهال شوق در دل و خاطره مینشانند.
۴. سِرِشْکِ گوشِهگیران را چو دَریابَنْد، دُر یابَنٔد - رُخِ مِهْر از سَحَرخیزان نَگَردانَنْد، اَگَر دانند
معنی: اگر به اشک گوشهگیران التفات کنند گوهر به چنگ میآورند و اگر بدانند که (دعای سحرخیزان مستجاب میشود) روی مهربانی سحرخیزان برنمیگردانند.
۵. زِ چَشْمَم، لَعْلِ رُمّانی چو میخَنْدَنْد، میبارَنْد - زِ رویَم، رازِ پِنْهانی چو میبینَنْد؛ میخوانَنْد
معنی: وقتی میخندند از دیدگانم اشک سرخفام روان میسازند، وقتی رویم را میبینند راز نهان را از چهرهام میخوانند.
۶. دَوایِ دَرْدِ عاشِق را کسی کاو سَهْل پِنْدارَد - زِ فِکْر، آنان کِه دَر تَدْبیر درمانند، در مانند
معنی: کسی نیست که گمان کند درد عاشق آسان درمان میشود. کسانی که میخواهند درد او را درمان کنند، درمانده میشوند.
۷. چو مَنْصور از مُراد آنان که بردارند، بر دارند - بدین درگاه، «حافِظ» را چو میخوانَنْد؛ میرانَنْد
معنی: آنها که مانند حسین منصور حلاج بهرهای از مراد دارند بر سر دار رفتهاند و وقتی حافظ را به این درگاه دعوت میکنند او را از درگاه میرانند.
۸. دَر این حَضْرَت چو مُشْتاقان نیاز آرَنْد، ناز آرَنْد - کِه با این دَرْد اگر دربند درمانند، در مانند
معنی: وقتی به این درگاه روی نیاز میآورند آنها ناز میکنند و اگر با این درد عشق، سراغ درمان را میگیرند، در کار خود درمیمانند.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۱۹۴ دیوان حافظ:
با یک اتفاق کوچک خیلی زود از پا درمیافتی و فکر میکنی دیگر کارت تمام است. همهی کارهایت نیمهتمام باقی مانده است. خودت میدانی اگر اراده کنی همیشه بهترینها مال توست. ولی تنبلی کرده و تدبیر کارت را بهدست دیگری میسپاری. خودت را کنار نکش و همیشه در میدان کار و کوشش باش. تو موفق میشوی.
معنی برخی واژگان غزل:
سمنبویان: آنها که بوی گلِ سمن میدهند. آنها که سمن میبویند. که معنای اولی برای بیت مناسبت دارد، صفت زیبارویان.
چو بنشینند: چون در کنار عاشقان بنشینند.
بنشانند: (غم غبار) بنشانند، از میان بردارند.
بستیزند: ستیزهجویی کنند، لجاجت و جدال و نافرمانی کنند.
فتراک: بند چرمی پشت زین که صید را به آن میبندند، نخجیربند.
بربندند: میبندند، ببندند.
جانها چو بگشایند: چون پای جانها را بگشایند و باز کنند.
بفشانند: پراکنده میسازند، دور میریزند.
یک نفس: یک لحظه.
دَریابند: درک کنند، توجه کنند، التفات کنند.
رخ مهر: روی مهر و محبت (اضافهی تشبیهی).
اگر دانند: اگر آگاه باشند (که دعای سحرخیزان مستجاب شود).
لعل رمانی: کنایه از اشک خونین که به لعل اناری رنگ شبیه شده است، اشک سرخفام.
میبارند: روان میسازند.
میخوانند: درمیبایند، پی میبرند، آگاه میشوند.
سهل پندارد: گمان کند که آسان است.
زِ فکر: از فکر، مراد از فکر و اندیشهی خام است.
تدبیر: چارهجویی.
درمانند: به ترتیب: درمانند نخست بهمعنای معالجهاند و دومی بهمعنای بازمانند.
بهرهبردارند: بهره و ثمر و سود و حاصل دارند.
بردارند: بر دار آویزانند، بر سر دارند.
حضرت: درگاه آستانهی حضور.
ناز آرند: ناز و بیاعتنایی میکنند.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





