
«عباس میرزا» چند روز قبل از مرگش «محمد میرزا» و «قائم مقام فراهانی» را به مشهد احضار کرد و آنها را به حرم مطهر امام رضا فرستاد تا سوگند یاد کنند که نسبت به یکدیگر وفادار بمانند و به اصطلاح تیغ «محمد میرزا» بر «قائم مقام» حرام باشد، ولی «محمدشاه قاجار» پس از چندی به تحریک درباریان «قائم مقام» را از منصب صدارت خلع و «حاج میرزا آقاسی» را بر جایش نشانید. ولی از آنجا که نفوذ «قائم مقام» بر شاه برای کسی پوشیده نبود، به بدگوییاش برخاستند و به اتهام آنکه پنهانی با برادران سلطان سر و سری دارد، فرمان قتلش را از «محمدشاه» گرفتند و ماموران شاه «قائم مقام» را در اتاقی زندانی کردند.
سه روز بدون بالاپوش و غذا در آن اتاق ماند و هر چه خواست نامهای به شاه بنویسد مانع شدند، زیرا مطمئن بودند که قلم سحارش (افسونگرش) «محمدشاه» را از تصمیمی که اتخاذ کرده منصرف خواهد کرد. چون «قائم مقام» به قتل و مرگش یقین حاصل کرد، با خون خویش این بیت را که در واقع وصف حالش بود روی دیوار نوشت:
روزگار است اینکه گه عزت دهد گه خوار دارد - چرخ بازیگر از این بازیچهها بسیار دارد
خلاصه در یکی از شبها او را از اتاق بیرون برده و با چند نفر بر سرش ریختند و چون «محمدشاه» قسم خورده بود که خونش را نریزد، به همین سبب شال را در گردنش انداختند و دستمالی در گلویش فرو کردند و به زور دستمال و طناب او را خفه کردند.
به روایت دیگر: آن مرد ادیب و سیاستمدار نامدار را لای نمد پیچیدند و چهار تن مرد قوی هیکل آنقدر در روی زمین غلتاندند تا در آن حال جان به جان آفرین سپرد. شبانه پیکر این مرد بزرگ و دانشمند را در گلیمی پیچیدند و بدون غسل و کفن در حرم حضرت عبدالعظیم جنب مقبرهی «ابوالتوح رازی» به خاک سپردند و شعر بالا از آن تاریخ ضرب المثل گردید.
این ضرب المثل نشان از ناپایداری این جهان و چرخش روزگار دارد؛ جهان و روزگاری که گاه آدمی را به بزرگی و ارجمندی و گاه به خواری و پستی میکشاند.
نگاره: عزت الله (مجید) غزنوی
گردآوری: فرتورچین





