
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۷۵ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۱۷۵ - صبا به تهنیت پیر میفروش آمد
۱. صبا به تهنیتِ پیرِ مِیفروش آمد - که موسمِ طرب و عیش و ناز و نوش آمد
معنی: نسیم صبا برای گفتن شادباش نزد پیر می فروش آمد. چرا که فصل بهار، فصل شادی و شادمانی و عیش و نوش فرا رسیده است.
۲. هوا مسیحنفس گشت و باد نافهگشای - درخت سبز شد و مرغ دَر خروش آمد
معنی: هوا بهمانند نفس مسیحا روحبخش و باد سبب پراکنده شدن بوی خوش و درختها سبز شده و مرغان به آوازهخوانی افتادهاند.
۳. تنورِ لاله چنان برفروخت بادِ بهار - که غنچه غرقِ عرق گشت و گل به جوش آمد
معنی: نسیم بهاری چنان تنور لاله را شعلهور و سرخ رنگ کرد که غنچه از شرم به عرق نشست و گل به هیجان و جنب و جوش افتاد.
۴. به گوشِ هوش نیوش از من و به عشرت کوش - که این سخن سَحَر از هاتفم به گوش آمد
معنی: با گوش هوش این گفته را از من بپذیر و به شادمانی گرای که سحرگاهی این سخن از ندای فرشتهای به گوش من رسید.
۵. ز فکرِ تفرقه بازآی تا شوی مجموع - به حکمِ آن که چو شد اهرمن سروش آمد
معنی: فکرهای متفرقه و آرزوهای جور واجور را رها کن تا جمعیت خاطر و طمانیه و حضور قلب پیدا کنی، زیرا دیو چو بیرون رود فرشته درآید.
۶. ز مرغِ صبح ندانم که سوسنِ آزاد - چه گوش کرد؟ که با دَه زبان خموش آمد
معنی: نمیدانم که گل سوسن که از رنگ تعلق آزاد است از بلبل چه شنیده که با آنکه ده زبان دارد لب فرو بسته است.
۷. چه جایِ صحبتِ نامحرم است مجلسِ انس؟ - سرِ پیاله بپوشان که خرقهپوش آمد
معنی: در انجمن دوستان یکرنگ ، جای آن نیست که نامحرمی حضور یابد. سر پیاله را بپوشان که سر و کلهی خرقهپوش ریاکار پیدا شد.
۸. ز خانقاه به میخانه میرود حافظ - مگر ز مستیِ زهدِ ریا به هوش آمد
معنی: حافظ خانقاه را ترک گفته بهسوی میخانه میرود، گویا از غرور مستی آفرین تظاهر به پرهیزکاری، به هوش آمده است.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۱۷۵ دیوان حافظ:
فردی به کمکتان میشتابد و شما را از ورطهی درد و فلاکت نجات میبخشد. لباس عافیت بر تنتان میکند. کمی عصبانی هستید. سعی کنید بر خودتان مسلط باشید. بین کسی جدایی نیاندازید تا بلایا از شما دور شود.
معنی برخی واژگان غزل:
صبا: نسیم ملایمی که صبح و غروب از جانب شمال شرقی میوزد.
تهنیت: خوشامدگویی، شادباش، تبریک، مبارکباد.
موسم: فصل، زمان.
ناز: آسایش، تنعم، کامرانی.
نوش: آشامیدنی شیرین و گوارا.
مسیحنفس: بهمانند نفس مسیح، روحبخش، عیسویدم.
نافه: کیسهای در زیر شکم آهوی نر سرزمین ختن و تاتارستان که از آن مایع معطر قهوهای تیره خارج میشود که بهنام مشک موسوم است.
نافهگشای: بازکنندهی مخزن مشک، پراکنده کنندهی بوی خوش، مُشکبیز.
خروش: با صدای بلند خواندن، با صدای بلند صحبت کردن.
تنور لاله: (اضافهی تشبیهی) لاله به سبب رنگ قرمز و حالت پیالهای بودن آن به تنور تشبیه شده است.
برفروخت: شعلهور ساخت.
غرق عرق گشت: از رشک در عرق شرم غرق شد.
گل به جوش آمد: گل به هیجان آمد و بیقرار شد و بر شاخه به حرکت درآمد.
نیوش: بهگوش بگیر، بشنو، بپذیر.
عشرت: شادمانی، عیش و نوش .
هاتف: فرشتهی پیامآور، آواز دهندهای که خود او دیده نشود، سروش غیبی.
تفرقه: جدایی، پراکندگی.
تا شوی مجموع: تا جمعیت خاطر پیدا کنی.
اهرمن: دیو، شیطان.
سروش: فرشته.
مرغ صبح: مرغ سحر، بلبل.
سوسن آزاد: سوسن ده زبان ، گلی با ۵ گلبرگ و ۵ کاسبرگ همرنگ و سفید مشابه به زبان.
نامحرم: ناآشنا، غریبه.
مجلس انس: مجلس خصوصی، انجمن دوستان یکدل.
خرقهپوش: صوفی ریاکار و متظاهر.
زهد ریا: زهد ریایی، تظاهر به پرهیزکاری.
مستی زهد: غرور و تکبر ناشی از ریاکاری و تظاهر به پرهیزکاری.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





