
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۴۶ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۱۴۶ - صبا وقت سحر بویی ز زلف یار میآورد
۱. صبا وقتِ سحر بویی ز زلفِ یار میآورد - دل شوریدهی ما را به نو، در کار میآورد
معنی: هنگام سحر، نسیم صبا به بوی خوش از زلف یار به مشام رسانید و دل شیدای ما را بهخاطر آرزوهایش بر سر شوق میآورد (و به خود مشغول میداشت).
۲. من آن شکلِ صِنوبر را ز باغِ دیده بَرکَندَم - که هر گُل کز غمش بِشْکُفت مِحنت، بار میآورد
معنی: من دلم را از سینه بیرون کردم زیرا هر گلی که از آن غم میشکفت غم و اندوه و رنج بار میآورد. (میوهی هر گلی که از غم آن شکفت غم و اندوه و رنج بود.)
۳. فروغِ ماه میدیدم ز بامِ قصر او روشن - که رو از شرمِ آن خورشید در دیوار میآورد
معنی: نور پر فروغ ماه را از بام قصر او به روشنی میدیدم، نوری که از شرم آن خورشید رو به دیوار میکرد.
۴. ز بیمِ غارتِ عشقش، دلِ پُرخون رها کردم - ولی میریخت خون و رَه بِدان هنجار میآورد
معنی: از ترس اینکه عشق محبوب، هستی مرا غارت کند دل پر خون خود را به حال خود رها کردم اما دلم در حالی که از آن میریخت به همان راه و رویه (دنبالهروی از عشق او) ادامه میداد.
۵. به قولِ مطرب و ساقی، برون رفتم گَه و بیگَه - کز آن راهِ گران، قاصد، خبر، دشوار میآورد
معنی: بنا به گفتهی مطرب و ساقی، گاه و بیگاه با نگرانی از مجلس بزم بیرون میرفتم زیرا از آن راه سخت و دور، قاصد بهسختی و دشواری خبر میآورد.
۶. سراسر بخششِ جانان، طریقِ لطف و احسان بود - اگر تسبیح میفرمود، اگر زُنّار میآورد
معنی: بخشش جانان اگر تسبیح و ذکر خدایا زنّار بود، سراسر لطف و از روی احسان و خیرخواهی بود.
۷. عَفَاالله چینِ ابرویَش اگر چه ناتوانم کرد - به عشوه هم پیامی بر سرِ بیمار میآورد
معنی: خدا او را ببخشاید که هرچند گره ابرویش مرا از پای درآورد با عشوه و کرشمهاش هم کمانی بر سر این بیمار کشید.
۸. عجب میداشتم دیشب ز حافظ جام و پیمانه - ولی مَنعَش نمیکردم که صوفیوار میآورد
معنی: دیشب از اینکه حافظ با جام و پیمانه سر و کار داشت تعجب میکردم اما در این باره سخنی نگفتم زیرا با حفظ ظاهر شرع! و صوفیوار این کار را میکرد.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۱۴۶ دیوان حافظ:
به قولی که به خودت دادهای عمل کن، وگرنه غم بهدنبال میآوری. اگر این کار را کنی خانهی دلت روشن میشود. دیگر ترسی از مشکلات نداری. قاصدی خبری برایت میآورد که در آن خبر از لطف و بخشش است. تعجب نکن در ارادهی خداوند، هر چیزی امکانپذیر است.
معنی برخی واژگان غزل:
وقت سحر: سحرگاهان، بعد از نیمهشب و قبل از اذان صبح، زمانی که عارفان برای مکاشفه مناسب دانسته و به تفکر میپردازند.
به بو: با بوی خوش، بهخاطر آرزو.
در کار میآورد: مشغول میکرد، سر شوق میآورد.
شکل صنوبر: کنایه از دل است که به شکل میوهی درخت صنوبر میماند. قد صنوبری.
رو، در دیوار میآورد: رو به دیوار میکرد، رو به دیوار کردن کنایه از کنارهگیری و قطع رابطه و عدم آمیزش با مردم است.
ز بیم غارت عشقش: از ترس اینکه عشقش دست به غارت بزند.
دل پر خون رها کردم: دل پر خون خود را رها کردم، دست از دل پر خون برداشتم، دل پر خون خود را آزاد گذاشتم.
هنجار: راه، قانون، روش.
به قول مطرب: با آواز مطرب، با آواز خواننده. به قول معروف مطرب و ساقی، با آواز مطرب و گفته و راهنمایی ساقی و تشویق او.
برون رفتم گه و بیگه: گاه و بیگاه از خود بیخود میشدم ، گاه و بیگاه از مجلس بیرون میرفتم.
راه گران: راه سخت و ناهموار، کنایه از راه عشق.
خبر دشوار میآورد: به سختی خبر میآورد.
تسبیح میفرمود: به نیایش امر میفرمود، به ذکر خدا وا میداشت.
زنار میآورد: کمربندی که زرتشتیان به هنگام عبادت در برابر آتشگاه به کمر میبندند و به هنگام خواندن اوراد، باز کرده بر آن دست میکشند و باز میبندند و در اینجا مقصود این است که اگر جانان تسبیح عبادت و ذکر خدا بهدست میداد یا رشتهی زنار برایم میآورد، هر دو لطف و احسان او بود.
عفاالله: آفرین، خدا او را عفو کند، جملهی دعایی است که بهمعنای بخشایش از آن مستفاد میشود و به موقع تحسین بهکار میرود.
چین ابرویش: چین و گرهی که از خشم به ابرو انداخت. کمانِ ابروی او.
به عشوه: ناز و کرشمه و اشارات دلبرانهی ابرو.
بر سر بیمار میآورد: بر سر چشم بیمار میآورد. بر سر عاشق بیمار میآورد.
صوفیوار میآورد: با روی و ریا میآورد.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





