
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۵۱ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۵۱ - لعل سیراب به خون تشنه، لب یار من است
۱. لَعْلِ سیرابِ بهخونتشنه، لَبِ یارِ من است - وَز پیِ دیدنِ او، دادنِ جان، کارِ من است
معنی: لعل آبدار و خونآشام همان لب یار من است که با دیدن آن کار من جان دادن است.
۲. شَرْم از آن چَشْمِ سیَه بادَش و مُژْگانِ دِراز - هرکه دِلبُرْدَنِ او دید و در اِنْکارِ من است
معنی: هر کس دلبری و غمازی او را دیده و منکر عاشقی و دل از دست دادن من میشود بادا که از آن چشمان سیه و مژگانهای بلند خجالت بکشد.
۳. ساروان، رَخت به دَروازه مَبَر، کان سرِ کو - شاهراهیست که مَنْزِلْگَهِ دِلْدارِ من است
معنی: ای ساربان از شاهراه دوازهی شهر و محلهی کنار آن راه سفر در پیش مگیر چرا که منزلگاه دلدار من در آن برزن و در کنار آن شاهراه قرار دارد (و من از سفر کردن او نگرانم).
۴. بَندهیِ طالعِ خویشم که در این قَحْطِ وَفا - عِشْقِ آن لولیِ سَرمَسْت، خَریدارِ من است
معنی: از بخت و اقبال خود سپاسگزارم که در این قحط بازار وفا، غم، این دوست دیرینه من به من وفادار مانده است (سودای عشق آن زیبای لوند به من وفادار مانده است).
۵. طَبْلِهیِ عِطْرِ گُل و زُلْفِ عَبیراَفْشانَش - فِیْضِ یک شِمِّه ز بویِ خوشِ عَطّارِ من است
معنی: صندوقچهی عطر و زلف عبیرافشان گل از برکت و فیض بوی خوش عطار و جانان من است.
۶. باغْبان، همچو نسیمم ز دَرِ خویش مَران! - کآبِ گُلزارِ تو از اَشْکِ چو گُلنارِ من است
معنی: ای باغبان، مرا چون نسیم گذرا از در باغ خود دور مکن که به برکت اشک خونین من گلهای گلزار تو رنگ و آب و رونق یافته است.
۷. شَرْبَتِ قَنْد و گُلاب از لَبِ یارَم فَرمود - نَرْگِسِ او که طَبیبِ دِلِ بیمارِ من است
معنی: نرگس چشمان خمار او که طبیب و معالج دل بیمار و خستهی من است برای بهبودی من شربت قند و گلاب لب یار تجویز فرمود.
۸. آنکه در طَرْزِ غزل، نُکته به «حافِظ» آموخت - یارِ شیرینسُخَنِ نادرهگُفتارِ من است
معنی: کسی که در شیوهی غزلسرایی نکتههای زیادی به حافظ آموخت دوست شیرین سخن و نادره گفتار من (خواجوی کرمانی) است.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۵۱ دیوان حافظ:
به درگاه خداوند دست نیاز بلند کردهای و عاجزانه طلب مراد میکنی. دنبال طبیبی برای درمان دل بیمار خود هستی. حاضری برای رسیدن به مقصود جان خود را هم فدا کنی. بالاخره فیض رحمت خداوندی شامل حالت میشود. روزگار تلخ برایت شیرین شده، نسیم بهاری هم دل سرد و بیروح تو را به گلزاری مصفا مبدل خواهد ساخت.
معنی برخی واژگان غزل:
لعل سیراب: لعل آبدار، لعل با طراوت و لطافت.
به خون تشنه: مشتاق به خوردن خون، کنایه از سرخ رنگی زیاد، خونآشام.
وز پی: و به دنبال.
در انکار من است: درصدد منع عشق من است.
بندهی طالع خویشم: از بخت و طالع خود سپاسگزارم.
قحط وفا: قحطی وفا، کمبود وفا و دوستی.
طبله: صندوقچه: جعبهی عطار که در محفظهی آن گیاهان معطر و عطریات را نگهداری میکند.
عطار: عطرفروش و در اینجا پراکننده عطر معنا میدهد.
عبیرافشان: پراکنندهی بوی خوش، عطرافشان.
زلف عبیرافشان: زلف خوشبو و عطرافشان.
گلنار: گل انار، کنایه از سرخی.
نکته: دقایق کلام، سخن لطیف و نغز، معانی دلنشین.
نادره گفتار: گفتار بیمانند، کنایه از سخنان مشحون از لطیفه و اشارات بیمانند.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





