داستان کوتاه همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند

داستان کوتاه همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند

در روزگار خسرو انوشیروان فرستاده‌ای رسمی از روم به دربار آمد. انوشیروان برای آن‌که نزد فرستاده‌ی روم به وزیر با‌ تدبیر و هوشمند خود، بزرگمهر مباهات کند و به او بگوید که من وزیری با فراست و دانا دارم، به بزرگمهر گفت: «تو همه چیز را می‌دانی و به آن‌ها آگاهی. درست است؟»
بزرگمهر پاسخ داد: «نه ای پادشاه، ‌چنین نیست.»‌
انوشیروان که انتظار چنین پاسخی را نداشت با ناراحتی و عصبانیت از او پرسید: «پس همه چیز را چه کسی می‌داند؟»
 بزرگمهر جواب داد: «همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند.»

 

برگرفته از کتاب قابوسنامه، نوشته‌ی عنصرالمعالی کیکاووس ابن وشمگیر، باب ششم: اندر فروتنی و افزونی هنر

 

همین داستان به‌گونه‌ای دیگر:
یک روز پیرزنی پرسان پرسان به سراغ بزرگمهر حکیم آمد و در حضور جمعی که آن‌جا بودند مساله‌ای پرسید. بزرگمهر فکری کرد و گفت: نمی‌دانم. باید مطالعه کنم و فکر کنم و جواب مساله را پیدا کنم.
پیرزن پرتوقع که خیال می‌کرد بزرگمهر همه چیز را می‌داند از این جواب ناراحت شد و گفت: خیلی عجیب است و نامربوط است! وزیر انوشیروان هستی و نامت بزرگمهر حکیم است و همه تو را مردی دانشمند می‌دانند و از پادشاه چندین و چندان مزد و پاداش می‌گیری و وقتی هم پیرزنی مثل من از تو چیزی می‌پرسد می‌گویی نمی‌دانم! پس این همه احترام را برای چه داری و آن همه پول را برای چه می‌گیری؟
بزرگمهر با مهربانی جواب داد: من بعضی از چیزها را می‌دانم و بسیاری از چیزها را نمی‌دانم و هرگز ادعا نکرده‌ام که همه چیز را می‌دانم. احترامی هم که دارم برای همان چیزهای اندکی است که می‌دانم. هم‌چنان که جواب مساله‌ی تو را ندانستم و تو به من احترامی نکردی. هر چه هم پاداش می‌گیرم برای همان چیزهای کمی است که می‌دانم و اگر می‌خواستند برای آن‌چه نمی‌دانم به من مزد و پاداش بدهند، همه‌ی آن‌چه در دنیا هست بس نبود، زیرا چیزهایی که نمی‌دانم خیلی زیاد است. یقین داشته باش پادشاه هم برای آن‌چه نمی‌دانم به من پاداش نمی‌دهد. اگر قبول نداری برو از پادشاه بپرس.
پیرزن شرمنده شد و گفت: از آن‌چه گفتم پوزش می‌خواهم. من پنجاه سال است مکتب‌دارم. مردم مرا دانا می‌شمارند و چیزهای بسیاری از من می‌پرسند و تا یاد دارم هرگز نگفته‌ام نمی‌دانم. همیشه جوابی داده‌ام و مردم را از خود راضی نگه داشته‌ام.
بزرگمهر در جواب گفت: کسی که می‌خواهد همه را از خود راضی نگه دارد، ناچار ضد و نقیص زیاد خواهد گفت و کسی که می‌خواهد به همه چیز جواب بدهد و هرگز نگوید نمی‌دانم، ناچار بسیاری از جواب‌هایش نادرست خواهد بود. هر کسی چیزهایی می‌داند و چیزهای بیشتری نمی‌داند. همه چیز را همگان دانند و همگان هنوز از مادر نزاده‌اند.

 

برگرفته از کتاب قصه‌های سندبادنامه و قابوسنامه، نوشته‌ی مرحوم آذر یزدی
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری