غزل شماره‌ی ۲۳۴ دیوان حافظ: چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید

غزل شماره‌ی ۲۳۴ دیوان حافظ: چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۲۳۴ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۲۳۴ - چو آفتاب می از مشرق پیاله برآید

 

۱. چو آفتاب مِی از مشرقِ پیاله برآید - ز باغِ عارِضِ ساقی هزار لاله برآید
معنی: بدان هنگام که پیاله از شراب لبالب شده و درخشش آفتاب مانند باده نمودار گردد، در باغ چهره‌ی ساقی سبب شکفتن لاله شده و از بازتاب آن درخشش بر گونه‌ی او گویی هزار لاله سر برآورده است.

 

۲. نسیم در سرِ گُل بشکند کُلاله‌ی سنبل - چو از میانِ چمن بویِ آن کُلاله برآید
معنی: بدان هنگام که بوی زلف پرچین دل‌دار در چمن بپیچد، باد صبا کاکل سنبل را بر سر گل سنبل در هم خواهد شکست (تا دیگر ادعای عطرافشانی نکند).

 

۳. حکایتِ شبِ هجران نه آن حکایتِ حالیست - که شَمِّه‌ای ز بَیانش به صد رساله برآید
معنی: حکایت شب فراق از آن رویدادهایی نیست که مختصری از آن را بتوان در صد جزوه گنجانیده و شرح داد.

 

۴. ز گِردِ خوانِ نگونِ فلک طمع نتوان داشت - که بی مَلالتِ صد غُصه، یک نَواله برآید
معنی: از این سفره‌ی گرد وارونه‌ی فلک، نمی‌توان چنین انتظار داشت که بدون رنج و مشقت صد غصه‌ی گلوگیر، یک لقمه روزی، نصیب و بهره‌ی ما شود.

 

۵. به سعیِ خود نتوان بُرد پِی به گوهرِ مقصود - خیال باشد کاین کار بی حواله برآید
معنی: امکان ندارد که با سعی و کوشش خود به گوهر مقصود دسترسی پیدا شود و این خیال خام است که بدون اراده و مشیت الهی این کار عملی گردد.

 

۶. گرت چو نوحِ نبی صبر هست در غمِ طوفان - بلا بگردد و کامِ هزارساله برآید
معنی: اگر مانند نوح پیامبر در برابر غصه و مشکلات طوفان شکیبا باشی، بلا رفع شده و آرزوهای هزار ساله برآورده می‌شود.

 

۷. نسیمِ زلفِ تو چون بگذرد به تربتِ حافظ - ز خاکِ کالبدش صد هزار لاله برآید
معنی: آن‌گاه که بوی خوش زلف تو بر تربت حافظ بوزد، از پیکر خاک شده‌ی او صد هزار گل لاله سر بر خواهد کشید.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۲۳۴ دیوان حافظ:
توقع خیلی زیادی از روزگار داری و دلت می‌خواهد بدون دردسر به همه چیز برسی. این خیالی بیش نیست. بدون سعی و کوشش کار به جایی نخواهی برد. پس مثل حضرت نوح خودت آینده‌ات را بساز تا از بلا و فقر رهایی پیدا کنی.

 

معنی برخی واژگان غزل:
آفتاب می: (اضافه‌ی تشبیهی) می به آفتاب یعنی درخشندگی قرص خورشید تشبیه شده است.
مشرق: محل سر برکشیدن خورشید و نمودار شدن آن در طلوع.
مشرق پیاله: محل لب پیاله که چون از شراب پر شود، تابش نور سطح شراب از لبه‌ی پیاله نمودار می‌شود.
باغ عارض ساقی: باغ چهره‌ی ساقی، گونه‌های ساقی.
نسیم: باد ملایم صبحگاهان که از جانب شمال می‌وزد.
در سر گل: بر روی سَرِ گُل.
کُلاله: زلف مجعد، موی پیچیده، کاکُل، مجموعه‌ی میله‌ها و پرچم وسط گل که به‌صورت درهم پیچیده، به هنگام شکفتن آن نمودار است، کاکل سنبل.
شَمه: اندک، مختصر.
به صد رساله برآید: در صد جزوه بگنجد.
گِرد خوان: سفره‌ی گرد گسترده، سینی و مجمعه‌ی گرد غذا.
نگون: وارون.
غصه: در ادب عربی به‌معنای گلوگیر، گیر کردن لقمه در گلو و در ادب فارسی گیر کردن باد غم در گلو و به‌معنای غم به کار می‌رود.
نواله: لقمه‌ی خوراکی از پیش آماده شده برای انسان یا حیوان.
کام هزار ساله: آرزوی هزار ساله، کنایه از عمر هزار ساله‌ی نوح نبی.
بلا بگردد: بلا دور شود.
کالبد: پیکر.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری