
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۹۰ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۱۹۰ - کلک مشکین تو، روزی که ز ما یاد کند
۱. کِلْکِ مُشْکینِ تو، روزی که زِ ما یاد کُنَد - بِبَرَد اَجْرِ دو صَد بَنْدِه کِه آزاد کُنَد
معنی: قلم تو که از مرکب آن بوی مُشک به مشام میرسد، روزی که از ما یاد کند، ثوابی معادل آزاد کردن دویست بنده و غلام را خواهد برد.
۲. قاصِدِ مَنْزِلِ سَلْمیٰ که سَلامَت بادَش - چِه شَوَد، گَر بِه سَلامی، دِلِ ما، شاد کُنَد؟
معنی: قاصد و پیک اقامتگاه سَلمی که امیدوارم به سلامت باشد، چه زیان دارد اگر دل ما را با سلام شاد کند.
۳. اِمْتِحان کُن! کِه بَسی گَنْجِ مُرادَت بِدَهَنْد - گَر خَرابی چو مَرا، لُطْفِ تو، آباد کُنَد
معنی: بیازمای و بنگر که اگر افسرده از دست رفتهای چون من را لطف و محبت تو به سامان برساند، بسیاری از آرزوهایت برآورده خواهد شد.
۴. یا رَب! اَنْدَر دِلِ آن خُسْروِ شیرین اَنْداز - کِه بِه رَحْمَت، گُذَری بَر سَرِ فَرْهاد کُنَد!
معنی: خدایا به دل خسرو شیرینکار کشور حُسن بینداز که از روی شفقت و مهربانی بهسوی فرهاد کند.
۵. شاه را بِهْ بُوَد اَز طاعَتِ صَدسالِه و زُهْد - قَدْرِ یک ساعَتِه عُمْری کِه دَر او، داد کُنَد
معنی: ارزش یک ساعت زندگانی شاه که به عدل پردازد از صد سال زهد و عبادت بیشتر است.
۶. حالیا، عِشْوِهی نازِ تو، زِ بُنْیادَم بُرْد - تا دِگَربارِه، حَکیمانِه، چِه بُنْیاد کُنَد
معنی: در حال حاضر، عشوهگری و دلربایی عاشقانهی تو مرا از پای درآورد، تا ببینم بار دیگر این عشوهگری و دلربایی چه شیوهی خردمندانهای را بنیاد نهد.
۷. گوهَرِ پاکِ تو از مِدْحَتِ ما مُسْتَغْنیست - فِکْرِ مَشّاطِه، چِه با حُسْنِ خُداداد کُنَد؟
معنی: سرشت پاک تو از ستایش ما بینیاز است. از دست اندیشهی آرایشگر، در برابر زیبایی خداداد، چه کاری ساخته است.
۸. رَه نَبُرْدیم بِه مَقْصودِ خود اَنْدَر شیراز - خُرَّم آن روز که «حافِظ»، رَهِ بَغْداد کُنَد
معنی: در شیراز به مقصد و مقصود خود راه نیافتیم. ای خوشا روزی که حافظ رهسپار دیار بغداد شود.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۱۹۰ دیوان حافظ:
قاصدی خوش خبر بهسمت شما میآید که به همراه خود رسیدن به مراد و لطف یار را مژده میدهد. مدت درازی صبر کردید و از خدا طلب حاجت نمودهاید. گوهری با ارزش به شما بخشیدهاند. سعی کنید آن را با کمال و جمال حفظ کنید.
معنی برخی واژگان غزل:
کلک: نی، قلم.
مشکین: سیاهرنگ و مُشکبوی، به مشک مرکب آلوده شده.
اجر: پاداش، ثواب.
قاصد: پیک.
سَلمی: زنی معشوقه در ادبیات عرب، مانند لیلی است و مجازا به معشوق اطلاق میشود.
گنج مراد: گنج مقصود (اضافهی تشبیهی) و در اصطلاح صوفیه مراد مطلق بهمعنای مقتدا و پیشوا و در عرف محاوره بهمعنای آرزو و خواسته.
خراب: ویران و در اینجا بهمعنای از دست رفته و تباه شده و افسرده و غمزده.
خسرو شیرین: شاه شیرین حرکات، خسرو عاشق شیرین.
یک ساعته عمر: عمر یک ساعته، یک ساعت زندگانی.
به رحمت: از روی بخشایش و مهربانی.
عشوهی عشق تو: ناز و دلربایی عشق تو، کرشمهی عشق تو.
ز بنیادم برد: بنیاد و اساس مرا از بین برد. اساس هستی مرا ویران کرد.
حکیمانه بنیاد کردن: مانند حکیمان عاقلانه اساس کار را بنیاد نهادن.
مدحت: مدح و تحسین ستایش.
مستغنی: بینیاز.
مشاطه: آرایشگر.
حُسن خداداد: زیبایی طبیعی، زیبایی خدا آفریده.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





