
در این بخش از مجلهی اینترنتی روز تازه، غزل شمارهی ۱۷۶ از غزلیات دیوان حافظ، به همراه معنی و فال گردآوری شده است.
غزل شمارهی ۱۷۶ - سحرم دولت بیدار به بالین آمد
۱. سَحَرم دولتِ بیدار به بالین آمد - گفت برخیز که آن خسرو شیرین آمد
معنی: به هنگام سحر، بخت و طالع بیدار بر بستر من حاضر شد و گفت برخیز که آن پادشاه شیرین حرکات بازگشت.
۲. قدحی درکش و سرخوش به تماشا بخرام - تا ببینی که نگارت به چه آیین آمد
معنی: (برخیز) و صبوحی بزن و شاد و شنگول برای تماشا روان شو تا ببینی که محبوبت با چه رسم و رفتار فر و شکوه بازآمده است.
۳. مژدگانی بده ای خلوتیِ نافهگشای - که ز صحرایِ خُتَن آهویِ مُشکین آمد
معنی: ای گوشهنشین مشکلگشا و باارزش، مژدگانی به من بده که از صحرای ترکستان آهوی مشکدار وارد شد.
۴. گریه آبی به رخِ سوختگان بازآورد - ناله فریادرَسِ عاشقِ مسکین آمد
معنی: اشک بر چهرهی سوختهدلان محنتزده آب و رنگ و طراوت دوباره بخشید و ناله به داد دل عاشق بیچاره رسید.
۵. مرغِ دل باز هوادارِ کمانابروییست - ای کبوتر نگران باش که شاهین آمد
معنی: دوباره مرغ دل بهسوی معشوق کمان ابرویی میل دارد. ای کبوتر دل مراقب باش که این شاهین شکاری است.
۶. ساقیا می بده و غم مخور از دشمن و دوست - که به کامِ دلِ ما آن بشد و این آمد
معنی: ساقی شراب بده و از دشمنان و دوستان در اندیشه مباش چرا که چنانچه آرزو داشتیم دشمن رفت و دوست بازآمد.
۷. رسمِ بدعهدیِ ایّام چو دید ابرِ بهار - گریهاش بر سمن و سنبل و نسرین آمد
معنی: به هنگامی که ابر بهاری، بیمهری و رسم بیوفایی روزگار را مشاهده کرد بهحال سمن و سنبل و نسرین باغ گریه کرد و اشک بارید.
۸. چون صبا گفتهی حافظ بشنید از بلبل - عَنبرافشان به تماشایِ ریاحین آمد
معنی: آنگاه که نسیم صبا، گفتهی حافظ را از زبان هزاردستان شنید در حالی که مشکبیزان بود به تماشای سبزه و ریحان آمد.
فال و تعبیر غزل شمارهی ۱۷۶ دیوان حافظ:
بلند شو ببین که چگونه دشمنانت شکست خوردهاند و غمهایت به پایان رسیده. مالی به تو میرسد که باعث میشود مشکلاتت حل شود. گرمای خوشبختی را حس میکنی و ابرهای تیره از آسمان دلت کنار میروند و تو پیروز و موفق میشوی.
معنی برخی واژگان غزل:
دولت: بخت و اقبال و کامگاری.
دولت بیدار: بیدار صفت دولت و بخت است، در برابر دولت و بخت خفته که خفته صفت دولت و بخت است.
بالین: بالش بزرگ، بالشت بزرگ، کنایه از دوشک و تُشک و در اینجا بهمعنی بستر است.
خسرو: خسرو عاشق شیرین، شاه.
شیرین: معشوق خسرو که دختری از نژاد ارمنی بود، خوش حرکات و دلپذیر.
در کشیدن: سر کشیدن، نوشیدن.
سَرخوش: شادان و مست و شنگول.
به تماشا بخرام: به سیر و گشت و گذار بپرداز و اطراف را تماشا کن.
آیین: قاعده و قانون، شیوه و رفتار، سیرت، طبع، رسم، عرف و عادت.
مژدگانی: اِنعام برای خبر خوش.
خلوتی: خلوتنشین، گوشهگیر، مجرد.
خلوتی نافهگشای: گوشهگیری که در کلامش مشکلگشا و سخن راهگشا باشد.
صحرای ختن: تاتارستان و ترکستان شرقی و محل زندگی آهوانی که نافهی مشک ختن دارند.
گریه آبی به رخ سوختگان بازآورد: گریه آب و طراوات به چهرهی محنت رسیدگان سوختهدل باز آورد و آنها رنگ و آب طراوتی باز یافتند.
هوادار: طرفدار، مشتاق.
کمان ابرو: ابرو کمانی، یاری با ابروان منحنی مانند کمان.
شاهین: پرندهی گوشتخوار، عقاب کوچک، باشه، باز.
ریاحین: جمع ریحان، اِسپَر غمها ، کنایه از گلهای باز.
معنی شعر برگرفته از کتاب شرح جلالی بر حافظ، نوشتهی دکتر عبدالحسین جلالیان
نگاره: فرتورچین
گردآوری: فرتورچین





