داستان کوتاه به آن نشانی که خودم آمدم دوغم ندادی، نوکرم می‌آید ماستش بده

داستان کوتاه به آن نشانی که خودم آمدم دوغم ندادی، نوکرم می‌آید ماستش بده

روزی و روزگاری در یکی از شهرها مردی زندگی می‌کرد که پول داشت، ولی کم خرج می‌کرد. او هرگاه چیزی می‌خواست از این دکان و آن دکان نسیه می‌گرفت و به سختی قرض خود را پس می‌داد. روزی شنید که بقال دوغ خوبی آورده. نزد او رفت و گفت: در راه که می‌آمدم چند جا دوغ دیدم. آن هم از آن دوغ‌ها؛ ولی نخریدم.
بقال پرسید: برای چه؟
مرد گفت: برای آن‌که می‌خواستم از تو دوغ بخرم.
بقال گفت: کار خوبی کردی، حالا پول بده، هر قدر که می‌خواهی دوغ ببر!
مرد گفت: این چه حرفی است؟ اگر می‌خواستم پول بدهم، از آن دکان‌ها دوغ می‌گرفتم.
بقال گفت: من دیگر به تو نسیه نمی‌دهم، هر چه بدهکاری داری بده، بعد دوغ نسیه ببر.
مرد سری تکان داد و گفت: پشیمان می‌شوی.
بقال گفت: خیلی پیش از این پشیمان شده‌ام، از آن روزی که هر چه خواستی بردی و پولش را ندادی.
مرد که دید حرف زدن فایده‌ای ندارد، راه خانه‌اش را در پیش گرفت و رفت. برای کاری نوکرش را صدا زد. نوکر که جلوی در خانه ایستاده بود، دیر نزد ارباب رفت.
مرد گفت: چرا این‌قدر سر به هوا شده‌ای؟ چند بار صدایت بزنم؟
نوکر گفت: ارباب جایی نبودم. سروصدایی شنیدم و جلوی در خانه رفتم؛ دیدم دکان بقالی شلوغ است. اگر اشتباه نکنم، امروز، روز ماست است.
مرد گفت: کدام ماست؟
نوکر گفت: از آن ماست‌های پرچرب و خوشمزه!
آب در دهان ارباب جمع شد. به نوکر گفت: به بقال بگو که اربابم گفته که یک ظرف ماست به ما بده.
نوکر که می‌دانست اربابش همیشه از بقال نسیه می‌گیرد گفت: ارباب پولش را کی می‌دهی؟
ارباب گفت: به تو مربوط نیست. فقط بگو که پولش را بعد می‌آورم.
ارباب این را گفت؛ ولی پشیمان شد. این بود که به نوکرش گفت: نمی‌خواهد پیش مردم بگویی که ماست نسیه می‌خواهم. سروصدا می‌کند و آبروریزی می‌شود. به بقال بگو که اربابم گفت به آن نشانی که خودم آمدم دوغم ندادی، نوکرم می‌آید ماستش بده!
نوکر که خودش نیز دوست داشت از آن ماست بخورد، خود را به بقالی رساند و آن‌چه را که ارباب گفته بود، به بقال گفت. بقال تا این حرف را شنید، عصبانی شد و بلند داد کشید. یکی پرسید: چرا ناراحت شدی؟
بقال گفت: اگر به‌جای من بودی، آتش می‌گرفتی، یک نفر بدهکار است، به خودش دوغ نداده‌ام، حالا نوکرش را فرستاده و گفته: به آن نشانی که خودم آمدم دوغم ندادی، نوکرم می‌آید ماستش بده!
از آن پس برای کسی که میان دیگران اعتبار و مقامی نداشته باشد و با این حال بخواهد برای دیگران توصیه و سفارش کند، این ضرب المثل را به‌کار می‌برند.

 

نگاره: Z99zoom (magnific.com)
گردآوری: فرتورچین

۰
از ۵
۰ مشارکت کننده
  • لینک
  • تلگرام
  • واتساپ
  • ایکس (توییتر)
  • لینکدین
  • فیسبوک
  • پینترست
  • اشتراک گذاری