
غالبا اتفاق میافتد که از دو ثروتمند که هر دو صاحب مال و مکنت فراوان هستند یکی در خست و امساک حتی بهجان خویش و عائلهاش رحم نمیکند و جان بر سر تحصیل مال و ثروت میدهد، ولی دیگری را جود و سخایی بسیار است. در چنین مواردی اگر پای قیاس و مقایسهی این دو عنصر که در دو قطب مخالف قرار دارند در میان آید، از باب طنز و کنایه نیشخندی میزنند و میگویند : «زین حسن تا آن حسن صد گز رسن» و یا به اصطلاح عامیانه: «این کجا و آن کجا.»
سلطان محمد خوارزمشاه ندیم و مصاحبی داشت بهنام حسن عمادالملک ساوهای که در اواخر عهد سلطان محمد از وزیران و مقربان خاصش بوده است. عمادالملک در شفاعتگری و پایمردی و تحقق نیاز نیازمندان و تجلیل و بزرگداشت شاعران و نویسندگان، وزیری نیکاندیش و برای سلطان مایهی نیکنامی بوده است.
در یکی از روزهای جلوس سلطان که بزرگان و خاصان دربار را پذیرفته بود، شاعری با استجارهی قبلی بهحضور آمد و قصیدهای غرا با اشارات و استعارات و تشبیهات مناسب در مدح سلطان میخواند. چون سلطان هزار دینارش صله میفرماید، وزیرش حسن عمادالملک این مقدار صله را از جانب سلطان اندک و نادر برخورد نشان میدهد و برای شاعر ده هزار دینار از خزانهی سلطان حاصل میکند. چون شاعر میپرسد: «کدام کس از ارکان حضرت این عطا را سبب شده است؟» میگویند وزیری است که حسن نام دارد.
چندی بعد که فقر و افلاس شاعر را دوباره به مدحتگری وامیدارد، سلطان همچنان بهشیوهی سابق هزار دینارش صله میفرماید، اما متاسفانه وزیر سابق از دار دنیا رفته و وزیر جدید سلطان از قضای روزگار، او هم نامش حسن بوده است که برخلاف آن حسن سلطان را از این مقدار مالبخشی مانع میآید و با تاخیر و لیت و لعل که در ادای حوالهی مال میورزد، شاعر بیچاره و وامدار را اضطرارا به دریافت ربعی از عشر آن و بهروایتی عشر آن راضی میکند. اینجا وقتی شاعر متوجه میشود که این وزیر جدید هم حسن نام دارد، درمییابد که بین حسن تا حسن تفاوت بسیار است و یا بهاصطلاح دیگر «زین حسن تا آن حسن صد گز رسن.»
این ضرب المثل دربارهی دو چیزی بهکار میرود که ظاهری یکسان و ارزش و بهایی ناهمسان داشته باشند. گز یکای اندازهگیری و برابر با ۲۴ انگشت است.
بخشی از این داستان در شعر مولوی
شاعری آورد شعری پیش شاه - بر امید خلعت و اکرام و جاه
شاه مکرم بود فرمودش هزار - از زر سرخ و کرامات و نثار
پس وزیرش گفت کین اندک بود - ده هزارش هدیه وا ده تا رود
از چنو شاعر نس از تو بحردست - ده هزاری که بگفتم اندکست
فقه گفت آن شاه را و فلسفه - تا برآمد عشر خرمن از کفه
ده هزارش داد و خلعت درخورش - خانهٔ شکر و ثنا گشت آن سرش
پس تفحص کرد کین سعی کی بود - شاه را اهلیت من کی نمود
پس بگفتندش فلانالدین وزیر - آن حسن نام و حسن خلق و ضمیر
برگرفته از مثنوی معنوی مولوی، دفتر چهارم، بخش ۴۵ و ۴۶
نگاره: Milachka (magnific.com)
گردآوری: فرتورچین





