غزل شماره‌ی ۳۴۴ دیوان حافظ: عمریست تا من در طلب، هر روز گامی می‌زنم

غزل شماره‌ی ۳۴۴ دیوان حافظ: عمریست تا من در طلب، هر روز گامی می‌زنم

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۳۴۴ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۳۴۴ - عمریست تا من در طلب، هر روز گامی می‌زنم

 

۱. عمریست تا من در طلب، هر روز گامی می‌زنم - دستِ شفاعت هر زمان در نیک نامی می‌زنم
معنی: در تمام مدت عمری که گذشت، من هر روز در جستجوی حقیقت گامی برداشته و هر لحظه (به‌منظور حسن طلب) به آدم نیکنامی متوسل می‌شوم.

 

۲. بی ماهِ مِهرافروزِ خود، تا بُگذَرانَم روزِ خود - دامی به راهی می‌نهم، مرغی به دامی می‌زنم
معنی: در غیاب محبوب زیباروی محبت‌انگیز خود، برای این‌که روز را به شب برسانم، تله و دام در راه نهاده و مرغی را به دام می‌افکنم.

 

۳. اورنگ کو؟ گُلچهر کو؟ نقشِ وفا و مِهر کو؟ - حالی من اندر عاشقی، داوِ تمامی می‌زنم
معنی: اورنگ و گلچهر (این دو عاشق و معشوق) کجا رفتند و از مهر و وفا کجا نشانی باقی مانده است؟ در حال حاضر این منم که در کار عاشقی داعیه‌ی سرآمد همه‌ی عاشقان را دارم.

 

۴. تا بو که یابم آگهی از سایه‌ی سَروِ سَهی - گلبانگِ عشق از هر طرف، بر خوش خرامی می‌زنم
معنی: به امید این‌که به سایه‌ی آن سرو خوش‌اندام دست یافته (و در پناهش بیارامم) با صدای بلند برای هر زیباروی خوش خرامی آواز عشق سر می‌دهم.

 

۵. هرچند کـ‌آن آرامِ دل، دانم نبخشد کامِ دل - نقشِ خیالی می‌کشم، فالِ دوامی می‌زنم
معنی: هرچند می‌دانم که آن آرام‌بخش جان من، مرا به‌کام دلم نمی‌رساند، آرزویی را در دل می‌پرورانم و برای دوام آن تفال می‌زنم (فال می‌گیرم).

 

۶. دانم سر آرد غُصِّه را، رنگین برآرد قِصِّه را - این آهِ خون افشان که من، هر صبح و شامی می‌زنم
معنی: می‌دانم که این آه خونباری که صبح و شام از سینه برمی‌آورم غصه‌ی مرا به پایان و قصه‌ی زندگی مرا جالب و دلپذیر می‌سازد.

 

۷. با آن که از وی غایبم، وز مِی چو حافظ تایبم - در مجلسِ روحانیان، گَه گاه جامی می‌زنم
معنی: با آن‌که ترک خودی و هستی گفته از وجود خود بی‌خبرم و مانند حافظ از خوردن شراب توبه نموده‌ام، گاه‌گاهی در مجلس بزم اهل دل و عشق و صفا جامی از باده (باده‌ی معرفت) می‌نوشم.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۳۴۴ دیوان حافظ:
زمان طولانی را گذرانده‌اید تا بتوانید نامی نیک و جایی خوب در دل مردم برای خود باز کنید. ولی دشمنان مدام برای بدنامی‌تان دام پهن می‌کنند و به آن‌چه می‌خواهید می‌رسید و به تمام کسانی که خوبی کرده‌اید به خوبی نتیجه می‌بینید و کام دل‌تان شیرین می‌شود.

 

معنی برخی واژگان غزل:
طلب: جست‌وجو، در اصطلاح صوفیه و عارفان: طالب آن را گویند که شب و روز در یاد و جست‌وجوی حقیقت باشد و به چیز دیگری نیندیشد.
شفاعت: توسل، خواهشگری، استعانت.
نیک‌نامی: انسان و شخص خوشنامی.
ماه: در این‌جا به‌معنای محبوب زیباروی.
مِهرافروز: ۱. خورشیدافروز ۲. برانگیزاننده‌ی محبت.
دامی: تله‌ای.
اورنگ: نام عاشقی مانند مجنون و فرهاد و عاشق گلچهر.
گلچهر: نام معشوقی مانند لیلی و شیرین و معشوق اورنگ.
نقش: اثر، نشانه و در اصطلاح قمار: وضع مساعدی که برای بردن روی می‌دهد.
وفا و مهر: نام داستانی است که شاعری به‌نام ابومحمد رشیدی معاصر مسعود سعد به‌نظم کشیده است.
داو: دَو، نَدَب، نوبت بازی در قمار، اصطلاح بازی قمار در نرد است که هر کس در بازی شانس بردن داشته باشد میزان گرو بازی را هر میزان باشد به دو یا چند برابر افزایش داده و اعلام می‌کند و اگر تا پانزده برابر بالا ببرد به آن داوِ تمام گویند یعنی تا منتها حد بالا بردن حد گرویِ که بر سر آن بازی انجام شود (از توضیحات علامه قزوینی به اختصار).
تا بو که: تا باشد که، شاید که، به امید این‌که.
سرو سهی: سرو خوش قامت.
گلبانگ: آواز بلند و رسا.
خوش خرام: آن‌که خرامیدن زیبا دارد و راه رفتنش مطبوع است.
نقش خیال: تجسم آرزو، صورت خیال.
نقش خیالی می‌کشم: صورت آرزو و خیالی را مجسم می‌کنم.
فال دوامی می‌زنم: تفالی برای دوام آن می‌زنم.
رنگین برآرد قصه را: قصه را رنگین جلوه دهد.
خون افشان: خونبار.
از خود غایبم: از خود بی‌خبرم.
تائب: توبه کننده.
روحانیان: آن‌ها که از روح و جان‌اند نه از تن، مانند فرشتگان و در این‌جا اشاره به انسان‌های کامل و اهل عشق و صفاست.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری