
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۳۴۱ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۳۴۱ - گر من از سرزنش مدعیان اندیشم
۱. گر من از سرزنشِ مدَّعیان اندیشم - شیوهی مستی و رندی نَرَوَد از پیشم
معنی: اگر من از ملامت بیمایگانی که ادعای فهم میکنند واهمه داشته باشم، نمیتوانم به راه و روش بیخیالی و بیپروایی ادامه بدهم.
۲. زهدِ رندانِ نوآموخته راهی به دِهیست - من که بدنامِ جهانم چه صلاح اندیشم؟
معنی: اگر از رندان تازهکار زهد و پرهیزکاری دیده شود چندان عیبی ندارد، اما مصلحتاندیشی و تظاهر به زهد من چه معنی دارد؟
۳. شاهِ شوریدهسران خوان، منِ بیسامان را - زان که در کمخِرَدی از همه عالم بیشم
معنی: منِ قلندر را سلطان و سرکردهی شوریدهسران و شیدایان بدان، چرا که در نادانی و کمعقلی از همهی مردم دنیا جلوترم.
۴. بر جَبین نقش کُن از خونِ دلِ من خالی - تا بدانند که قربانِ تو کافِرکیشم
معنی: از خون دل من خالی و علامتی بر پیشانی خود بگذار تا همهی مردم بدانند که من قربانی تو نامهربان بیرحم شدهام.
۵. اعتقادی بِنُما و بِگُذَر بهرِ خدا - تا در این خرقه ندانی که چه نادَرویشم
معنی: برای خاطر خدا! فقط گرایشی نشان بده و نزد من درنگ و کنجکاوی مکن تا پی نبری که من که خرقه پوشیدهام چهقدر از عالم درویشی بهدورم.
۶. شعر خونبارِ من ای باد، بِدان یار رسان - که ز مژگانِ سیَه، بر رگِ جان زد نیشم
معنی: ای باد صبا، شعر خونبار مرا به آن محبوبی که با مژگان سیاه خود رگ حیات مرا مجروح و آزرده ساخت برسان.
۷. من اگر باده خورم ور نه چه کارم با کس؟ - حافظِ رازِ خود و عارفِ وقتِ خویشم
معنی: اگر من باده بنوشم یا ننوشم بهکار کسی کاری ندارم. من نگهدار راز بادهنوشی و شناسای قدرِ وقت خویشم.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۳۴۱ دیوان حافظ:
از راهی که میروی میخواهند منصرفت کنند. سرزنشت میکنند و میگویند آخر کار جز بدنامی چیز دیگری نیست. خودت هم بر سر دو راهی ماندهای و بیسر و سامان هستی. فکرت کار نمیکند. همه چیز را به خدا بسپار. او همه چیز را درست میکند و بر همه چیز واقف است و التیام دهندهی دل پر خون توست.
معنی برخی واژگان غزل:
مدعی: داعیهدار، آنکه به ناحق ادعایی داشته باشد.
اندیشیدن: به فکر فرو رفتن، دچار تردید و واهمه شدن، بیم داشتن.
شیوه: روش، طریقه.
رندی: بیپروایی، وارستگی از تعلقات و رسوم.
رندان نوآموخته: تازه رندان، رندان تازهکار.
راهی به دهیست: راهی بهجایی میبرد، قابل قبول است، عیب و ایراد مهمی ندارد.
چه صلاح اندیشم: چرا صلاحاندیشی کنم، چرا مصلحتجویی کنم.
شوریدهسر: قلندر بیقرار، آشفته حال، شیدا.
جَبین: پیشانی.
کافرکیش: نامسلمان، بیرحم نامهربان.
اعتقاد نمودن: حسن نیت نشان دادن، ارادت و تمایل نشان دادن.
تا درین خرقه ندانی: تا متوجه نشوی که در این خرقه...
که چه نادرویشم: که تا چه اندازه از درویشی به دورم.
شعر خونبار: شعری که بازگو کنندهی دل خونین و غم و اندوه درونی است.
رگِ جان: شاهرگ دل، رگِ حیات.
حافظ راز: نگهدارندهی سر.
عارف وقت: داننده وقت.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





