غزل شماره‌ی ۲۶۶ دیوان حافظ: دلم رمیده‌ی لولی‌وشیست شورانگیز

غزل شماره‌ی ۲۶۶ دیوان حافظ: دلم رمیده‌ی لولی‌وشیست شورانگیز

در این بخش از مجله‌ی اینترنتی روز تازه، غزل شماره‌ی ۲۶۶ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.

 

غزل شماره‌ی ۲۶۶ - دلم رمیده‌ی لولی‌وشیست شورانگیز

 

۱. دلم رمیده‌ی لولی‌وَشیست شورانگیز - دروغ‌وَعده و قَتّال‌وَضع و رنگ‌آمیز
معنی: دلم به وسیله‌ی زیبارویی کولی صفت و عاشق‌کش و نیرنگ‌باز که به دروغ وعده می‌دهد، ربوده شده است.

 

۲. فدایِ پیرهنِ چاکِ ماهرویان باد - هزار جامه‌ی تقوی و خرقه‌ی پرهیز
معنی: هزار جامه‌ی پرهیزکاری و خرقه‌ی تقوا فدای چاک پیراهن ماهرویان باد.

 

۳. خیالِ خالِ تو با خود به خاک خواهم برد - که تا ز خالِ تو خاکم شود عَبیرآمیز
معنی: نقش خال تو را با خود به دل خاک می‌برم تا از خال مشکین تو گور من خوشبو شود.

 

۴. فرشته عشق نداند که چیست، ای ساقی - بِخواه جام و گلابی به خاکِ آدم ریز
معنی: ای ساقی، فرشته از عشق چیزی نمی‌داند و درنمی‌یابد. جام شراب (محبت) بخواه و از آن قطراتی بر خاک آدم، گلاب پاش کن.

 

۵. پیاله بر کفنم بند، تا سحرگهِ حَشر - به مِی ز دل بِبَرَم هولِ روزِ رستاخیز
معنی: پیاله‌ای به کفن من ببند تا در سحرگه روز رستاخیز با شراب، ترس را از دل بزدایم.

 

۶. فقیر و خسته به درگاهت آمدم رحمی - که جز وِلایِ تواَم نیستْ هیچْ دست آویز
معنی: رحمی کن که به حالت تنگدستی و خسته دلی رو به درگاهت آورده‌ام و به غیر از دوستی تو هیچ بهانه‌ای ندارم.

 

۷. بیا که هاتفِ میخانه دوش با من گفت - که در مَقامِ رضا باش و از قَضا مَگریز
معنی: بیا و بشنو که دیشب ندا دهنده‌ی غیبی، در میخانه برای من پیامی آورد و گفت که با مقدرات بساز و از سرنوشت فرار مکن.

 

۸. میانِ عاشق و معشوق هیچ حائل نیست - تو خود حجابِ خودی حافظ از میان برخیز
معنی: بین عاشق و معشوق پرده و حجابی وجود ندارد. حافظ وجود تو حجاب و حایل توست. با برخاستن، آن را از میان بردار.

 

فال و تعبیر غزل شماره‌ی ۲۶۶ دیوان حافظ:
رضایت به رضای خدا باشد. آن‌چه سرنوشت برایت رقم زده همان می‌شود. تنها کاری که از دستت برمی‌آید این است که به درگاه خداوند دعا کنی تا شاید سرنوشت به میل خودت برگردد. همیشه امید داشته باش و به وعده‌های دروغین و رنگارنگ دیگران توجهی نکن.

 

معنی برخی واژگان غزل:
ربوده: به خود جذب کرده، به‌سوی خود کشیده.
لولی: کولی، زن لطیف و ظریف کولی.
لولی‌وش: کولی صفت، زیبای وحشی.
شورانگیز: شوق‌آفرین، فتنه‌انگیز، آشوبگر.
دروغ‌وعده: با وعده‌ی دورغ.
قتال‌وضع: شبیه قاتلان، عاشق‌کُش.
رنگ‌آمیز: نیرنگ‌باز، فریبکار، حیله‌گر.
جامه‌ی تقوا: لباس پارسایی و پرهیزکاری.
خِرقه‌ی پرهیز: جامه‌ی تقوای صوفیان.
فرشته عشق نداند که چیست: فرشته از نور و آتش آفریده شده و همگی از یک جنس‌اند و نر و ماده ندارند، لذا عشق که انگیزه‌ی جذب جنس مخالف و مخصوص موجودات خاکی است در آن‌ها نیست.
و گلابی به خاک آدم ریز: از شراب بر خاک آدم گُلاب بزن، با قطرات شراب خاک آدم را گلاب پاش و معطر کن.
فقیر و خسته: تنگدست و دل‌پریش.
وِلا: دوستی، محبت.
دست آویز: مستمسک، وسیله و بهانه.
هاتف: ندا دهنده‌ای که خود پیدا نیست و صدایش به‌گوش می‌رسد.
رضا: راضی، خوشنودی.
مقام رضا: مقامی بعد از مقام توکل در امر سلوک و در اصطلاح صوفیه به‌معنای تحمل مرارت و عدم کراهت از احکام قضا و قدر است.
هول: هراس، دلهره، ترس.
حائل: جدا کننده، پرده و حجاب.

 

معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشته‌ی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری