
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۵۸ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۵۸ - سر ارادت ما و آستان حضرت دوست
۱. سرِ ارادتِ ما و آستانِ حضرت دوست - که هر چه بر سرِ ما میرود ارادتِ اوست
معنی: این سر اخلاص و تسلیم ما و این آستانه و درگاه حضرت دوست که هر چه برای ما اتفاق میافتد (هرچه از روی سر ما در میگذرد) برحسب میل و ارادهی اوست.
۲. نظیرِ دوست ندیدم، اگر چه از مَه و مِهر - نهادم آینهها در مقابلِ رخِ دوست
معنی: با اینکه ماه و خورشید را بهمانند آینه در برابر روی دوست قرار دادم و در آن نگریستم باز هم چهرهی کسی را همانند روی دوست ندیدم.
۳. صبا ز حالِ دلِ تنگِ ما چه شرح دهد؟ - که چون شِکَنجِ ورقهایِ غنچه تو بر توست
معنی: تا نسیم صبا که گشایندهی برگهای به هم پیچیده و پراکنندهی عطر گل است چه گشایشی در دل تنگ و گرفتهی ما انجام دهد که دل ما نیز بهمانند برگهای به هم پیچیدهی غنچهی گل به هم فشرده و درهم است.
۴. نه من سَبوکش این دیرِ رندسوزم و بس - بسا سَرا که در این کارخانه سنگ و سبوست
معنی: نه تنها من میخواره و بینوا و دُردکش کارم به سبوکشی این میخانه دهر کشیده شده است، چه بسیار سرها که در این کارخانهی دهر بهصورت سبوی شکسته و خاک کوزهگری درآمدهاند.
۵. مگر تو شانه زدی زلفِ عنبرافشان را؟ - که بادْ غالیهسا گشت و خاکْ عنبربوست
معنی: شاید تو موهای خود را که از آن بوی عنبر برمیخیزد شانه زدی زیرا باد خوشبو و خاک عنبربو شده است.
۶. نثارِ رویِ تو هر برگِ گل که در چمن است - فدای قَدِّ تو هر سروبُن که بر لبِ جوست
معنی: هر برگ گل چمنزار پیشکش روی چون گل تو و هر نهال سرو جویبار فدای قد و بالای تو باد.
۷. زبانِ ناطقه در وصفِ شوق نالان است - چه جای کِلکِ بریدهزبانِ بیهُدهگوست؟
معنی: (جایی که) زبان سخنگو و با اراده، در شرح اشتیاق و دلدادگی نارساست از خامهی زبان بریده چه کاری برمیآید؟
۸. رخِ تو در دلم آمد مراد خواهم یافت - چرا که حالِ نکو در قَفایِ فالِ نکوست
معنی: خیال روی تو در خاطرم مصور شد، بدین سبب به مراد دل و دیدار تو دست خواهم یافت زیرا اگر فال نیکو آید حال نیکو گردد.
۹. نه این زمان دلِ حافظ در آتشِ هوس است - که داغدار ازل همچو لالهی خودروست
معنی: نه تنها در این زمان دل حافظ در آتش شوق و تمنا و وصال جانان میسوزد که از روز ازل و سرنوشت تا به امروز بهمانند لالهی صحرایی داغدار بوده است.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۵۸ دیوان حافظ:
درد دل کردن با ائمهی اطهار برای تو از یک دوست عادی بهتر است، چون هر منفعتی میبینی از هدایت ایشان است. وجود خود را به آنها نزدیک کن تا بلکه دلت آرامش بیشتری پیدا کند. در این حالت است که به مراد میرسی و فالت نیکو میشود و غم دوری عزیزان را نمیکشی و از آتش نفس اماره در امان میمانی.
معنی برخی واژگان غزل:
ارادت: خواستن، میل و اراده.
سر ارادت: سری که تعهد و ملازمت ارادت دارد.
حضرت: پیشگاه، محضر.
شکنج: پیچ و تاب، چین و شکنج.
سبوکش: عملهی شراب میخانه، کسی که کارش پر کردن سبو از شراب خم در ته زیرزمین خمخانه و آوردن به بالا در سطح میخانه و دادن به ساقی است برای توزیع بین مشتریان نشسته در مصطبه.
دیر: عبادتگاه دور از مردم، معبد کشیشان و راهبان عابد.
دیر رندسوز: کنایه از دنیای بیوفاست که کام رندان نمیگردد.
سرا: سرها.
غالیه: ترکیبی از مشک و عنبر و مواد معطره سیاه رنگ که برای رنگ و معطر کردن مو بهکار میرود و خوشبوست.
غالیهسا: غالیهمانند، غالیهساز، بوی خوشساز، پراکنندهی بوی خوش.
نثار: فدا، پیشکش، برخی.
ناطقه: سخنگو، گویا.
فال: پیشبینی خوشبینانه، مروا.
کلک: نی، قلم.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





