غزل شماره‌ی ۱۸۹ دیوان حافظ: طایر دولت اگر باز گذاری بکند

غزل شماره‌ی ۱۸۹ دیوان حافظ: طایر دولت اگر باز گذاری بکند

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۱۸۹ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۱۸۹ - طایر دولت اگر باز گذاری بکند

 

۱. طایِرِ دولَت اَگَر باز گُذاری بِکُنَد - یار بازآیَد و با وَصْل، قَراری بِکُنَد
معنی: اگر پرنده‌ی بخت و اقبال، بار دیگر به‌سوی ما گذری داشته باشد محبوب (هم) برمی‌گردد و قرار وصالی می‌نهد.

 

۲. دیدِه را دَسْتگَهِ دُرّ و گُهَر، گَرچِه نَمانْد - بِخورَد خونی و تَدْبیرِ نِثاری بکُند
معنی: هرچند برای دستگاه گوهرسازی چشم، سرمایه‌ای باقی نماند، خون دلی خواهد خورد و به فکر هدیه کردن (یاقوتی) خواهد افتاد.

 

۳. دوش گُفْتَم: «بِکُنَد لَعْلِ لَبَش، چارِه‌ی مَن؟» - هاتِفِ غِیْب، نِدا داد کِه: «آری! بِکُنَد»
معنی: دیشب با خود اندیشه کردم که آیا لب سرخ‌فامش چاره‌ی درد مرا می‌کند؟ فرشته‌ی ناپیدایی ندا در داد که البته خواهد کرد.

 

۴. کَس نیارَد برِ او دَم زنَد از قِصِّه‌ی ما - مَگَرَش بادِ صَبا گوش، گُذاری بِکُنَد
معنی: هیچ‌کس جرات ندارد که در پیش او از سرگذشت ما سخنی بر زبان آورد مگر این‌که باد صبا، به‌صورت نجوا در گوش او چیزی بگوید.

 

۵. دادِه‌اَم بازِ نَظَر را به تَذَرْوی، پرواز - بازخوانَد مَگَرَش نَقْش و شِکاری بِکُنَد
معنی: شاهین نگاه را به‌سوی مرغ خوش خط و خال گریز پایی پرواز داده‌ام، تا شاید نقش شاهین سرنوشت، (آهنگ تقلید صدا) او را از راه برگدانیده و شاهین نگاهم او را شکار کند.

 

۶. شَهْر، خالی‌ست زِ عُشّاق؛ بُوَد کَز طَرَفی - مَرْدی اَز خویش بُرون آید و کاری بِکُنَد
معنی: شهر از مردان عاشق خالی شده است آیا می‌شود که مردی مردانگی خود را بنمایاند و کاری از پیش ببرد.

 

۷. کو کَریمی که ز بَزْمِ طَرَبَش، غَم‌زَدِه‌ای - جُرعِه‌ای دَرکَشَد و دَفْعِ خُماری بِکُنَد؟
معنی: جوانمردی کجاست که یک غمزه‌ی افسرده دلی، از مجلس عیش و عشرت او پیاله‌ای نوشیده و خماری خود را برطرف سازد.

 

۸. یا وَفا، یا خَبَرِ وَصْلِ تو، یا مَرْگِ رَقیب - بُوَد آیا که فَلَک، زین دو سِه، کاری بِکُنَد؟
معنی: یا وفاداری یا بشارت وصال یا خبر مرگ مدعی و رقیب. بالاخره گردش روزگار یکی از این دو دسته کار را انجام خواهد داد.

 

۹. «حافِظا»! گَر نَرَوی از دَرِ او، هَم روزی - گُذَری بَر سَرَت از گوشِه کِناری بِکُنَد
معنی: حافظ، اگر از درگاه و آستانه‌ی او دور نشوی، او هم روزی از گوشه کنار تو عبور خواهد کرد.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۱۸۹ دیوان حافظ:
حاضری برای رسیدن به مرادت هر چه داری بدهی، ولی فکر می‌کنی کسی به حرفت گوش نمی‌دهد و همه از تو دوری می‌کنند. این طور نیست، یارانت به کمکت آمده و دستت را می‌گیرند. در حق تو بخشش می‌کنند. خبر رسیدن به مقصود و ناکامی دشمن در راه است.

 

معنی برخی واژگان غزل:
طایر: پرنده.
طایر دولت: (اضافه‌ی تشبیهی) دولت و اقبال به طایر (پرنده) تشبیه شده.
باز آید: دوباره برگردد، بار دیگر برگردد.
با وصل قراری بکند: برای وصل قراری می‌گذارد.
دستگه: دستگاه، قدرت و استطاعت، دسترسی و وسعت عمل، کارگاه.
درّ و گُهر: مروارید و گوهر و در این‌جا کنایه از اشک چشم است.
بخورد خونی: خون دلی می‌خورد.
تدبیر نثاری بکند: به فکر نثار کردنی می‌افتد. یعنی با خون دل خوردن و ریختن اشکِ خونین، یاقوت نثار مقدم یار می‌کند.
هاتف: فرشته‌ی غیبی، ندایی که به گوش برسد و ندا دهندهِ آن دیده نشود.
کس نیارد: کسی نتواند، کسی جرات ندارد (از مصدر یارَستن به‌معنای توانستن).
گوش گذاری بکند: به گوش برساند، آهسته و موجز و مختصر دَرِ گوش او نجوا کند (یاء گذاری یاء نکره است).
بازِ نظر: شاهین نگاه، بازِ شکاری نگاه (اضافه‌ی تشبیهی).
تَذَروی: قرقاولی، مرغ خوش پر و بال و خوش نقش و نگاری، خروس صحرایی گریز پا، کنایه از معشوق.
نقش: سوت سوتَک بادی و آلتی که با دمیدن در آن تقلید صدای پرنده‌ی مورد نظری را کرده و آن پرنده را به‌سوی خود جلب می‌کرده‌اند.
نقش: نقش سرنوشت.
باز خواند: دوباره او را بخواند، او را به‌سوی خویش بکشاند، جلب کند.
از خویش برون آید: جوهر ذاتی خود را نشان دادن، قدرت باطنی و مخفی را به منصه‌ی ظهور رسانیدن.
یکی زین همه، باری بکند: باری یکی از این همه را انجام دهد.
جرعه‌ای درکشد: جرعه‌ای سر کشد، جرعه‌ای بنوشد.
گر نروی از دَر او: اگر از درگاه او دور نشوی.
هم روزی: او هم روزی.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری