غزل شماره‌ی ۱۵۲ دیوان حافظ: در ازل پرتو حُسنت ز تجلی دم زد

غزل شماره‌ی ۱۵۲ دیوان حافظ: در ازل پرتو حُسنت ز تجلی دم زد

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۱۵۲ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۱۵۲ - در ازل پرتو حُسنت ز تجلی دم زد

 

۱. در ازل پرتوِ حُسنت ز تجلی دَم زد - عشق پیدا شد و آتش به همه عالم زد
معنی: (خطاب به خالق) در زمانی پیش از ابتدای زمان، فروغ زیباییِ کمالِ ذاتِ تو، برای شناسایی خود به جلوه‌گری و خودنمایی اراده کرد. در مرحله‌ی نخست تجلی ذاتی یافت و در مرحله‌ی دوم از عشق وجود غیبی به وجود عینی درآمد و به یک‌باره آتش عشق در تمام ذرات هستی زده شد.

 

۲. جلوه‌ای کرد رُخَت دید مَلَک عشق نداشت - عینِ آتش شد از این غیرت و بر آدم زد
معنی: پرتو حسن برای شناسایی به جلوه‌گری پرداخت و در نتیجه عشق به وجود آمد و چون مشاهده کرد که آتش این جلوه‌ی حسن در ملایک که شایسته‌ی تحمل بار امانت عشق نبودند درنمی‌گیرد، مشیت غیرت او بر این قرار گرفت که آتش عشق، سراپای وجود آدم را فرا گیرد.

 

۳. عقل می‌خواست کز آن شعله چراغ افروزد - برق غیرت بدرخشید و جهان برهم زد
معنی: اول ما خلق الله یعنی عقل که واجد سه صفت بود (اول شناخت حق تعالی به کمک حسن جمال، دوم شناخت خود به کمک عشق و سوم شناخت غم (آن‌چه که نبود پس ببود)) چنین اراده کرد که از چراغ عشق و به کمک آن برای شناخت خود کسب روشنایی کرده، در نتیجه در شناخت خالق خود شریک شود. اما نامحرم تلقی شد و آذرخش غیرت، مسیر عقل را در جهان بر هم زد واز آن پس مسیر سیر معرفت در جهان در مسیر عشق قرار گرفت.

 

۴. مدعی خواست که آید به تماشاگَهِ راز - دست غیب آمد و بر سینه‌ی نامحرم زد
معنی: عقل مدعی اراده کرده بود که در کارگاه آفرینش، نخست به تماشای اسرار خلقت مشغول شود و سپس شخصیتی در برابر خالق یکتا در خود بیافریند که دست غیب غیرت الهی بیرون آمده و بر سینه‌ی نامحرم زد.

 

۵. دیگران قرعه‌ی قسمت همه بر عیش زدند - دل غمدیده‌ی ما بود که هم بر غم زد
معنی: ملائک (دیگران) همگی راه آسان عیش و آسودگی خیال را در پیش گرفتند و زیر بار سنگین امانت عشق نرفتند و این دل غمدیده‌ی ما (آدمیان) بود که آن را پذیرا شده و با غم عشق همدم شد.

 

۶. جانِ عِلْوی هوسِ چاهِ زنخدان تو داشت - دست در حلقه‌ی آن زلفِ خَم اندر خَم زد
معنی: روح آسمانی (ما) آرزوی رسیدن به نقطه‌ی عمیق جاذبه‌ی حسن تو داشت. بدین سبب و برای این‌که به عمق چاه زنخدان حسن و جمال تو برسد، متوسل به ریسمان زلف خم اندر خم تو (یعنی راه عشق و عرفان) شد.

 

۷. حافظ آن روز طربنامه‌ی عشق تو نوشت - که قلم بر سرِ اسبابِ دلِ خُرَّم زد
معنی: حافظ زمانی موفق به سرودن غزل‌های عرفانی خود که به منزله‌ی طرب‌نامه‌ی عشق توست، شد، که پشتِ پا به آسودگی خیال زده غم عشق تو را به جان خریداری کرد.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۱۵۲ دیوان حافظ:
تو بسیار یکرنگ و صادق هستی. عشقی واقعی داری، اما دیگران به تو دروغ گفته‌اند و خود را با فریب دیگران سرگرم می‌کنند. وای تو صبور و عاشق بودی و به حاجات قلبی خودت می‌رسی و خیلی زود غصه را فراموش می‌کنی و روی خوشی و خوشبختی را می‌بینی.

 

معنی برخی واژگان غزل:
ازل: زمانی که آن را ابتدا نباشد، اول اول‌ها، استمرار و امتداد وجود در ازمنه‌ی مقدر غیر نامتناهی در گذشته، دوام وجود در زمان گذشته، ماهیتی که اقتضاء عدم مسبوقیت به غیر کند، چیزی که مسبوق به عدم نباشد.
پرتو: فروغ، نور.
حُسن: زیبایی، کمال ذات احدیت، عامل به وجود آمدن عشق، نیکویی.
تجلی: جلوه‌گری، نمودار شدن، هویدا گردیدن، خود نمودن، جلوه‌گری نوری که از جانب خداوند بر دل بنده‌اش بتابد و سبب کنار رفتن حجاب از جلوی چشم بنده شده و به دیدن حق منجر گردد و اگر خدا بر ذات وجود خود تجلی کند، بنده را تاب تحمل آن نیست. چنان‌که خداوند بر کوه طور تجلی کرده و کوه از هم شکافت و موسی بیهوش شد (خلق و آفرینش، تجلی جمال یعنی خالق متعال است).
عشق: نهایت دوستی، به حد افراط دوست داشتن، مهمترین رکن طریقت که آخرین مرتبت آن عشق پاک است که انسان کامل آن را درک می کند، نیرویی که جزء ذات هر ذره بوده و آن را به‌طرف کمال می‌کشاند و این نیرو از ذاتِ کل یا خالق مطلق هم عشق است و هم عاشق و هم معشوق یعنی عاشق ذات خود و معشوق ذات خود است.
جلوه: خود را نمایاندن.
عین آتش شد: آتش محض شد، مانند آتش شد.
غیرت: رشک و حسد، پدیده‌ای که از عاشق و معشوق سرچشمه می‌گیرد و چون ذات الهی هم عاشق هم معشوق هم عشق است.
عقل: خرد، فهم و شعور و دانایی و ادراک و قوه مُمیزه، جوهری مجرد که غائبات را به وسیله‌ی وسائط و محسوسات را وسیله‌ی مشاهده درک می‌کند، نیرویی که حقایق اشیاء را درمی‌یابد و در اصطلاح فلسفی عقل جوهر مستقل بالذات و بالفعل و قوه‌ای است برای نفس ناطقه.
مدعی: ادعا کننده، و در بیت چهارم این غزل کنایه از همان عقل است که در بیت ماقبل بحث آن رفت.
قرعه: فال.
قسمت: بهره، نصیب.
هم بر غم زد: بازهم بر غم زد، باز هم غم نصیبش شد.
عِلوی: بالایی.
جان علوی: روح آسمانی، جان قدسی.
طرب‌نامه: شادی‌نامه.
طرب‌نامه عشق: کتاب شادی آفرین عشق.
اسباب: وسایل.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری