
روزی نزدیکهای ظهر شخصی که وارد آبادی دوستش شده بود به او برخورد. آن شخص اهل محل پس از احوالپرسی، رفیق تازهواردش را برای ناهار به منزلش دعوت کرد و آن مرد هم قبول کرد. هر دو سر ظهر وارد منزل شدند. زن به شوهرش گفت: «غذا به اندازهی کافی نداریم.»
شوهر فکری کرد و گفت: «هر چه غذا داریم در مجمعهای خالی کن تا ببرم سر سفره.»
زنش گفت: «آن وقت بچهها بیغذا میمانند.»
مرد گفت: «من فکری کردم، غذا را که بردم چند لقمهای که خوردیم، من خودم را کنار میکشم میهمان هم مجبور است دست بکشد. آن وقت بقیهی غذا را میآورم برای تو و بچهها.»
زن تمام غذا را در سینی خالی کرد و مرد هم آن را سر سفره برد و دو تایی مشغول خوردن شدند. میزبان چند لقمهای که خورد دست از غذا کشید و گفت: «من خوشدم بس.»
میهمان زرنگ که از رندی میزبان سر درآورده بود گفت: «من خو میخورم تا شوهس» و همچنان به خوردن ادامه داد.
میزبان که دید میهمان بیتوجه، مشغول خوردن است و غذا هم دارد تمام میشود پیش خودش فکر کرد: حالا که بچههام بیغذا میمانند، چرا خودم گرسنه بمانم و گفت: «من هم اشتهام اومد پس.» و دوباره پای سفره رفت و با میهمان بقیهی غذا را خوردند.
هرگاه کسی بنا به مصلحت، از چیزی روی بگرداند یا از کاری دست بکشد، ولی سپس سود خود را در آن ببیند و پشیمان شود و دوباره به آن چیز روی بیاورد یا به آن کار بپردازد این ضرب المثل بهکار برده میشود.
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





