داستان کوتاه آقا گرگ عیدت مبارک

داستان کوتاه آقا گرگ عیدت مبارک

روباهی همیشه در باغ خربزه می‌رفت و به باغبان خسارت می‌زد. روزی باغبان تله گذاشت و مقداری گوشت هم در آن تعبیه کرد. روباه چون گوشت را سر راه خود دید، فهمید که به همراه آن تله‌ای هم هست. جرات نکرد به گوشت نزدیک بشود، برگشت. در راه برخورد کرد به گرگ و به او سلام کرد و پس از تعارفات معمولی گفت: «رفیق عزیز چرا پژمرده‌ای؟»
گرگ جواب داد: «دو روزه غذایی فراهم نکرده‌ام.»
روباه گفت: «من در این جالیز غذای بسیار خوبی تهیه کرده‌ام، اما از بخت بد از خوردن آن محرومم.»
گرگ پرسید: «چرا؟»
روباه گفت: «من امروز روزه‌ام و نمی‌توانم روزه‌ام را باطل کنم.»
گرگ گفت: «پس به من نشون بده.»
روباه گرگ را در مقابل تله برد. همین که گرگ گوشت را به دهن گرفت، ریسمان تله حلقش را فشرد و دهنش باز ماند. روباه فوری پرید گوشت را از دهن گرگ گرفت و بلعید. گرگ با صدای خفه‌ای گفت: «تو که روزه بودی!»
روباه جواب داد: «الان ماه را دیدم، افطار کردن بر من واجب شد.»
گرگ گفت: «پس من کی ماه را ببینم؟»
روباه جواب داد: «ساعتی که باغبان با بیلش پیش تو آمد، تو ماه را خواهی دید!»
در این اثنا باغبان با بیل آمد و مشغول کتک زدن گرگ شد. روباه آواز داد: «آقا گرگ! عیدت مبارک.»

 

هرگاه کسی از روی آز و فزون‌خواهی کار نادرستی انجام دهد و یا به دارایی کسی دست درازی کند، این ضرب المثل را برایش به‌کار می‌برند.

 

همین داستان به‌گونه‌ای دیگر و با نام من هلال را دیدم:
روباهی گرسنه به باغی رسید. دید دنبه بزرگی در تله گذاشته‌اند. روباه خوب می‌دانست که اگر پوزه یا دست خود را به‌طرف دنبه دراز کند، درجا گرفتار خواهد شد. در فکر چاره بود و این‌ور و آن‌ور می‌رفت که از دور گرگی پیدا شد. روباه پیش رفت و سلام داد و گفت: «ای گرگ! چه عجب از این طرف‌ها؟...»
گرگ گفت: «گرسنه‌ام دنبال شکاری می‌گردم.»
روباه گفت: «این‌جا دنبه خوب و چربی هست بفرما بخور!» و با دست به تله اشاره کرد. گرگ و روباه نزدیک تله رفتند.
گرگ گفت: «چرا تو نمی‌خوری؟»
روباه جواب داد: «از بدبختی روزه هستم.»
گرگ باورش شد و دستش را به‌طرف دنبه دراز کرد، تله صدایی کرد و دنبه بیرون پرید، اما دست گرگ لای تله ماند. روباه به سراغ دنبه رفت و نگاهی به آسمان کرد و صلواتی فرستاد و به خوردن مشغول شد.
گرگ گفت: «آقا روباه پس تو روزه نبودی!»
روباه گفت: «روزه بودم، اما ماه و دیدم!»

 

ضرب المثل «من هلال را دیدم» زمانی به‌کار می‌رود که کسی دیگران را از انجام کاری باز دارد، ولی خود آن کار را روا دانسته و دست به انجام آن بزند.

 

نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری