غزل شماره‌ی ۲۳۵ دیوان حافظ: زهی خجسته زمانی که یار بازآید

غزل شماره‌ی ۲۳۵ دیوان حافظ: زهی خجسته زمانی که یار بازآید

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۲۳۵ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۲۳۵ - زهی خجسته زمانی که یار بازآید

 

۱. زهی خجسته زمانی که یار بازآید - به کامِ غمزدگان غمگُسار بازآید
معنی: خوشا وقت مبارکی که یار برگشته و غمخواران و اندوهگینان را به آرزوی خود برساند.

 

۲. به پیشِ خیلِ خیالش کشیدم اَبلقِ چشم - بدان امید که آن شهسوار بازآید
معنی: اسب سیاه و سفید چشم را پیشاپیش لشکر خیالش در انتظار نگه داشته‌ام، به امید این‌که آن چابک سوار برگشته و بر آن نشیند (قدم بر چشم ما نهد).

 

۳. اگر نه در خمِ چوگان او رَوَد سَرِ من - ز سر نگویم و سر خود چه کار بازآید
معنی: اگر سر من به‌مانند گوی در انحنای چوگان او قرار نگیرد، دیگر از سر، سخنی به میان نمی‌آورم و این سر دیگر به چه دردی می‌خورد.

 

۴. مقیم بر سرِ راهش نشسته‌ام چون گرد - بدان هوس که بدین رهگذار بازآید
معنی: چون گرد راه بر سر راهش به انتظار و به این آرزو نشسته‌ام که به این رهگذار برگردد. (تا به دنبالش بیفتم).

 

۵. دلی که با سرِ زلفین او قراری داد - گمان مَبَر که بدان دل قرار بازآید
معنی: دلی که با سر زلف‌های او عهد و پیمان اقامت بسته، تصور مکن که دیگر، آن دل به قرار و آرامشی دست یابد.

 

۶. چه جورها که کشیدند بلبلان از دی - به بویِ آن که دگر نوبهار بازآید
معنی: به امید این‌که بار دیگر فصل بهار باز آید، بلبل‌ها از دست ماه دی و زمستان رنج‌ها کشیدند.

 

۷. ز نقش بندِ قضا هست امید آن حافظ - که همچو سرو به دستم نگار بازآید
معنی: حافظ، از آن نقاش قضا امید آن هست که به‌مانند نقش سروی که بر روی دست می‌کشند آن نگار را به‌دست من برساند.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۲۳۵ دیوان حافظ:
خوشحال باش. روزی فرخنده که منتظرش بودی رسیده است و این به‌خاطر صبر و امیدواری خود توست. دلت آرام می‌گیرد. ستم‌هایی که به تو کرده‌اند فراموش کن که تو به مرادت رسیده‌ای. این کار قضا و جزئی از سرنوشت تو بود.

 

معنی برخی واژگان غزل:
خجسته: مبارک.
زهی خجسته زمانی: خوشا وقت مبارکی.
غمزدگان: اندوهگینان.
غمگسار: آن‌چه غم را بزداید، دوست.
خیل: گروه سپاهیان، قبیله، طایفه.
خیل خیال: (اضافه‌ی تشبیهی) خیال به خیل تشبیه شده است.
اَبلَق: سیاه و سفید، اسب سیاه و سفید.
اَبلقِ چشم: چشم ابلق، چشم سیاه وسفید.
خَم: انحنا.
زلفین: زلف‌ها، زلف‌های دو طرف صورت.
به بوی: به امید.
نقش بند: نقاش، صورتگر، آن‌که به خالکوبی نقش‌های مختلف بر روی دست و بازو نقش طرح می‌کند، آن‌که با حنا بر روی کف دست و پا نقش رنگین درست می‌کند، طراح نقش پارچه در بافندگی، آرایشگر.
نقش بند قضا: صورتگر تقدیر.
نگار: نقشی که با حنا بر دست و پا کنند، کنایه از معشوق زیباروی.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری