
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۷۰ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۱۷۰ - زاهد خلوتنشین، دوش به میخانه شد
۱. زاهدِ خلوتنشین، دوش به مِیخانه شد - از سرِ پیمان بِرَفت، با سرِ پیمانه شد
معنی: دیشب زاهد خلوتنشین به میخانه آمد، پیمانی را که برای ترک بادهگساری بسته بود شکست و به سروقت باده رفت.
۲. صوفیِ مجلس که دی، جام و قدح میشکست - باز به یک جرعه می، عاقل و فرزانه شد
معنی: این صوفی عقل از دست داده که دیروز آلات بادهگساری را میشکست، با نوشیدن یک جرعه می، باز بر سر عقل آمد.
۳. شاهدِ عهدِ شباب، آمده بودش به خواب - باز به پیرانهسر، عاشق و دیوانه شد
معنی: چهرهی زیبای محبوب دوران جوانی، در خواب به خیالش آمده بود و بار دیگر، سر پیری عاشق و شیدا و بیقرار شد.
۴. مُغْبَچهای میگذشت، راهزنِ دین و دل - در پِیِ آن آشنا، از همه بیگانه شد
معنی: (و) پس از آشنایی با مغبچهای که دل و دین را میربود و در آنجا به رفتار آمده بود، از همگان پیوند آشنایی را برید.
۵. آتشِ رخسارِ گُل، خرمنِ بلبل بسوخت - چهرهی خندانِ شمع، آفتِ پروانه شد
معنی: سرخی آتشگران چهرهی گل، خرمن هستی بلبل را به آتش کشید و چهرهی خندان شمع بلای جان پروانه شد.
۶. گریهی شام و سحر، شُکر که ضایع نگشت - قطرهی بارانِ ما، گوهرِ یکدانه شد
معنی: سپاس خدای را که گریههای شبانگاهی و سحری بیاثر نماند و دانههای اشک ما به مروارید گرانبها و بیمانند تبدیل شد.
۷. نرگسِ ساقی بِخوانْد، آیتِ افسونگری - حلقهی اورادِ ما، مجلسِ افسانه شد
معنی: چشم ساقی، آینهی سِحر خواند (و بر ما دمید) و انجمن ورد دعای ما را به محفل گفت و شنود بدل ساخت.
۸. منزلِ حافظ کنون، بارگهِ پادشاست - دل بَرِ دلدار رفت، جان بَرِ جانانه شد
معنی: حالیا منزل حافظ به منزلهی آستان بزرگی و عظمت الهی است. دل او، دلداری را باز یافته و جان او به محبوب پیوسته است.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۱۷۰ دیوان حافظ:
دعاهای تو بر سر نماز صبح و شب بیثمر نماند. خداوند دری به رویت باز کرد و آن رسیدن به عقل و فرزانگی است. دوست را از دشمن به راحتی میتوانید تشخیص دهید و میفهمید که از کجا به شما آفت میرسد. از آنجا دوری میکنید و در نهایت تصمیمهای عاقلانه میگیرید.
معنی برخی واژگان غزل:
خلوتنشین: چلهنشین، کسی که در کنج خلوت و تنهایی بهسر میبرد.
دوش: دیشب.
شد: رفت.
از سر پیمان برفت: عهد و پیمان را زیر پا نهاد. نقض عهد کرد. از سر پیمانی که برای خلوتنشینی و ترک بادهنوشی بسته بود، دست کشید.
با سَر پیمانه: به سر پیمانه.
بسر پیمانه شد: به سر پیمانه رفت. به سروقت باده رفت.
شاهد عهد شباب: محبوب دوران جوانی.
پیرانهسَر: سَرِ پیری.
دیوانه: شیدا، بیقرار.
صوفی مجنون: صوفی بیعقل، صوفی دیوانه.
دی: دیروز.
مغبچهای: بچهمغی، پسرک زیبایی خادم میخانهای.
راهزن: غارتگر.
آتش رخسارگل: سرخی چهرهی گل.
خرمن بلبل بسوخت: خرمن هستی بلبل را سوزانید.
چهرهی خندان شمع: خندهی شمع، لرزش شعلهی شمع.
آفت پروانه شد: بلای جان پروانه شد.
ضایع نگشت: ضایع نشد، تباه نشد، بیاجر نماند.
قطرهی باران ما: قطرهی اشک ما.
گوهر یکدانه: مروارید گرانبها و بیمانند.
نرگس ساقی: چشم ساقی.
آیت: نشانه، دلیل، عبارت و جملهی قرآن.
آیت افسونگری: آیهی سحر.
حلقهی اوراد ما: انجمن ورد و دعا و مناجات ما.
مجلس افسانه شد: به محفل گفت و شنود عاشقانه بدل شد.
منزل حافظ: جایگاه حافظ، کنایه از میخانه.
بارگه کبریاست: بهمانند آستان بزرگی و عظمت پر ارج و منزلت است.
دل بر دلدار رفت، جان بَرِ جانانه شد: دل، دلداری پیدا کرد و جان به محبوب پیوست.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





