غزل شماره‌ی ۱۸۸ دیوان حافظ: مرا به رندی و عشق، آن فضول، عیب کند

غزل شماره‌ی ۱۸۸ دیوان حافظ: مرا به رندی و عشق، آن فضول، عیب کند

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۱۸۸ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۱۸۸ - مرا به رندی و عشق، آن فضول، عیب کند

 

۱. مَرا به رِنْدی و عِشْق، آن فُضول، عِیْب کُنَد - کِه اِعْتِراض بَر اَسْرارِ عِلْمِ غِیْب کُنَد
معنی: آن یاوه‌گویی که راز دانش الهی و نصیبه‌ی ازلی را منکر است به رندی و عاشق پیشگی من خرده می‌گیرد.

 

۲. کَمالِ سِرِّ مُحَبَّت بِبین، نَه نَقْصِ گُناه - کِه هَرکِه بی‌هُنَر اُفْتَد، نَظَر به عِیْب کُنَد
معنی: محبت راستین را که در سرحد کمال است بنگر نه کاستی‌های حاصله از گناه را، چرا که هر کس بی‌هنر باشد به عیب می‌نگرد.

 

۳. زِ عِطْرِ حورِ بِهِشْت، آن نَفَس بَرآیَد بوی - که خاکِ مِیْکَدِه‌ی ما، عَبیرِ جِیب کُنَد
معنی: آن زمان از عطر حوری بهشتی بوی خوش برمی‌خیزد که خاک میخانه‌ی ما را به‌مانند عبیر در گریبان خود نهد.

 

۴. چُنان زَنَد رَهِ اِسْلام، غَمْزِه‌ی ساقی - کِه اِجْتِناب زِ صَهْبا، مَگَر صُهِیْب کُنَد
معنی: ناز و کرشمه‌ی ساقی آن‌چنان راهزن پرهیزکاری و ایمان اسلامی است که شاید تنها صَهَیب قادر باشد که از باده‌نوشی بپرهیزد.

 

۵. کِلیدِ گَنْجِ سَعادَت، قَبولِ اَهْلِ دِل اَسْت - مَباد آن‌که در این نکته، شَکّ و رِیْب کُنَد!
معنی: کلید گنج سعادت، پذیرفتگی در پیشگاه صاحب‌دلان است و مبادا کسی در این نکته‌ی ظریف تردید کند.

 

۶. شُبانِ وادیِ اَیْمَن، گَهی رَسَد بِه مُراد - کِه چَنْد سال، به جان، خِدْمَتِ شُعِیْب کُنَد
معنی: موسی، این چوپان بیابان اَیمن وقتی به مراد دل خود می‌رسد که از دل و جان چند سال به شعیب خدمت کند.

 

۷. زِ دیدِه، خون بِچِکانَد فَسانِه‌ی «حافِظ» - چو یادِ وَقْتِ زَمانِ شَباب و شِیْب کُنَد
معنی: سرگذشت حافظ آن‌گاه که به چگونگی روزگار جوانی و پیری می‌پردازد، خون از دیدگان جاری می‌کند.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۱۸۸ دیوان حافظ:
به زمین و زمان چنگ انداخته‌ای و به زور می‌خواهی همه چیز را به‌دست بیاوری. تا راه راست نروی و سر بر آستان خداوند فرود نیاوری به مرادت نمی‌رسی. کلید گنج خوشبختی تو قدم گذاشتن در راه راست می‌باشد.

 

معنی برخی واژگان غزل:
رندی: بی‌قید و بندی.
فضول: یاوه‌گو، کسی که خودسرانه در امر دیگران مداخله کند.
اعتراض: مخالفت، ایراد و نکته‌گیری، عیب‌جویی، خرده‌گیری.
علم غیب: دانش الهی، احوال غیبی، دانشی که از اسرار مخفی و ازلی خبر دهد.
کمال: تمامیت، تمام شدن، تمام و در اصطلاح فلاسفه: آن‌چه تمامیت شیء به آن است که کمال آن شیء می‌نامند.
سرّ محبت: راز عشق، غلیان دل در مقام اشتیاق به لقاء محبوب.
نقص: کاستی، نقصان.
نقص گناه: کاستی و نقصی که در اثر گناه در شخص پیدا می‌شود.
حورِ بهشت: زن بهشتی سیاه‌چشم، حوریه.
عبیر: ماده‌ای که از ترکیب مشک و گلاب و چند نوع مواد معطر دیگر تهیه می‌شود.
جِیب: گریبان، یخه‌ی پیراهن.
چنان زند: چنان به یغما ببرد.
ره اسلام: آن‌چنان دین و ایمان اسلامی را به یغما ببرد.
غمزه: کرشمه و ناز و ادا و اطوار.
اجتناب: دوری، پرهیز.
صهبا: شراب انگوری.
صُهَیب: یکی از صحابه‌ی حضرت رسول اکرم که به زهد و پارسایی مشهور بوده و تقوا و عفت ذاتی او ضرب المثل است.
اهل دل: مردم صاحبدل، اهل دل کسی است که هر چه دل اراده و تمایل به آن باید او نیز بدان بگرود، مانند اهل بصیرت و اهل نظر که ذوق و شناخت زیبایی را از راه علم نظر و زیبایی‌شناسی دارا هستند.
رَیب: شک و تردید.
شبان وادی ایمن: کنایه از حضرت موسی که در بیابانی در جانب راست کوه طور به شبانی مشغول بوده و ندای حق تعالی را در آن‌جا شنید.
شُعیب: پدرزن حضرت موسی که خود نیز پیامبر بود و موسی قبل از رسالت، شبان گوسفندان او بود.
زمان شباب: زمان جوانی.
شیب: پیری.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری