غزل شماره‌ی ۳۲۵ دیوان حافظ: گر دست دهد خاک کف پای نگارم

غزل شماره‌ی ۳۲۵ دیوان حافظ: گر دست دهد خاک کف پای نگارم

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۳۲۵ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۳۲۵ - گر دست دهد خاک کف پای نگارم

 

۱. گر دست دهد خاکِ کفِ پایِ نگارم - بر لوحِ بَصَر خطِّ غباری بنگارم
معنی: اگر گرد و خاک زیر پای معشوق به دستم بیفتد، با آن، خطی به‌مانند خط ریز و نرم غبار بر صفحه‌ی چشمم خواهد نوشت.

 

۲. بر بویِ کنارِ تو شدم غرق و امید است - از موجِ سرشکم که رسانَد به کنارم
معنی: در آرزوی آغوش تو در موج اشک‌هایم غرق شدم و امیدوارم که این موج، مرا به ساحل آرزویم برساند.

 

۳. پروانه‌ی او گر رسدم در طلبِ جان - چون شمع همان دَم به دَمی جان بِسِپارَم
معنی: اگر فرمان و دستور او برای خواستن جان من به گوشم برسد، در همان لحظه به‌مانند شمع در یک دَم (و با یک دَم) جان می‌سپارم.

 

۴. امروز مَکَش سر ز وفایِ من و اندیش - زان شب که من از غم به دعا دست برآرم
معنی: امروز از وفاداری با من، سرباز مزن و از آن شبی بیم داشته باش که من از دست غم تو دست به دعا به‌سوی خدا بلند کنم.

 

۵. زلفین سیاهِ تو به دلداریِ عُشّاق - دادند قراری و بِبُردَند قرارم
معنی: زلف‌های سیاه تو با هم قراری گذاشته تا از عشاق دلداری کنند و صبر و قرار را از دل من برده‌اند.

 

۶. ای باد از آن باده نسیمی به من آور - کان بویِ شفابخش بُوَد دفعِ خُمارم
معنی: ای نسیم، از آن شراب بویی برای من بیاور، زیرا که بوی آن بوی شفابخش سبب رفع خماری از من می‌شود.

 

۷. گر قلبِ دلم را نَنَهد دوست عیاری - من نقدِ روان در دَمَش از دیده شمارم
معنی: اگر دوست برای زر ناسره‌ی دل من ارزشی قایل نشود، من سکه‌ی رایج (اشک) را از راه چشم برایش می‌شمارم (و در پایش نثار می‌کنم).

 

۸. دامن مَفِشان از منِ خاکی که پس از من - زین در نتواند که بَرَد باد غبارم
معنی: از من خاک‌نشین دامن برمگیر (و روی برمتاب) زیرا پس از مرگم باد (هم) نمی‌تواند غبارم را از آستانه‌ی تو برگیرد (و از درگاه تو دوری کند).

 

۹. حافظ لبِ لَعلَش چو مرا جانِ عزیز است - عمری بُوَد آن لحظه که جان را به لب آرم
معنی: حافظ، از آن‌جایی که لب میگونش به‌مانند جان برای من گرامی است، آن لحظه‌ای که لبانم بر لب‌هایش برسد برای من در حکم حیات تازه‌ای است.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۳۲۵ دیوان حافظ:
برای دوستان حاضری حتی جانت را هم فدا کنی، ولی کمی دوستانت را امتحان کن و ببین آن‌ها هم همین احساس را نسبت به تو دارند یا نه و فقط در وقت خوشی با تو هستند. شفای دلت را از خدا بخواه. کاری کن که بعد از مردنت خوبی‌های تو همیشه ماندگار بماند. بیشتر با خدا باش و عبادت کن.

 

معنی برخی واژگان غزل:
دست دهد: به دست افتد، میسر شود، فراهم شود.
لوح بصر: (اضافه‌ی تشبیهی) بصر (به‌معنای چشم) به لوح (به‌معنای صفحه‌ی سفید مشق اطفال) تشبیه شده.
خط غبار: نوعی خط ریز که با قلم نی با سر بسیار ظریف می‌نوشتند و قرائت آن مشکل و به‌منظور هنرنمایی و ظرافت نوشته می‌شده و با نگاه اول بر روی صفحه‌ی کاغذ به‌صورت غباری به‌نظر می‌رسیده است.
بَر بویِ: در آرزوی.
کنار تو: آغوش تو.
امید است: امیدوارم.
رساند به کنارم: مرا به ساحل برساند.
پروانه: فرمان، جواز، دستور العمل، رخصت.
طلب: خواستن.
دَم: لحظه.
به دَمی: در یک لحظه ، در یک دم، در یک نفس، با پفی.
مکش سر ز وفای من: از وفاداری با من سرباز مزن.
اندیش: بیندیش، اندیشه کن، بیم داشته باش.
زلفین: دو زلف، زلف‌های.
دادند قراری: قرار نهادند، با هم قرار گذاشتند.
ببردند قرارم: قرار و طاقت از دل من بردند.
قلب دلم: سکه‌ی تقلبی دلم، دل ناخالص من.
عیار: ارزش، درصد خلوص.
نَقد روان: سکه‌ی رایج، کنایه از گوهر اشک.
دامن مَفِشان: دامن میفشان، دامن را برای زدودن گردوخاک تکان مَده.
مَنِ خاکی: من خاک‌نشین، من خاکسار و تهیدست.
عمری بود آن لحظه: آن لحظه در حکم یک عمر برای من با ارزش است.
که جان را به لب آرام: ۱. جانم به لب برسد. ۲. لب را به آن لب که چون جان من عزیز است بگذارم.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری