
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۲۶۴ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۲۶۴ - خیز و در کاسهی زر آب طربناک انداز
۱. خیز و در کاسهی زر آبِ طَرَبناک انداز - پیشتر زان که شَوَد کاسهی سَر خاک انداز
معنی: برخیز و پیش از آنکه کاسهی سرت در خاک پنهان شود، در کاسهی زر، شراب بریز و بنوش.
۲. عاقبت منزلِ ما وادیِ خاموشان است - حالیا غُلغُله در گنبدِ افلاک انداز
معنی: (از آنجایی که) سرانجام جایگاه ما در گورستان است، هماکنون گنبد سپهر را از جوش و خروش خود پر کن.
۳. چشمِ آلودهنظر، از رخِ جانان دور است - بر رخِ او نظر از آینهی پاک انداز
معنی: چشم ناپاک، قابلیتِ نگریستن بر چهرهی جانان را ندارد، با چشم پاک بر چهرهی معشوق نگاه کن.
۴. به سرِ سبزِ تو ای سرو که گر خاک شَوَم - ناز از سَر بِنِه و سایه بر این خاک انداز
معنی: ای سرو، تو را به سَرِ سبزت سوگند که چون در خاک پنهان شدم، ناز کم کن و بر خاک من سایه بیفکن.
۵. دلِ ما را که ز مارِ سرِ زلفِ تو بِخَست - از لبِ خود به شفاخانهی تریاک انداز
معنی: این دلِ ما را که از مارِ سر زلفت زخمی و آزرده شده با پادزهرِ شفاخانهی لبت مداوا کن.
۶. مُلکِ این مزرعه دانی که ثباتی ندهد - آتشی از جگرِ جام، در املاک انداز
معنی: میدانی که مالکیت این مزرعه (دنیا) پایدار و برقرار نیست، از آتشی که در درون جام شراب نهفته، در دل آن شراری بیفکن.
۷. غسل در اشک زدم کَاهلِ طریقت گویند - پاک شو اول و پس دیده بر آن پاک انداز
معنی: از آن سبب در اشک خود غوطه خورده و غسل کردم که عارفان میگویند، نخست خود را پاک ساز سپس دیده بر آن پاک انداز.
۸. یا رب آن زاهدِ خودبین که به جز عیب ندید - دودِ آهیش در آیینهی اِدراک انداز
معنی: خدایا آن زاهدِ خودپسند که چشم خودبین او تنها عیب دیگران را میبیند از دود آهِ اهل دل، آیینهی ادراک، و شعور او را تیره ساز.
۹. چون گُل از نَکهَتِ او جامه قبا کن حافظ - وین قبا در رَهِ آن قامتِ چالاک انداز
معنی: حافظ، از بوی خوش او بهمانند گل، جامه بر تن بدران و این جامهی دریده را در پای آن اندام موزون بیفکن.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۲۶۴ دیوان حافظ:
بسیار انسان ناامیدی هستید و به جای کردار و عمل خوب صحبت از غم و غصه می کنید برای موفقیت اول اشک و آه را از خود دور کرده و برای چیزی که ماندنی نیست غصه نخورید. دلتان وقتی شفا پیدا می کند که سر بر آستان حق بنهید. بدبینی را دور بریزید و دلتان را مثل آینه صیقل بدهید.
معنی برخی واژگان غزل:
کاسهی زَر: قدح زرین، کاسهی زرین.
آبِ طربناک: آب شادی آفرین، کنایه از شراب.
خاک انداز: از مصدر مرکب خاک انداختن و بهمعنای پنهان کردن در خاک چیزی را، مصدر مرخم خاک انداختن (فرهنگ دهخدا).
وادی: صحرا، بیابان.
وادی خاموشان: کنایه از گورستان.
غلغله: جوش و خروش، بانگ و نعره و صدا.
گنبد افلاک: سپهر نیلگون.
آلودهنظر: (صفت مرکب) ناپاک.
آینهی پاک: کنایه از چشم پاک.
بِخَست: مجروح شد، آزرده شد.
شَفاخانه: بیمارستان.
تریاک: تریاق، پادزهر، معجونی از چند دارو که به مصرف ضد زهر در محل گزش مار و عقرب و حشرات رسیده و با مالش بر موضع اثر زهر را خنثی میکردهاند.
ملک: مالکیت، دارایی، آب و مِلک، هر آنچه در تصرف کسی باشد و مالک آن بُوَد (به ضم و به کسر میم هر دو)، کنایه از دنیا.
مزرعه: کِشتزار، کنایه از دنیا.
مِلک این مزرعه: کنایه از علایق دنیوی.
ثبات: دوام، بقا، پایداری.
غُسل: تطهیر کل بدن، فرو رفتن در آب.
اهل طریقت: سائران اِلَی الله، روندگان راه حقیقت، عرفا.
خودبین: خودپسند، مغرور و متکبر.
ادراک: شعور، فهم، دریافت.
آیینهی ادراک: (اضافهی تشبیهی) ادراک به آیینه تشبیه شده.
نِکهت: بوی خوش.
جامه قبا کن: جامه را چاک بده، پیراهن را از هم بِدَر و پاره کن.
قَبا: نام تنپوشی بلند که از جلو تا پایین باز است و بر روی لباسهای دیگر میپوشند، قَبا کردن بهمعنایِ مانند جامهی قبا از جلو چاک دادن و از هم دریدن.
چالاک: برازنده، موزون، خوش حرکات و زرنگ.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





