غزل شماره‌ی ۲۶۰ دیوان حافظ: ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز

غزل شماره‌ی ۲۶۰ دیوان حافظ: ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۲۶۰ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۲۶۰ - ای سرو ناز حسن که خوش می‌روی به ناز

 

۱. ای سروِ نازِ حُسن که خوش می‌روی به ناز - عُشّاق را به نازِ تو هر لحظه صد نیاز
معنی: ای دلبری که در حسن و زیبایی هم به سرو ناز می‌مانی و هم با ناز و کرشمه راه می‌روی، (و) عاشقان پیوسته‌ی اوقات به ناز تو نیاز دارند.

 

۲. فرخنده باد طلعتِ خوبت که در ازل - بُبْریده‌اند بر قدِ سَرْوَت قبایِ ناز
معنی: چهره‌ی با عشوه و نازت مبارک باد که گویی از روز ازل، قبای ناز را بر قامت سرومانند تو بریده‌اند.

 

۳. آن را که بویِ عَنبر زلفِ تو آرزوست - چون عود گو بر آتشِ سودا بسوز و ساز
معنی: به کسی که در آرزوی بوی خوش زلف تو، دل نگران است بگو که به‌مانند عود بر آتش سوزان بسوزد و بسازد.

 

۴. پروانه را ز شمع بُوَد سوزِ دل، ولی - بی شمعِ عارضِ تو دلم را بُوَد گداز
معنی: دل پروانه از وجود پرتو شمع، سوزان و دل من بدون شمع چهره‌ی تو در سوز و گداز است.

 

۵. صوفی که بی تو توبه ز مِی کرده بود، دوش - بِشْکَست عهد، چون درِ میخانه دید باز
معنی: آن صوفی که در نبودن تو اجبارا از می دست کشیده بود، شب پیش تا دَرِ میکده‌ها را دوباره گشوده یافت، توبه‌ی خود را شکست.

 

۶. از طعنه‌ی رقیب نگردد عیارِ من - چون زر اگر برَند مرا در دهانِ گاز
معنی: هرچند مرا مانند طلا در دهانه‌ی گازانبر، زیر فشار خورد کنند، سرزنش و شماتت مدعی از ارزش و عیاری شخصیت من چیزی نمی‌کاهد.

 

۷. دل کز طوافِ کعبه‌ی کویت وقوف یافت - از شوقِ آن حریم ندارد سرِ حجاز
معنی: این دل من که از گردش، به دور قبله‌ی آستان تو آگاهی وقوف پیدا کرد، از اشتیاق زیارت این حرم، دیگر قصد رفتن به مکه را ندارد.

 

۸. هر دَم به خونِ دیده چه حاجت وضو؟ چو نیست - بی طاقِ ابروی تو، نمازِ مرا جواز
معنی: چه نتیجه‌ای دارد که با اشک خون‌آلود، پیوسته وضو ساخته و تطهیر کنم، در حالی که بی‌وجود محراب ابروی تو، اجازه‌ی نماز خواندن را ندارم.

 

۹. چون باده باز بر سرِ خُم رفت کف‌زنان - حافظ که دوش از لبِ ساقی شنید راز
معنی: همان‌طور که باده در حال کف کردن به سَر خُم نزدیک می‌شود، حافظ هم شب پیش با شنیدن نکته‌ی نغزی از دهان ساغر، کف‌زنان و شادی‌کنان بر سر خم رفت.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۲۶۰ دیوان حافظ:
کسانی هستند که محتاج تو می‌باشند و دست نیاز به‌سویت دراز کرده‌اند. دست آن‌ها را رد نکن. آن‌ها مثل پروانه به دورت می‌چرخند و از وجودت استفاده می‌کنند. عهدی را که بسته‌ای نشکن، زیرا باعث می‌شود که رقیبان تو را از میدان به در کنند. خداوند تو را یاری می‌کند. رازت را به کسی نگو.

 

معنی برخی واژگان غزل:
سرو ناز: سرو شیرازی، گونه‌ای سرو کاملا مخلوطی و زیبا و بلند.
ای سرو ناز حسن: ای که در حسن چون سرو نازی.
که خوش می‌روی به ناز: که با دلربایی می‌خرامی.
فرخنده باد: خجسته باد.
طلعت: چهره.
ناز: با عشوه و اَدا.
عنبر: عبیر، مومی خوشبو که در کوهستان هند و چین به‌وسیله‌ی زنبور عسل درست شده و سیل آن را به دریا می‌برد و چون از دریا گرفته می‌شود، آن را سرگین ستور بحری نام نهاده‌اند.
عود: چوبی خوشبو.
عارض: چهره .
طعنه: زخم نیزه‌ی ملامت و سرزنش.
گاز: انبرک آهنی که با آن ورق طلا و نقره را می‌چینند، گازانبر فلزی.
دهان گاز: دهان قیچی آهنی.
طواف: گرد چیزی گشتن.
کعبه‌ی کو: (اضافه‌ی تشبیهی) کوی و آستان به کعبه تشبیه شده.
وقوف: آگاهی، ایستادن، حاضر بودن به وقت وقوف در عرفات، از مناسک حج.
ندارد سر حجاز: در این‌جا به‌معنایی مکه و به‌معنای سَر رفتن به مکه را ندارد.
چه حاصل: چه ثمر و نتیجه، چه احتیاجی.
جواز: اذن، اجازه و در اصطلاح شرعی مباح و روا بودن.
کف زنان: ۱. در حال کف برآوردن. ۲. دست‌زنان و شادی‌کنان.
از لب ساغر شنید راز: از لب ساغر نکته‌ی نغزی شنید.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری