
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۶۱ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۶۱ - صبا اگر گذری افتدت به کشور دوست
۱. صبا اگر گذری اُفتَدَت به کشور دوست - بیار نَفحِهای از گیسوی مُعَنبَر دوست
معنی: ای باد صبا اگر گذرات به سرزمین دوست افتاد از گیسوی عطرآگین او بوی خوشی بیاور.
۲. به جانِ او که به شکرانه جان برافشانم - اگر به سویِ من آری پیامی از برِ دوست
معنی: سوگند به جان دوست که اگر از جانب او پیامی برای من بیاوری به شکرانهی این نعمت جان خود را نثار تو خواهم کرد.
۳. و گر چنان که در آن حضرتت نباشد بار - برایِ دیده بیاور غباری از درِ دوست
معنی: و هرگاه اجازهی ورود و شرفیابی به بارگاه و حضور او را نداری از خاک راه او غباری بهعنوان داروی بینایی برای دیدگان من بیاور.
۴. منِ گدا و تمنایِ وصلِ او هیهات - مگر به خواب ببینم خیالِ منظرِ دوست
معنی: من بینوا و آرزوی دیدار او!؟ این امر محالی است. مگر اینکه او را در خواب ببینم.
۵. دل صِنوبَریام همچو بید لرزان است - ز حسرتِ قد و بالای چون صنوبرِ دوست
معنی: دل مخروطی شکل من از حسرت دیدار اندام چون صنوبر دوست مانند بید به خود میلرزد.
۶. اگر چه دوست به چیزی نمیخرد ما را - به عالمی نفروشیم مویی از سرِ دوست
معنی: هرچند دوست برای ما ارزشی قائل نیست ما یک سر موی او را به عالمی نمیفروشیم.
۷. چه باشد ار شود از بندِ غم دلش آزاد - چو هست حافظِ مسکین غلام و چاکر دوست
معنی: چه میشود اگر حافظ خوشآواز که غلام و خدمتگزار آن دوست است، دلش از دیدار و از بند غم رهایی یابد.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۶۱ دیوان حافظ:
منتظر خبری هستید که باید برای رسیدن این خبر انتظار زیاد بکشید و دست به دعا بردارید. ناامید نشوید به چیزی یا کسی شک نکنید. حسرت رسیدن این خبر نباید شما را از پای دربیاورد. بندهای غم عاقبت از دلتان باز میشود، اگر با خدا باشید.
معنی برخی واژگان غزل:
نفخه: وزش بادی که بوی خوش به همراه دارد.
معنبر: عنبرین، خوشبو.
جان برافشانم: جان را نثار کنم.
بر دوست: پیش دوست.
بار: اذن دخول، اجازهی ورود و شرفیابی.
هیهات: (شبهجمله) بعید است، محال است.
منظر دوست: تصویری از اندام و شکل و شمایل دوست.
صنوبر: درختی از تیرهی مخروطیان یا ناژویان با نام لاتین ژونی پروس سابینا که بهعلت مخروطی بودن تخم آن، به دل تشبیه میشود و مانند سرو و کاج بلند است و با اندک نسیم برگهایش میلرزد.
به چیزی نمیخرد ما را: برای ما ارزشی قایل نیست.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
گردآوری: فرتورچین





