
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۴۷ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۴۷ - به کوی میکده هر سالکی که ره دانست
۱. به کویِ میکده هر سالِکی که رَه دانست - دری دگر زدن اندیشهی تَبَه دانست
معنی: کسی که راه میکده را یاد گرفت، در زدن و سر زدن به جاهای دیگر را کاری بیهوده میداند.
۲. زمانه افسر رندی نداد جز به کسی - که سرفرازیِ عالَم در این کُلَه دانست
معنی: زمانه تاج و کلاه رندی را جز به آنهایی که سربلندی و عزت را در داشتن این کلاه میدانند نمیدهد.
۳. بر آستانهی میخانه هر که یافت رَهی - ز فیضِ جامِ مِی اَسرار خانقَه دانست
معنی: آنکه پایش به راه میخانه باز شده، به برکت جام می به رفتار ناشایست خانقاهیان پی میبرد.
۴. هر آن که رازِ دو عالم ز خطِ ساغَر خواند - رُموزِ جامِ جم از نقشِ خاکِ ره دانست
معنی: کسی که راز دو عالم را از خط ساغر باده خواهنده و درک کند، میتواند از نقش خاک راه هم اسرار جام جمشید را دریابد.
۵. ورایِ طاعتِ دیوانگان ز ما مَطَلَب - که شیخِ مذهبِ ما عاقلی گُنَه دانست
معنی: بیش از فراخور دیوانگان، بندگی از ما مخواه چرا که پیر، و راهنمای ما فرزانگی را جایز نمیدانست.
۶. دلم ز نرگسِ ساقی اَمان نخواست به جان - چرا که شیوهی آن تُرکِ دل سیه دانست
معنی: دلم از چشمهای مست و سیاه و خونریز ساقی، برای جان خود امان نخواست زیرا به بیرحمی این ترک سیاهدل پی برده بود.
۷. ز جورِ کوکبِ طالع، سَحَرگَهان چشمم - چنان گریست که ناهید دید و مَه دانست
معنی: چشمانم از جور ستارهی نحس اقبالم به هنگام سحر چنان گریست که ناهید و ماه بدان آگاهی یافتند.
۸. حدیثِ حافظ و ساغر که میزند پنهان - چه جایِ محتسب و شِحنه، پادشَه دانست
معنی: داستان بادهنوشی پنهانی حافظ، نه تنها به گوش محتسب و داروغه که به گوش پادشاه هم رسیده است.
۹. بلندمرتبه شاهی که نُه رِواقِ سِپِهر - نمونهای ز خَمِ طاقِ بارگَه دانست
معنی: (به گوش همان) شاه بلند مرتبهای که نه سقف آسمان نشانهای از نیم دایرهی سقف بارگاه با عظمت اوست.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۴۷ دیوان حافظ:
پلهای پشت سر خود را خراب نکن. سرت را بالا بگیر. همنوز رموز زندگی را نمیدانی. ستارهی دولت و اقبال تو چون ناهید درخشان است. پیشنهاد خود را مطرح کن و دل به دریا بزن. زمانی پیروز میشوی که خودت مشکلاتت را حل کنی و به امید دیگران ننشینی.
معنی برخی واژگان غزل:
سالک: راهرو، پوینده راه و رفتار و در اصطلاح عارفان به روندهی راهی گفته میشود که به حق و حقیقت منتهی میشود.
اندیشه تبه: اندیشه تباه: فکر بی ربط، کار ناصحیح.
آستانه: درگاه ورودی.
فیض: رسیدن آب رودخانه پس از طغیان به زمینهای دو طرف، برکت.
اسرارخانقه: اسرار خانقاهیان، کنایه از رفتار ناشایست خانقاهیان.
خط ساغر: جام پیمانهی شرابخوری
جام جم: جام کیخسرو، جام گیتینما، جام جهاننما، جام جهانبین، جام جمشید، کنایه از جامی است که در اختیار کیخسرو بوده و با نگریستن در آن از وضعیات هفت کشور آگاه میشده است.
ورای: در پشت، به غیر از، بیشتر از.
طاعت: عبادت.
نرگس ساقی: (استعاره) چشم ساقی.
امان: پناه، عنایت.
کوکب طالع: ستارهی در حال برآمدن، ستارهی بخت و اقبال، ستارهای که به هنگام تولد هر کس طلوع میکند و سعد و نحس بودن اقبال را در بر دارد.
محتسب: نهی کننده کارهای ناشایست.
شحنه: داروغه.
نه رواق سپهر: نه آسمان، نه از افلاک که درهیئت قدیم عبارت بوده است از فلک الافلاک یا عرش، فلک البروج، زحل، مشتری، مریخ، خورشید، زهره، عطارد، ماه.
طاق بارگه: سقف بارگاه و دربار سلطنتی.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





