
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۷۶ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۲۷۶ - باغبان گر پنج روزی صحبت گل بایدش
۱. باغبان گر پنجروزی صحبتِ گل بایدش - بر جفایِ خارِ هجران صبرِ بلبل بایدش
معنی: اگر باغبان بخواهد چند روزی با گل همنشینی کند باید بهمانند بلبل در برابر رنج و فراق شکیبا باشد.
۲. ای دل اندر بندِ زلفش از پریشانی مَنال - مرغِ زیرک چون به دام افتد تحمل بایدش
معنی: ای دل، در بند و زنجیر زلفش شِکوِه از آشفته حال مکن. مرغ باهوش چون گرفتار دام شد باید بردباری پیشه کند.
۳. رندِ عالمسوز را با مصلحتبینی چهکار؟ - کار مُلک است آن که تدبیر و تأمل بایدش
معنی: رند وارستهی خانمان برباد داده با صلاحاندیشی و احتیاط میانهای ندارد. آن کار کشورداری است که به سیاست و چارهاندیشی نیاز دارد.
۴. تکیه بر تقوی و دانش در طریقت کافریست - راهرو گر صد هنر دارد توکل بایدش
معنی: در سیر و سلوک الی الله پشتگرم به پرهیزگاری و دانش بودن نشانهی کفر و بیایمانی است. سالک اگر واجد صد جور هنر و کمال هم باشد بایستی به عنایت پروردگار پشتگرم باشد.
۵. با چُنین زلف و رُخَش بادا نظربازی حرام - هر که روی یاسمین و جَعدِ سنبل بایدش
معنی: لذت تماشای چنین زلف و چهرهای بر آن کس که چشم به چهرهی گل یاسمن و چین و شکن گلبرگهای سنبل دارد حرام باد.
۶. نازها زان نرگسِ مستانهاش باید کشید - این دلِ شوریده تا آن جَعد و کاکُل بایدش
معنی: تا این دل آشفته حال، نیاز وابستگی به چین و شکنِ آن زلف و کاکل را در خود حس میکند باید از آن چشمهای مست، نازهای فراوانی بکشد.
۷. ساقیا در گردشِ ساغر تعلل تا به چند؟ - دور چون با عاشقان افتد تَسَلسُل بایدش
معنی: ساقی، چقدر در به گردش درآوردن پیمانه اهمال میکنی. چون نوبت به عاشقان رسید بایستی پشت سر هم باده به پیمانهیشان کرد.
۸. کیست حافظ تا ننوشد باده بیآوازِ رود؟ - عاشقِ مسکین چرا چندین تجمل بایدش؟
معنی: حافظ چه شخصیت مهمی! است که نبایستی باده را بدون ساز و آواز عود بنوشد! چرا یک عاشق مسکین بایستی تا این اندازه پایبند جاه و جلال و آراستگی ظاهری باشد؟
فال و تعبیر غزل شمارهی ۲۷۶ دیوان حافظ:
آنچه را که مصلحت است انجام بده. فقط علم برای رسیدن به مقصود و حاجت کافی نیست. ایمان قوی و تحمل سختیهای راه هم لازم هست. بنابراین دست از غرور بردار و تلاش کن. کرم داشته باش تا به مقصود برسی.
معنی برخی واژگان غزل:
پنچ روزی: اندک مدتی، کنایه از مدت زمان کوتاهی است.
باید: ضرور است، لازم است، بایسته است، (قید تاکید).
صبر بلبل: شکیبایی یک سالهی بلبل.
بند: زندان.
رِنِد عالمسوز: رند وارسته از تعلقات دنیوی که پشت پا به امکانات این دنیا زده باشد و در اصطلاح عرفا رند کسی است که جمیع کثرات و تعینات را از خود دور کرده باشد ـ قلندر وارسته از جهان گذشته.
مصلحتبینی: مصلحتاندیشی، احتیاطکاری.
کارِ مُلک: کار مملکت، کشورداری.
تدبیر: سیاست، چارهاندیشی.
تامل: تفکر، ژرفنگری.
طریقت: سیر و سلوک راه حق، راه و روش تزکیهی نفس.
کافِری کردن: کفر است، بیایمانی است، ناسپاسی است، توضیحا در زبان فارسی با فتح (ف) متداول شده است.
توکل: مشتق از وکالت بهمعنای واگذاشتن کار بهطرف مورد اعتماد ـ تفویض امر به پروردگار.
جَعدِ سنبل: گلبرگهای مجعد سنبل.
روی یاسمین: چهرهی سفیدرنگ گل یاسمن.
مستانه: مستمانند، مثلِ مستان.
شوریده: پریشان حال.
تعلل: بهانه آوردن، اهمال کردن، تاخیر کردن، دفع الوقت کردن.
دَور: نوبت، به گردش درآوردن.
تَسَلسُل: پی در پی.
دور تسلسل: ۱. حرکت پشت سَرِ هم و در اصطلاح منطقی ـ فلسفی: حرکت پشت سر هم موضوعی که نقطهی پایانی ندارد و تا بینهایت تکرار میشود و این قضیهی باطلی است که مثال آن این است که آیا مرغ از تخم مرغ ایجاد شده است یا تخم مرغ از مرغ بهوجود آمده است؟ و در شعر حافظ منظور گردش پی در پی جام شراب است نه معنای فلسفی این اصطلاح.
کیست حافظ: حافظ چه شخصیتی است؟ مگر حافظ چه کسی است؟ مگر حافظ چه شخصیتی است؟
تا ننوشد: که ننوشد.
تجمل: تکلف، جاه و جلال، آراستگی وضع ظاهری.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





